۰
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۰۰
«مردم سالاری» ایده شهر حکمرانی را بررسی می‌کند

جنگ‌طلبی روی زمین، پناهگاه زیرزمین

در حالی که جریان‌های تندرو و مدعیان بی‌چون‌وچرای مقاومت در تریبون‌های رسمی، راه هرگونه دیپلماسی، گفتگو و تنش‌زدایی را با برچسب‌های تند مسدود می‌کنند، در عمل سناریوهایی را روی میز می‌گذارند که گویای یک واقعیت تلخ است: «هزینه سیاست‌های جنگ‌طلبانه برای مردم و امنیت برای مسئولان!» 
جنگ‌طلبی روی زمین، پناهگاه زیرزمین

گروه سیاسی- مانیا شوبیری: اظهارات اخیر علی خضریان، نماینده تندرو مجلس و از چهره‌های منتسب به جبهه پایداری، مبنی بر ضرورت ساخت «شهرهای حکمرانی در دل کوه» برای مدیران، پرده از نگاهی طبقاتی و منفعت‌طلبانه برداشت که در آن، مردم سپر بلای تصمیمات سیاسی می‌شوند. سخنانی که بار دیگر آن روی افراطی گری و جنگ طلبی را به نمایش می‌گذارد. آنان که مدام بر طبل جنگ می‌کوبند حاضر نیستند حتی لحظه‌ای طعم ترکش همان جنگ را بچشند. 


بحران فقط برای مردم است
تاریخ معاصر و تحولات ژئوپلیتیک جهان گواه یک قاعده ثابت و بی‌استثناست: جنگ‌ها، تحریم‌ها و تنش‌ها توسط سیاستمداران افراطی آغاز می‌شوند، اما تاوان سنگین آن را مردمی می‌پردازند که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های کلان نداشته‌اند. با این حال، آن چه در هفته‌های اخیر در ادبیات سیاسی برخی نمایندگان تندرو مجلس و تئوری‌پردازان جبهه پایداری شنیده می‌شود، فراتر از خطای محاسباتی، چرخشی آشکار به سوی نهادینه‌کردن یک تبعیض هولناک امنیتی است.
علی خضریان، نماینده مجلس شورای اسلامی، در اظهاراتی که موجی از خشم، حیرت و انتقاد را در فضای مجازی و میان سیاسیون برانگیخت، صراحتاً از نیاز به ساخت «شهرهای حکمرانی» در زیرزمین و در دل کوه‌های مراکز استان‌ها سخن گفت. توجیه او این بود که در زمان تجاوز دشمن، باید مدیران و مسئولان کشور از ترور و خطرات امنیتی ایمن نگه داشته شوند. او اما حتی اشاره ای به لزوم حفظ جان شهروندان همان شهرها نکرد. این اظهارات، فراتر از یک ایده پدافندی ساده، اعترافی تلخ و عریان است. این سخنان به صراحت نشان می‌دهد طراحان تداوم بحران و مخالفان سرسخت هر گونه دیپلماسی و مذاکره، خود بهتر از هر کس دیگری می‌دانند که سیاست‌های تنش‌آفرینشان کشور را به چه پرتگاهی هدایت می‌کنند. آن‌ها از یک‌سو با شعارهای پرطمطراق جنگ‌طلبانه، هرگونه مسیر تعامل جهانی و گشایش در زندگی مردم را می‌بندند و از سوی دیگر، پیشاپیش نگران امنیت صندلی مدیریت خود هستند. 
در سناریو افراطیون، تکلیف میلیون‌ها شهروند عادی، کودکان، زنان، کهنسالان و کارگرانی که نه به «شهر حکمرانی» دسترسی دارند و نه پناهگاهی زیر کوه برایشان تدارک دیده شده، چیست؟ آیا پاسخ این است که مردم باید زیر آوار و بمباران بمانند و مسئولان از دل کوه، فرمان اداره کشور ویران‌شده را صادر کنند؟
برای درک عمق فاجعه در سخنان اخیر این نماینده پایداری مجلس شورای اسلامی، باید به کارنامه و رویکرد کلان طیف سیاسی متبوع او نگاهی انداخت. پایداریون سال‌هاست که با اتخاذ مواضع غیرواقع‌بینانه، ایدئولوژیک و دور از مصلحت عمومی، سدی محکم در برابر هرگونه توافق، تنش‌زدایی و بهبود روابط بین‌المللی ایجاد کرده‌اند. 
این جریان که با گذشت دوسال از آخرین انتخابات ریاست جمهوری، هنوز از شکست در آن عصبانی هستند، هر زمان که فرصتی برای کاهش رنج‌های اقتصادی مردم از طریق دیپلماسی فراهم شده، با راه‌اندازی هیاهو، اتهام‌زنی و تخطئه، آن را به شکست کشانده است. آن‌ها هزینه این رویکرد را همواره از جیب مردم پرداخت می‌کنند. تورم سرسام‌آور، فروپاشی طبقه متوسط، کوچک شدن سفره‌ها و از بین رفتن امید به آینده، بهای سنگینی است که جامعه‌ی ایران به خاطر اصرار این گروه بر سیاست‌های تنش‌زا پرداخت می‌کند. اما تناقض اصلی و نقطه‌ی اوج فریبکاری سیاسی اینجاست: گروهی که خود منادی اصلی مقاومت اند و مصرند بر تداوم تقابل‌اند، در لحظه‌ی خطر واقعی، اولین کسانی هستند که به فکر صیانت فیزیکی و امنیتی خود می‌افتند.
ایده ساخت «شهر حکمرانی در دل کوه» برای مدیران، در شرایطی که هیچ زیرساخت پدافندی یا پناهگاه عمومی استانداردی برای حفاظت از جان مردم در شهرهای بزرگ وجود ندارد، معنایی جز ایجاد یک «آپارتاید امنیتی» ندارد. پیام این تفکر به جامعه این است: «شما بمانید زیر بمباران و فشار، اما ما در امن‌ترین نقطه زیرزمینی فرمانروایی خواهیم کرد.»

