مردم سالاری آنلاين 21 اسفند 1401 ساعت 22:30 https://www.mardomsalari.ir/report/191612/ص-ل-ح-مس -------------------------------------------------- مروري بر صد سال روابط ايران و عربستان عنوان : صـلـح مسـلـح -------------------------------------------------- شنبه 12 دي 1394، ساعت 22، مکان: تهران، جمعيت معترضان به اعدام شيخ نمر روحاني مخالف دولت سعودي، در مقابل سفارت اين کشور تجمع کرده‌اند. متن : گروه سياسي - موسي حسنوند: شنبه 12 دي 1394، ساعت 22، مکان: تهران، جمعيت معترضان به اعدام شيخ نمر روحاني مخالف دولت سعودي، در مقابل سفارت اين کشور تجمع کرده‌اند. تجمعي که در نهايت با ورود به سفارت، به زير کشيده شدن پرچم عربستان و تخريب اموال داخل ساختمان به پايان رسيد. فرداي آن روز عربستان سعودي با صدور يک بيانيه، به کليه ارتباطات ديپلماتيک و تجاري خود با ايران پايان داد و بدين شکل 14 روز پيش از اجراي برجام، دولت روحاني که در روياي تنش‌زدايي با جهان به سر مي‌برد، با بزرگترين بحران از زمان تشکيل دولت روبرو شد. حمله خودسرهاي خشمگين به سفارت عربستان به هرگونه خوش‌بيني درباره بهبود روابط تهران-رياض مهر ابطال زد. خودسرهايي که البته مي‌توان حدس زد، چندان هم خودسر نبوده باشند. به گزارش مردم سالاری آنلاین ،محمدجواد ظريف، زماني گفته بود: «حمله به سفارت عربستان به نظر من خيانت بود. چرا اين حمله شکل گرفت؟ من اعتقاد دارم که از 14 ژوئيه 2015 تا روزي که برجام اجرايي شد حدود شش ماه شما فقط کافيست اتفاقاتي که در طول اين شش ماه رخ داده است را مرور کنيد. آخرين آن حمله به سفارت سعودي و گرفتن دو کشتي آمريکايي بود ولي اولينش آنها نبود.» رابطه ايران و عربستان همواره پرتنش بوده... چه زماني که رضاشاه تازه به قدرت رسيده بود؛ چه مقاطع مختلف حکومت محمدرضاشاه و چه زماني که جمهوري اسلامي مستقر شد، اين تنش وجود داشت و همچنان هم ادامه دارد. جغرافيا، نژاد، زبان، مذهب، نفوذ سياسي و ساختار فرهنگي هم عواملي است که همواره به اين تنش دامن مي‌زند. عربستان خود را رهبر مسلمانان جهان و کشورهاي عربي مي‌داند و ايران قدرتي چندهزارساله در اين منطقه است. قدرتي که حالا ايدئولوژي تشيع هم به آن افزوده شده و همه اين عوامل در دهه‌هاي گذشته بر شدت تنش افزوده است. تسخير سفارت عربستان در تهران، اولين تنش نبود. اولين تنش‌ها زماني رخ داد که دولت سعودي در حال شکل‌گيري بود. فضايي شبيه به تسخير آسان افغانستان توسط طالبان در سال 2021 که همگان را در بهت و حيرت فرو برد. در ايران هم تلاش‌هاي زيادي براي جلوگيري از دسترسي سعودي به حجاز اتفاق افتاد. شيخ محمدرضا شريعتمدار دامغاني، نماينده شاهرود، پس از تصرف طائف، وهابي‌ها را مردماني خواند که «معتقد به هيچ ديانتي نيستند» و «با کليه اديان طرف هستند». در پنجم شهريور 1304 رضا‌خان که در آن زمان نخست‌وزير بود از مجلس خواست کميسيوني تشکيل دهد و نگراني‌ها درباره اقدامات آل‌سعود را بررسي کند.  بهبهاني نماينده مجلس در تابستان 1305 خواستار يک شوراي بين‌المللي شد و گفت: «بيايد بفوريت با ممالک سه گانه همکيش که در ايران نماينده دارند، يعني ترکيه، افغان و مصر داخل مذاکره شده و نقشه کنفرانس اسلامي در يکي از نقاط طرح و ضمنا از مسلمين هندوستان، مراکش، الجزائر، تونس، حبشه، سوريه، بين‌النهرين و قفقاز نمايندگاني دعوت شوند و با توافق آنها يک حکومت بين‌المللي اسلامي در حجاز تشکيل و از هريک ممالک مستقل اسلامي کميسرهايي در حجاز گماشته و همين طور نمايندگان مسلمين که هنوز در قيد اسارت اجانب هستند، حق شرکتي داده شود و بالاخره يک کانون اسلامي در خانه خدا و حضرت رسالت پناهي(ص) تاسيس و عموم مسلمين دنيا، نقشه اجانب را خنثي نمايند.» اما در نهايت پس از استقرار حکومت پادشاهي سعودي در عربستان، دولت ايران مشروعيت اين حکومت را به رسميت شناخت و با آن رابطه ديپلماتيک برقرار کرد. «عهدنامه مودت» در دوم شهريور 1308 ميان مخبرالسلطنه هدايت، نخست وزير وقت با شيخ عبدالله فضل و شيخ محمد عبدالرئوف فرستادگان پادشاه عربستان، در تهران امضا شد. بحران گردن زده شدن يک حاجي يزدي در عربستان اما اولين بحران بزرگ خيلي زود رخ داد. در سال 1322 يکي از حجاج ايراني به نام ابوطالب يزدي به اتهام آلوده کردن عمدي خانه خدا در ملا عام گردن زده شد. اتهامي که معلوم شد به دليل سوتفاهم حاضران و پليس و بکلي بي‌اساس بوده است. پس از رسيدن خبر، موجي از خشم و ناراحتي و اعتراض در ميان شيعيان جهان به وجود آمد. سيدابوالحسن اصفهاني مرجع تقليد وقت که در نجف مقيم بود، واکنشي شديد به حادثه نشان داد. اهالي نجف و کربلا اعتراض‌شان را به حادثه اعلام داشتند. در ايران عزاي عمومي اعلام شد و مردم در اکثر شهرها مجالس ختم برگزار کردند. در پي اين اقدام و با فشار مجلس شوراي ملي و افکار عمومي، دولت با عربستان قطع رابطه کرد. عطاءالملک روحي نماينده جيرفت در مجلس شوراي ملي به بي‌عملي دولت اعتراض کرد و با طرح سؤال، محمد ساعد نخست‌وزير را به مجلس خواست و خواهان قطع رابطه ايران با عربستان سعودي شد: «در سال گذشته ديديم که اين قضيه اسف‌آور واقع شد اين جوان يزدي خداپرست بي‌گناه را به طرز بس فجيعي در مکه کشتند و دولت از آن روز تا اين تاريخ به عقيده بنده هيچ ترتيب‌اثر و هيچ عکس‌العملي از خود نشان نداده... اينها طوري رفتار کردند عيناً مثل عملي است که قرون وسط در عصر بربريت و وحشي‌گري معمول بوده... هيچ جاي دنيا يک نفر را بدون حکم دادگاه در يک محل نمي‌کشند، آن هم به اين طرز فجيع... ولي در آنجا کشتند... يک نفر مسلمان را به صرف شهادت دو نفر و قضاوت يک نفر... يک آخوند رأي داد و آنها هم او را کشتند، آيا امروز با عصر حاضر يک همچو اصلي منبع است قابل قبول است؟ ما بايد با همچو دولتي روابط داشته باشيم که به اين طرز ظالمانه رفتار کنند؟»  در نهايت پادشاه عربستان تلگراف عذرخواهي براي شاه فرستاد، اما ارتباط دو کشور تا 1327 و دوران هژير برقرار نشد. پس از آن هم ارتباط کمابيش ادامه داشت، تا سال 1332 و جايگزيني تدريجي ايالات متحده با انگلستان در ايران، نقشي اساسي در تنظيم ارتباط و همکاري‌هاي دو کشور داشت.  پس از خروج بريتانيا از خليج‌فارس، پادشاه ايران تلاش کرد ضامن امنيت انرژي در اين منطقه حساس شود. پيش از اين و در تاريخ سي‌ام دي‌ماه 1347 شاه در مصاحبه‌اي اظهار کرده بود: «در خليج‌فارس جايي براي قدرت‌هاي بزرگ نيست، پس از خروج بريتانيا از خليج‌فارس، نمي‌خواهيم هيچ قدرت بزرگي سعي کند جاي آن را بگيرد و ايران از پايان يافتن کمک‌هاي آمريکا احساس غرور مي‌کند. او در شهريور سال 48 هم گفت: «هيچ قدرت و نفوذ خارجي ديگري حق ورود به خليج‌فارس را ندارد و ايران آزادي کشتيراني را تضمين مي‌کند.» موقعيتي که ايران تا امروز هم آن را هر چند به طور غيررسمي حفظ کرده و امنيت خليج‌فارس را بر عهده دارد. ايران، عربستان و ماجراي بحرين اما تنش‌هاي ايران و عربستان ادامه يافت. دولت ايران که در دوره قاجار و اوايل پهلوي تقريباً تبعيت بحرين از انگلستان را پذيرفته بود، سعي کرد آن را دوباره به ايران ضميمه کند. در سال 1347 عربستان از امير بحرين به عنوان رئيس يک کشور استقبال کرد و شاه در اعتراض به اين استقبال، سفر خود را به عربستان سعودي لغو کرد. اما وضعيت تغييري نکرد تا اينکه در نهايت بحرين طي يک نظرسنجي که توسط سازمان ملل برگزار شده بود، مستقل اعلام شد. تيمسار کمال حبيب اللهي مي‌گويد از دست دادن بحرين خسارت بزرگي براي ايران بود:«بزرگ‌ترين اشتباهي که به نظرم ما کرديم در مورد بحرين بود. بحرين را وقتي ما از دست داديم يعني نصف خليج فارس را داديم...» محسن پزشک پور نماينده مجلس و عضو حزب پان ايرانيست هم از مخالفين واگذاري اختيار بحرين بود:«يکايک اين دلايلي را که خلعتبري مطرح کرد رد کردم با بيان دلايلي که اولاً اين‌که مي‌گوييد که ديگر داراي اهميت سوق‌الجيشي نيست در خليج فارس برعکس. براي اين‌که اين در دورترين قسمت خليج فارس قرار گرفته نزديک به سواحل عربستان.» دهه چهل ايران و عربستان همزمان درگير مساله نفت هم بودند. ابوالفتح نحوي مشاور نفتي شاه درباره يک ميدان مشترک نفتي با عربستان چنين مي‌گويد: «روزي خبر رسيد که هيئتي به رياست عباس آرام وزير امور خارجه و با شرکت مقام‌هاي عالي‌رتبة شرکت ملي نفت به عربستان رفته و پروتکلي را امضاء کرده است تا قراردادي دربارة خط ميانة خليج‌فارس امضاء شود....» اما دشمني مشترک به نام کمونيسم باعث مي‌شد، علي‌رغم رقابت‌هاي پنهاني، ايران و عربستان، همکاري نزديکي با يکديگر داشته باشند. اوج همکاري‌هاي ايران و عربستان اوج همکاري‌هاي ايران و عربستان در دهه 50 اتفاق افتاد. وقتي ريچارد نيکسون، رئيس جمهور وقت ايالات متحده پس از خروج بريتانيا از خليج‌فارس و خلا قدرت در منطقه، دکتريني تعريف کرد که به دو ستوني مشهور شد. براساس اين طرح، امنيت خليج‌فارس به عهده ايران بود و عربستان تامين مالي آن را به عهده داشت. البته در نهايت به گفته ابوالحسن ابتهاج اين ايران بود که هزينه آن را به تنهايي پرداخت کرد:« دولت آمريکا کارت بلانش داده بود به شاه که شاه هرچي که اسلحه بخواهد بدون گفت‌وگو بدهند. اين کارت بلانش را نيکسون داده بود به اين آدم. چون همين اواکس‌ها که اين‌همه الان هاي‌وهوي بلند مي‌شه براي دادن چناتا ـ فروختن چندتا آواکس به عربستان سعودي بدون اين‌که هيچ‌کس صداش دربيايد شش‌تا به ايران فروختند. چرا فروختند؟ براي اين‌که اين آدم داوطلب شد که پليس خليج فارسه بشه. آخه خليج فارس اهميت داره من قبول دارم اما همان امنيتي که براي ما داره براي عربستان سعودي داره براي کويت داره براي عراق داره براي شيخ‌ها داره براي آمريکا داره براي اروپا داره و براي ژاپن داره.» علاوه بر اين آمريکا با نظارت از دور و کمک‌هاي اقتصادي و نظامي، تلاش مي‌کرد شوروي در منطقه حضور پيدا نکند. اما اين همکاري‌ها با وقوع انقلاب در ايران پايان يافت و کمونيسم ديگر نمي‌توانست هم‌گرايي ايران و عربستان را تضمين کند. چون متحد استراتژيک ايران ديگر آمريکا نبود. البته اين رقابت‌ها خصوصا در بعد خريد اسلحه و فروش نفت تداوم داشت. ابوالحسن ابتهاج ميگويد به هويدا گفته بود که اين راه به ترسيدن اعراب منجر خواهد شد: «يک روز به او گفتم اين عملي را که داريد مي‌کنيد که اسلحه مي‌خريد اين باعث خواهد شد که عرب‌ها عربستان سعودي بخصوص شما اگر يک کشتي مي‌خريد اودتا کشتي مي‌خرد، شما اگر يک هواپيما مي‌خواهيد او سه‌تا هواپيما بخرد اين راه مصلحت ايران نيست. از راه دوستي با عرب‌ها گفتم من اگر جاي شما بودم يک جائي Projectهايي را در اين قسمت دنيا تهيه مي‌کردم و به آن‌ها مي‌گفتم بيائيد با مشارکت همديگر اين‌کار را بکنيد. يک کاري مي‌کردم که آن‌ها دوست ايران بشوند و ايران با مقام خصوصي که دارد بالطبع رياست خواهد داشت برتري خواهد داشت در اين ناحيه. اما اين را نترسانيدشان...» ايران و عربستان پس از پيروزي انقلاب اسلامي پس از انقلاب، ملك خالد در اولين عكس‌العمل خود، برپايي حكومت اسلامي در ايران را مقدمه نزديكي و تفاهم هرچه بيشتر دو كشور خواند و فهد، وليعهد اين كشور نيز تاکيد کرد براي رهبري انقلاب ايران احترام زيادي قائل هستيم. البته اين تبريکات چند روزه، با تأسيس دفتر جبهه آزاديبخش شبه جزيره عربستان در تهران و برگزاري نخستين حج توسط حجاج ايراني که اين بار با راهپيمايي برائت از مشركين همراه بود، به زودي جاي خود را به تنش‌هاي پنهان و آشکار دو کشور داد.  شورش «جهيمان العتيبي» اسلام‌گراي تندروي عربستاني، 16 روز پس از اشغال سفارت آمريکا در تهران، روابط دو کشور را تيره کرد. در اين ماجرا جهيمان همراه حدود 500 نفر از يارانش با ادعاي ظهور منجي، با حمله به مسجدالحرام، اين مکان را به مدت 15 روز اشغال کردند. عربستان انگشت اتهام را به سوي ايران گرفت، هرچند نايف، وزير کشور وقت اعلام کرد که ارتباط اين جماعت با ايران به اثبات نرسيده است.  شورش جهيمان عربستان را در لاک محافظه کارانه‌تري فرو برد. فهد در آن زمان وليعهد بود و سعي کرد مدلي غربگرايانه و توسعه محور را با وزرايي تکنوکرات جلو ببرد. اما اين شورش که از طرف تندروترين وهابيون اتفاق افتاده بود، خاندان سعودي را نگران کرد. راه‌حل خاندان سعودي هم برخورد محافظه‌کارانه‌تر و تن دادن به خواست‌هاي مخالفين مذهبي بود در واقع به نظر مي‌رسيد حاکمان عربستان با نگاه به تجربه ايران از طريق مدارا با محافظه‌کاران مذهبي، بقيه مخالفين را سرکوب کردند . عکس زنان از ديوارها، مجله‌ها و بيلبوردها حذف شد، دروس دانشگاهي و علوم انساني و هر آنچه غربي و غيراسلامي بود بکلي حذف شد و نهاد مذهب قدرت بيشتري گرفت.  نقطه بحراني ديگر خيلي زود اتفاق افتاد. صدام حسين که 5 سال پيش مجبور شده بود حاکميت ايران بر نيمي از اروندرود را بپذيرد، حالا و در اوج تنش‌هاي داخلي ارتش، تصميم گرفت قرارداد الجزاير را پاره کند و نه تنها حاکميت عراق را بازگرداند، بلکه در صورت امکان خوزستان را هم از ايران جدا يا در شرايط بهتر رژيم نوپاي ايران را سرنگون کند. پس در اقدامي غيرقابل پيش‌بيني به ايران اعلان جنگ کرد. جنگي هشت ساله که زيرساخت‌هاي دو کشور را بکلي از بين برد و خسارت‌هاي جبران‌ناشدني مالي و جاني بسياري به هر دو کشور وارد کرد. اما عراق در اين جنگ تنها نبود و حمايت 30 ميليارد دلاري عربستان سعودي، تنها بخشي از کمک‌هاي بي‌پايان به اين کشور به شمار مي‌آمد. استقرار هواپيماهاي آواکس براي جاسوسي از خطوط مقدم ايران و پرداخت هزينه ساخت راکتور اتمي اوسيراک به فرانسه بخشي از اين بذل و بخشش بود. حتي بعد از آنکه نيروگاه اوسيراک در دو عمليات شمشير سوزان و اپرا توسط ايران و اسرائيل منهدم شد، عربستان با پرداخت هزينه بازسازي اين نيروگاه موافقت کرد.  عربستان روزانه 280 هزار بشكه نفت از منطقه بي‌طرف استخراج مي‌كرد و به حساب عراق در بازارهاي بين‌المللي به فروش مي‌رساند. مبلغ آن هم به حساب‌هاي مالي كشور عراق واريز مي‌كرد و روزانه بين 350 تا 500 هزار بشكه نفت خام عراق را از خاك خود به بندر ينبوع عبور مي‌داد و از اين طريق به عراق كمك مي‌كرد تا منابع نفتي‌اش را در بازار‌هاي بين‌المللي به فروش برساند. در سنگين‌ترين اقدام، عربستان که مرز خود را براي جنگنده‌هاي عراقي باز گذاشته بود، در يک درگيري هوايي که 15 خرداد 1363 رخ داد، دو جنگنده ايراني اف-4 را سرنگون کرد. ظاهرا هواپيماهاي آواكس، جنگنده‌هاي اف-15 عربستان را در حمله هدايت كردند. دولت ايران، اعتراض شديد خود را نسبت به اقدام دولت عربستان سعودي ابراز داشت و همزمان يازده فروند اف-4 ديگر را به منطقه درگيري فرستاد؛ در مقابل عربستان سعودي هم يازده اف-15 خود را به منطقه فرستاد که در نهايت همه بدون درگيري بازگشتند. آيت الله هاشمي رفسنجاني، رئيس وقت شوراي عالي دفاع، در خاطرات خود نوشته: «ديروز يك هواپيماي اف-4 ما در فضاي عربستان [سعودي] سرنگون شده و عربستان، زدن هواپيما را رسماً به عهده گرفته است. حادثه تلخي است و انعكاس وسيعي داشته است؛ اين جريان، مي‌تواند به عنوان آغاز درگيري ما با عربستان [سعودي] باشد.» در پي اين درگيري، كاردار عربستان در تهران به وزارت امور خارجه احضار شد.  ايران و ماجراي حجاج مناسک حج در دوران جنگ هشت ساله با عراق همچنان برقرار و البته تنش‌آلود بود. در 1981 تعداد حجاج ايراني بيشتر شد و براي اولين بار بعد از قرن‌ها، مراسم برائت از مشركين اجرا و شعارهايي عليه اسرائيل، آمريكا و شوروي سر داده شد. البته درگيري مختصري هم با پليس عربستان نيز روي داد. در سال 1982 اميرالحجاج ايران، سخنراني تندي در بين حاجيان در مدينه انجام داد و گفت:» بايد اين فكر را كه مكه و مدينه مال شما است و ما بايد از آنجا بيرون برويم را از سرخود بيرون كنيد.» واکنش عربستان اخراج او بود. اما پس از چند سال مجددا وضعيت عادي شد. سال 65 مقامات سعودي اعلام کردند که قبرستان بقيع را مجددا براي زائران شيعه باز مي‌کنند. اما همان سال 150 کيلوگرم مواد منفجره در ساک زائرين ايراني پيدا شد. براساس توافقات سال 65، حجاج ايراني مطالب چاپ شده سياسي توزيع نمي‌کردند و در مقابل، مقامات سعودي اجازه دادند دو تظاهرات جداگانه در مکه و مدينه برگزار شود. در سال 65 مقامات سعودي اعلام کردند که دوباره قبرستان بقيع را براي زائران شيعه باز مي‌کنند. اما ناگهان همان سال، مساله مواد منفجره در ساک حجاج ايراني پيش آمد. هاشمي رفسنجاني در خاطرات 20 مرداد 65، با اشاره به بي‌اطلاع بودن حجاج، نوشته: درباره کارواني که در جده گير افتاده و جمعي از حجاج که در ساک آنها مواد منفجره کشف و بازداشت شده‌اند، پيگيري کردم. معلوم شد که حجاج بي‌اطلاع بوده‌اند. فقط رئيس کاروان مي‌دانسته... به وزارت خارجه و اطلاعات گفتم که براي ملاقات با رئيس کاروان تلاش کنند. اما سال بعد وضعيت از اين هم بدتر شد. مراسم برائت از مشرکين در مرداد 1366 به يک درگيري خونين بدل شد. توافق بر اين بود که تظاهرات 500 متر قبل از مسجدالحرام به پايان برسد؛ اما در نهايت به درگيري ميان طرفين منجر و به خون کشيده شد. براساس اعلام رسمي دولت 405 نفر در اين حادثه جان باختند، اما دولت سعودي نه تنها شليک نيروهاي نظامي، بلکه استفاده از گاز اشک آور را نيز منکر شد.  آيت الله منتظري قائم مقام وقت رهبري، چند ماه بعد از اين واقعه در نامه‌اي به امام خميني نسبت به عملکرد مسئولان ايراني در اين واقعه اعتراض کرد: «بسياري از افراد مورد اطمينان که خود ناظر جريان و در خط مقدم راهپيمايي بوده‌اند مي‌گويند همه گناه گردن سعودي‌ها نيست و ممکن بود راهپيمايي آبرومندانه انجام شود و به اين‌جا هم منجر نشود، ولي در اثر تندي بچه‌ها و بي‌برنامگي، اجمالاً هجوم و حمله از طرف بچه‌هاي نپخته ما شروع شد و سوژه به دست دشمن داد، هر چند دشمن مجهز و مهيا بود و دنبال بهانه مي‌گشت تا ما را سرکوب کند. دشمن در سال قبل از آن در موضوع جاسازي و قرار دادن مواد منفجره در ساک‌هاي حجاج با ما عاقلانه برخورد کرد و تا اندازه‌اي اغماض کرد و ما موضوع را رسيدگي نکرديم، بلکه مغرور شديم و در سال بعد چنين مصيبت بزرگي براي عالم اسلام رخ داد...» هاشمي رفسنجاني در خاطرات 9 مرداد 66 مي نويسد: «اول شب احمدآقا اطلاع داد که در اواخر برنامه راهپيمائي حجاج ايراني در مکه که امروز عصر انجام شده، نيروهاي نظامي عربستان به حجاج حمله کرده و عده زيادي کشته و مجروح شده‌اند. نخست وزير از قول دکتر هادي نقل کرد که رقم شهدا حدود دويست نفر و مجروحان بيش از هزار نفر است. شد.» و فرداي آن روز: «قرار شد سه روز عزاي عمومي اعلان شود و فردا تعطيل و راهپيمائي عمومي در سراسر کشور باشد و رئيس جمهور مصاحبه کنند. با عربستان تماس گرفته شد . آقاي کروبي گفت پنجاه ويک جنازه به دست خودمان رسيده و تعدادي هم در دست سعودي‌ها است و به مجروحان ايراني که در دست سعودي‌ها است، اجازه ملاقات و عيادت نمي‌دهند. قرار شد هيأتي براي بررسي امور به عربستان بروند که تا ساعت يک و نيم بعدازظهر، هنوز ويزا داده نشده است... درباره ضربه‌هايي که مي‌توانيم به عربستان بزنيم، بررسي شد. توصيه شد کمک کنند يک گروگان آلماني را از طريق سوريه آزاد کنند.» هاشمي فرداي آن روز در جمع تظاهرات سخنراني کرد و گفت: «ما با راندن حکام آل‌سعود در کوره راهي که اين خبيث‌ها انتخاب کرده‌اند، آنها را به جهنم و مرگ حتمي مي‌رسانيم. ما دست آل‌سعود را در اين جنايت مي‌بينيم و شکي نداريم که اين فاجعه با دستور حامي آنها آمريکا اتفاق افتاده است.» و در نهايت در 22 مرداد مي نويسد: «آقاي عبدالله نوري آمد. او از مکه برگشته است . کمي از وقايع درگيري با سعودي‌ها را گفت. ترديد دارد که همه تقصيرها از سعودي باشد. ضمن اينکه جنايت آنها را غيرقابل گذشت مي‌داند. گفتم ديشب همين موضوع مطرح شد و قرار شد خود ايشان، موضوع را به صورت سري بررسي کند و گزارش نمايد.» در نهايت حمله تظاهركنندگان تهراني به سفارت عربستان در تهران در روز 26 مرداد 1366 كه كشته شدن يك ديپلمات سعودي به نام الغامدي را به همراه داشت، بحران را به اوج خود رساند. سرانجام در ششم ارديبهشت 1367 عربستان اقدام به قطع يك جانبه مناسبات سياسي با جمهوري اسلامي ايران كرد و اين قطع رابطه حدود سه سال به طول انجاميد. در طول 60 سال گذشته، اين دومين بار بود که روابط ديپلماتيک دو کشور قطع مي‌شد و همين موضوع شدت تنش را به خوبي نشان مي‌دهد. روابط با عربستان در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني با آغاز رياست‌جمهوري هاشمي رفسنجاني، دو اتفاق مهم در منطقه و جهان، بر روابط ايران و عربستان تاثير گذاشت. حمله عراق به کويت و سقوط شوروي، عوامل مهمي بود که روابط ايران و عربستان را به سمت تنش‌زدايي برد. علاوه بر اينکه مسئولان بلندپايه در ايران، تاكيد کردند كه سياست صدور انقلاب به معناي مداخله در امور داخلي كشورهاي ديگر نيست و سعي شد تا از اين طريق به بهبود روابط با كشورهاي اسلامي و عرب منطقه خاورميانه و خليج فارس پرداخته شود. اين مسئله باعث شد تا پس از پايان يافتن جنگ ايران و عراق و آغاز دوران سازندگي ثبات و آرامشي نسبي در روابط ايران و عربستان حاكم گردد.  در اجلاس سران کنفرانس اسلامي که در سنگال برگزار شد، آقاي هاشمي رفسنجاني با عبدالله وليعهد وقت عربستان، ملاقات مي‌کنند. هاشمي در اين باره مي‌گويد: «آقاي اميرعبدالله هم از طرف عربستان به آنجا آمده بود. من رئيس‌جمهور بودم و ايشان وليعهد بود. طبيعتش اين بودکه اگر ملاقاتي مي‌شود، ايشان پيش من بيايد. کشور ما بزرگتر بود. وقتي بحث ملاقات شد، ايشان گفته بود که فلاني بيايد، گفتم: چه عيبي دارد؟ ما مي‌رويم. دو کشور مسلمان که با هم اين حرف‌ها را ندارند.» واقعيت اين است که به دليل همين ملاقات‌ها، هاشمي جايگاه ويژه‌اي نزد مقامات عربستاني داشت. اين جايگاه به حدي بود که در 20 خرداد 1378، از وي به عنوان مهمان ويژه کنفرانس بين‌المللي گفتگوي اسلامي دعوت به عمل آمد تا در اين کنفرانس شرکت کند. در اين سفر 10 روزه به هاشمي اجازه داده شد از منطقه فدک بازديد نمايد. او در آذر 1392 در گفت‌وگو با روزنامه فايننشال تايمز گفت که ملک عبدالله از او براي شرکت در مراسم حج دعوت کرده و او در صورت اتفاق نظر بين سياستمداران ايراني آماده است که نقش ميانجي را در روابط دو کشور بر عهده بگيرد.  اما در كل هيچ‌گاه سوءظن و بدگماني اعراب به طور كامل نسبت به ايران برطرف نشد و ايران نيز هيچ وقت به عربستان اعتماد نکرد. ارتباط مساعد ايران و عربستان هم در واقع رابطه شخصي اکبر هاشمي رفسنجاني با ملک عبدالله بود تا رابطه دو کشور... با درگذشت ملک عبدالله در بهمن 93 و آقاي هاشمي در دي 95 اين ماه عسل به پايان رسيد و با روي کار آمدن سلمان بن عبدالعزيز و قدرت گرفتن مجدد خاندان سديري، اين وضعيت به شکل خصمانه بازگشت. ملک عبدالله جداي از روابط شخصي با هاشمي، به کليت حاکميت در ايران خوشبين نبود و در زمان دولت احمدي‌نژاد، براساس اسناد ويکي‌ليکس، در گفتگويي خصوصي به واشنگتن پيشنهاد داده بود که سر افعي را قطع کند. اتهامي که هيچگاه به اثبات نرسيد و در سکوت طرفين به فراموشي سپرده شد. ايران و عربستان در دوران گفت‌وگوي تمدن‌ها دوران خاتمي با گفتگوي تمدن‌ها، تداوم ارتباطات مناسب با کشورهاي حاشيه خليج‌فارس به رهبري عربستان سعودي بود، تا جايي که گفته شده روابط دولت خاتمي با دولت عربستان چنان حسنه بود که در جريان يکي از سفرهاي رئيس جمهور وقت ايران به رياض، پادشاه عربستان نقشه حمله آمريکا به ايران را به نشانه دوستي و حسن نيت به مقامات ايراني نشان مي‌دهد. گسترش همكاري‌ها، سرانجام موجب انعقاد قراردادي امنيتي در 18 آوريل 2001 ميان شاهزاده نايف بن عبد العزيز وزير كشور عربستان و عبدالواحد موسوي لاري، وزير كشور وقت ايران شد . به عقيده بسياري از صاحب نظران سياسي، امضاي اين قرارداد امنيتي ميان دو كشور نقطه عطفي در روابط آنان محسوب مي‌شود. در واقع، از آنجا كه بخشي از مشكلات امنيتي، ناشي از عدم گفت‌و‌گوي مسؤولان ايران و عربستان با يكديگر بود، امضاي اين موافقت‌نامه، باب گفت‌و‌گو را بازكرد و دولت سعودي كه پيش از اين با سفر اتباعش به ايران به شدت مخالفت مي‌كرد، با ايجاد خط هوايي تابستاني از دمام به شهرهاي مشهد و تهران موافقت نمود.  اما کمتر از پنج ماه بعد، باز عاملي خارج از اراده دو کشور، تاثيرات خود را بر روابط ايران و عربستان گذاشت. حمله به برج‌هاي دوقلوي تجارت جهاني در 11 سپتامبر 2001، نه تنها روابط ايران و عربستان را وارد دوره‌اي جديد کرد، بلکه طرح پذيرش دو کشور اسرائيل و فلسطين که چند روز بعد قرار بود توسط جرج دابليو بوش اعلام رسمي شود را به بايگاني فرستاد. آمريکا در پاييز همان سال به افغانستان و دو سال بعد به عراق يورش برد. حملاتي که منطقه را در موجي از ناامني فرو برده و قدرت‌هاي منطقه‌اي را وارد درگيري‌هاي طولاني مدت کرد که تا امروز هم ادامه دارد. حمله آمريکا به عراق موجب قدرت گرفتان شيعيان در عراق و به تبع آن افزايش نفوذ ايران در اين کشور شد. امري که  موجبات نارضايتي عربستان را فراهم آورد. البته نبايد دسترسي ايالات متحده به منابع نفتي عراق را نيز ناديده گرفت که باعث کم‌رنگ شدن نقش عربستان در معادلات انرژي آمريکا شد. عربستان که در سال‌هاي پيشين مي‌توانست رئيس‌جمهور ايالات متحده را به چالش بکشد، حالا دست پايين‌تر را داشت. براي همين رويکرد اين کشور به ايران بسيار دوستانه‌تر شد. در سال 1378 تعامل و رايزني‌هاي دو کشور در زمينه نفت در قالب مذاکره و ارسال پيام موجب شد تا قيمت نفت با 60 درصد رشد به بيش از 25 دلار در هر بشکه برسد. محمد صدر که در اين دوره معاونت عربي و آفريقايي وزارت خارجه را بر عهده داشت درباره اين روابط مي‌گويد: «پادشاه عربستان علاقه فراواني به آقاي خاتمي داشت. بارها ملک عبدالله به من گفت که خاتمي را براي حج به عربستان بياور. عبدالله گفت اگر اين سفر انجام شود من تمام کارهاي خود را رها خواهم کرد و همراه خاتمي، لباس احرام خواهم پوشيد و اعمال حج را انجام خواهم داد.» در اين اثناء منافع ملي جمهوري اسلامي ايران با استقرار حكومت شيعي در عراق تأمين مي‌شد، در حالي كه عربستان سعودي از اين مسئله ناخشنود بود و از دولتي سكولار در عراق كه سني‌ها در آن قدرت داشته باشند حمايت مي‌كرد. براي همين عربستان حامي حضور نيروهاي آمريكايي در عراق بود كه سدي در مقابل نيروهاي شيعي محسوب مي‌شدند. ايران و عربستان در دوران احمدي نژاد و روحاني روي کار آمدن احمدي نژاد مشابه با يک انقلاب تازه در سياست خارجي ايران بود. اگرچه محمود احمدي‌نژاد در دوران رياست جمهوري‌اش 5 بار به عربستان رفت، اما اين سفرها باعث نشد تنش بين دو کشور کاهش يابد. اعدام چند شهروند ايراني در عربستان و همدستي با آمريکا براي سناريوچيني عليه ايران روابط دو کشور را سردتر کرد. ايران در دوره احمدي‌نژاد بارها خواهان کاهش توليد اوپک و افزايش قيمت نفت شد، اما عربستان با اين پيشنهاد مخالفت کرد. البته سال‌هاي وفور درآمد نفتي هر دو کشور را سرشار از پول و طرح‌هاي عمراني کرد. نفوذ ايران در عراق، دست بالاي ايران در جنگ سوريه، ساقط شدن دولت‌هاي محافظه کار عربي و قدرت گرفتن حزب‌الله و حوثي‌ها در لبنان و يمن، فرازهايي بود که عربستان را در موضع ضعف قرار داده بود. همچنين برنامه هسته اي ايران باعث شد مقامات عربستان به شدت از جانب ايران احساس خطر کنند. رياض پيش از تحريم‌هاي بين‌المللي ابتداي دهه 90 که به مذاکرات برجام انجاميد، بارها به کشورهاي خريدار نفت ايران اطمينان خاطر داده بود که نگران جايگزيني و قيمت نفت نباشند، چون اين کشور مي‌تواند با جبران سهميه ايران از افزايش قيمت و عدم تامين نفت جلوگيري کند. تلاش‌هايي که نشان از سطح بالاي نگراني در موازنه قدرت با ايران داشت. با روي کار آمدن روحاني، رئيس‌جمهوري که مورد حمايت جدي هاشمي رفسنجاني قرار داشت، اميدها به بالا رفتن سطح همکاري در دو طرف ايجاد شد. اما مولفه‌هاي ارتباط بين دو کشور به کلي تغيير کرده بود. علاوه بر اينکه ملک‌عبدالله هم به زودي جاي خود را به ملک سلمان داد. کسي که ارتباطات شخصي با مقامات ايران نداشت و طبعا نمي‌توانست روابطي در حد و اندازه پيشين با ايران برقرار کند.  ايران و عربستان تقريبا در همه مسائل منطقه در دو نقطه مقابل هم ايستاده بودند، اما برجام جنس ديگري بود. در جريان مذاکرات برجام، عربستان که نزديک شدن ايران و آمريکا به يکديگر را براي منافع استراتژيک خود خطرناک مي‌دانست، با تمام توان براي جلوگيري از آن تلاش کرد. حضور ناگهاني سعود الفيصل وزير خارجه وقت عربستان در محل مذاکرات و گفت‌وگوهايش با جان کري وزير خارجه آمريکا که باعث تعويق توافقات بود، ناگفته‌هاي بسياري را  درون خود داشت.  ظريف درباره حضور وزير خارجه عربستان گفته: «واقعيتي که وجود دارد اين است که آن روز تقريبا ما به توافق رسيده بوديم. همان تفاهمي که بعدها در لوزان مطرح شد. قرار بود عصر همان روز اعلام کنيم که روي کليات توافق کرديم؛ همان چيزي که تقريبا در لوزان صورت گرفت. اما به چه دليلي به هم خورد؛ برخي معتقدند تماس‌هايي در واشنگتن با کاخ سفيد گرفته شد و برخي مي‌گويند در ملاقات فيصل و کري صحبت‌هايي رد و بدل شد.» ايران از زمان پيدايش، همواره در مرزهاي غربي خود دچار چالش ژئوپلتيک و ژئواستراتژيک بوده است. از درگيري با امپراتوري روم و بعدتر عثماني، عراق و عربستان، اين درگيري حاصل از يک موقعيت جغرافيايي است که بسياري از تصميمات و موقعيت‌ها را بر ايران تحميل مي‌کند. خصوصا که ايران در اقليت مذهبي، فرهنگي، نژادي و زباني در منطقه خاورميانه است. بنابراين ماهيت رقابت در سطح استراتژيك، با ادغام ايدئولوژي‌هاي متضاد شيعي-وهابي، از سطح همکاري و رقابت به سطحي پايين‌تر يعني تنش رسيده است. تنشي که در آينده پتانسيل تبديل شدن به درگيري يا بازگشت به سطح همکاري و رقابت را خواهد داشت. نقطه‌اي که به انتخاب طرفين بستگي خواهد داشت.