گروه فرهنگي- هديه گلمحمدي: تصاويري که تنها چند دقيقه بعد در شبکههاي اجتماعي منتشر ميشود؛ با لبخند، ژستهاي خاص و هشتگهايي که گاهي بيشتر از آنکه نشاني از اندوه داشته باشند، رنگ و بوي ديده شدن دارند.
اين رفتار هر بار موجي از واکنشها را به دنبال دارد. عدهاي آن را بياحترامي به متوفي و خانواده او ميدانند و معتقدند مراسم سوگواري نبايد به صحنه توليد محتوا تبديل شود. از نگاه آنها، لحظه وداع، زمان سکوت و احترام است، نه ثبت عکس يادگاري.
در مقابل، گروهي ديگر ميگويند نسل امروز احساسات خود را در فضاي مجازي ابراز ميکند و انتشار يک سلفي يا عکس را نشانه علاقه به هنرمند ميداند. آنها معتقدند نميتوان شکل ابراز احساسات نسل جديد را تنها با معيارهاي گذشته قضاوت کرد.
اين ماجرا البته تازه نيست. سالها پيش و زماني که مراسم تشييع زندهياد خسرو شکيبايي برگزار شد، اتفاقاتي رخ داد که هنوز هم از آنها به عنوان يکي از نقاط عطف تغيير رفتار اجتماعي در مراسم هنرمندان ياد ميشود. ازدحام جمعيت، گرفتن عکسهاي يادگاري و هيجان برخي از حاضران باعث شد بسياري از اهالي فرهنگ و هنر نسبت به تغيير فضاي اين مراسمها هشدار بدهند.
در ميان اين واکنشها، صحبتهاي مهران مديري بيش از همه مورد توجه قرار گرفت. او در گفتوگويي با انتقاد از فضاي حاکم بر مراسم، از رفتار برخي افراد ابراز تأسف کرد و گفت عدهاي به جاي آنکه براي بدرقه هنرمندي که سالها با آثارش زندگي کردهاند حضور پيدا کنند، بيشتر به دنبال ديده شدن هستند. مديري با اشاره به اينکه در مراسم تشييع و خاکسپاري، عکاسي و ايجاد هياهو نبايد بر اصل احترام و سکوت غلبه کند، تأکيد کرد که چنين رفتارهايي شأن مراسم را زير سؤال ميبرد.
سالها از آن روز گذشته، اما به نظر ميرسد نهتنها اين پديده از بين نرفته، بلکه با گسترش شبکههاي اجتماعي شکل تازهاي هم به خود گرفته است. اگر روزي گرفتن يک عکس يادگاري در مراسم خبرساز ميشد، امروز ثبت سلفي، فيلمهاي کوتاه، پخش زنده و انتشار لحظهبهلحظه تصاوير به بخشي از اين مراسمها تبديل شده است. گاهي حتي افراد قبل از آنکه در مراسم حضور پيدا کنند، به اين فکر ميکنند که چه تصويري منتشر کنند تا بازديد بيشتري بگيرد.
کارشناسان علوم اجتماعي اين رفتار را نتيجه تغيير سبک زندگي در عصر شبکههاي اجتماعي ميدانند. به اعتقاد آنها، بسياري از افراد امروز ارزش حضور در يک رويداد را با امکان ثبت و انتشار آن ميسنجند. در چنين شرايطي، مرز ميان «تجربه کردن» و «نمايش دادن» يک اتفاق، روزبهروز کمرنگتر شده است.
از سوي ديگر، مخالفان اين رفتار معتقدند مراسم سوگواري اساساً با مراسمهاي عمومي يا جشنها تفاوت دارد. آنها ميگويند حضور در چنين مراسمي بايد نشانه احترام به متوفي و همراهي با خانواده او باشد، نه فرصتي براي ثبت عکسهاي شخصي يا افزايش دنبالکننده در فضاي مجازي.
البته همه کساني که در اين مراسمها عکس ميگيرند، الزاماً با هدف جلب توجه اين کار را انجام نميدهند. برخي معتقدند ثبت يک تصوير يا انتشار آن در صفحه شخصي، شيوهاي براي ابراز علاقه و اداي احترام به هنرمند محبوبشان است. همين تفاوت نگاه باعث شده اين موضوع همچنان محل بحث باشد و هر بار با برگزاري مراسم يکي از چهرههاي شناختهشده، دوباره به صدر گفتوگوهاي فضاي مجازي بازگردد.
شايد پرسش اصلي همچنان پابرجا باشد؛ آيا در روز وداع با يک هنرمند، آنچه بايد در قاب دوربين ثبت شود، خودِ مراسم و احترام به صاحب آن است يا تصوير کسي که ميخواهد ثابت کند «من هم آنجا بودم»؟ پاسخ اين سؤال، بيش از آنکه به فناوري مربوط باشد، به فرهنگ استفاده از آن بازميگردد؛ فرهنگي که به نظر ميرسد هنوز درباره مرز ميان ثبت يک خاطره و نمايش آن، به يک توافق نرسيده است.
با اين حال، کارشناسان علوم اجتماعي معتقدند شبکههاي اجتماعي مرز ميان تجربه کردن يک لحظه و نمايش دادن آن را کمرنگ کردهاند. بسياري از افراد پيش از آنکه به خود رويداد فکر کنند، به اين ميانديشند که چگونه آن را در صفحه شخصيشان منتشر کنند. در چنين فضايي، حتي مراسم خاکسپاري نيز از چرخه «توليد محتوا» در امان نمانده است.
شايد سؤال اصلي اين باشد که آيا ما براي بدرقه هنرمند محبوبمان به مراسم ميرويم يا براي آنکه حضورمان را به ديگران نشان دهيم؟ آيا خاطره يک وداع، ارزشمندتر است يا عکسي که چند ساعت بعد در ميان انبوه پستهاي شبکههاي اجتماعي گم ميشود؟
واقعيت اين است که فناوري نه خوب است و نه بد؛ اين شيوه استفاده ما از آن است که مرز احترام و بياحترامي را تعيين ميکند. شايد گرفتن يک عکس يادگاري به خودي خود ايرادي نداشته باشد، اما وقتي دوربين از خود مراسم مهمتر ميشود، بايد پرسيد: سوژه اصلي اين قاب، هنرمند از دسترفته است يا خودِ ما؟
به نظر ميرسد اين بحث همچنان ادامه خواهد داشت؛ بحثي ميان احترام، فرهنگ سوگواري و دنيايي که در آن، گاهي ارزش يک لحظه با تعداد لايکها سنجيده ميشود.
در نهايت، شايد نتوان کسي را از ثبت يک عکس يا سلفي منع کرد، اما آنچه اهميت دارد حفظ حرمت لحظههايي است که براي وداع با يک انسان رقم ميخورند. شبکههاي اجتماعي آمدهاند تا خاطرات را ماندگار کنند، نه اينکه جاي احترام و همدلي را بگيرند. شايد وقت آن رسيده باشد که پيش از فشردن دکمه دوربين، از خود بپرسيم؛ آيا اين لحظه بيشتر به ثبت شدن نياز دارد يا به سکوت و احترام؟
و شايد وقت آن رسيده باشد که از پشت لنزهاي گوشي، دوباره به دنياي واقعي نگاه کنيم. چه خوب است ياد بگيريم که گاهي براي ثبت يک لحظه، نيازي به قاب گرفتن خودمان در کنار چهرههاي مشهور نيست. هنر واقعي در «حضور» است؛ در اينکه به جاي تصاحب يک عکس، اجازه دهيم خاطره آن ديدار، نه در گالري گوشي، بلکه در ذهن و قلبمان به يادگار بماند. شايد اگر گوشيها را براي لحظهاي کنار بگذاريم، بهتر بتوانيم لبخندهاي اصيل را ببينيم و گرماي انساني يک گفتوگو را، فراتر از هر تصوير مجازي، حس کنيم؛ چرا که گاهي زيباترين لحظهها، همانهايي هستند که هيچ دوربين سلفيبازي قادر به شکارشان نيست.