تبعات تصمیمات تنش زا 
برای مردم 
یک پرسش بنیادین اخلاقی و سیاسی در برابر این‌گونه اظهارات وجود دارد: مگر نه اینکه نمایندگان و مدیران سیاسی، وکلای ملت و خادمان مردم هستند؟ در یک نظام حکمرانی مشروع و مردمی، در روزهای بحران و جنگ، مدیران باید در کنار مردم باشند، نه اینکه پیشاپیش برای خود تونل‌ها و شهرهای زیرزمینی اختصاصی بسازند و مردم را در میدان بحران‌ها تنها بگذارند.
وقتی مسئولی بدون ذره‌ای شرمندگی از تریبون‌های رسمی نسخه فرار به دل کوه را برای مدیران می‌پیچد، در واقع نشان می‌دهد که پیوندی میان درد او و درد جامعه باقی نمانده است. این مدیران مرفه و محافظت‌شده، از واقعیت زندگی روزمره مردم فرسنگ‌ها فاصله دارند. آن‌ها نمی‌دانند فرود آمدن یک بمب یا ویرانی یک شهر یعنی چه، چون برای روز مبادای خود، پناهگاه‌های بتنی و شهرهای زیرزمینی طراحی کرده‌اند. این رویکرد، تجسم عینی سیاست دوگانه در حکمرانی است: سیاست ریاضت و خطر برای عموم، و امنیت مطلق برای خواص. کسانی که به پشتوانه رانت قدرت و تریبون‌های بی‌رقیب، کشور را به لبه‌ی بحران‌های امنیتی می‌کشانند، اگر ذره‌ای صداقت داشتند، پیش از طراحی پناهگاه برای خود، فکری به حال خانه‌های بدون پناهگاه مردم کوچه و بازار می‌کردند.
ساخت شهر حکمرانی برای مدیران، بیش از آنکه یک طرح پدافندی باشد، گواهی بر ورشکستگی اخلاقی طراحانی است که شهامت ایستادن در کنار مردم بی‌دفاع را در روزگار بحران ندارند.

وقتی نقاب شعارها می‌افتد
امروز افکار عمومی بسیار هوشیارتر از گذشته است. جامعه‌ی زخم‌خورده از بحران‌های اقتصادی و امنیتی، دیگر فریب شعارهای توخالی، پروپاگانداهای ایدئولوژیک و رجزخوانی‌های کسانی را نمی‌خورد که پشت نقاب انقلابی‌گری، منافع و امنیت شخصی خود را تضمین می‌کنند. مردم به خوبی می‌دانند کسانی که با اصرار بر تنش، بانیان اصلی هزینه‌های سنگین امنیتی و اقتصادی بر کشور هستند، در روز مبادا نه تنها در کنار مردم نخواهند بود، بلکه به پشت دیوارهای بتنی دل کوه پناه خواهند برد تا از ترکش تصمیمات خودشان در امان بمانند. 
اما تاریخ و حافظه‌ی جمعی این سرزمین، هرگز فراموش نخواهد کرد چه کسانی جنگ را برای مردم خواستند و پناهگاه را برای خود ساختند.
این تناقض آشکار، روزنه‌ای است تا جامعه بیش از پیش ماهیت واقعی جریان‌های تندرو را بشناسد؛ جریانی که هزینه‌ی قدرت‌طلبی‌اش را با جان و مال ملت تسویه می‌کند.
کد مطلب: 266413
برچسب ها: مانیا شوبیری
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *