; ?>; ?> جدال بر سر يک سؤال ممنوعه - مردم سالاری آنلاين
۰
دوشنبه ۹ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۰۰
مردم سالاري سخنان جعفر قائم‌پناه درباره غني‌سازي و هزينه‌هاي جنگ را بررسي مي کند

جدال بر سر يک سؤال ممنوعه

ماجرا از يک جمله آغاز شد، جمله‌اي درباره غني‌سازي، اما خيلي زود از غني‌سازي فراتر رفت و به نزاعي بر سر يک مفهوم اساسي تبديل شد: «عقلانيت». محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرايي رئيس‌جمهور، در اظهاراتي گفت: «من اگر بودم و مي‌دانستم آمريکا مي‌خواهد رهبرمان را شهيد کند، دست از غني سازي برمي‌داشتم!... چرا صنايع ما را بزند؟ چرا راه‌هاي ما را بزند؟ چرا پالايشگاه و عسلويه ما را بزند؟ برق زدن، پالايشگاه زدن يعني بيکاري زياد شود... خردمندي اين است که هدفي که مي‌توانيد با کمترين هزينه انجام دهيد...»
جدال بر سر يک سؤال ممنوعه
گروه سياسي- مانيا شوبيري: همين سخنان کافي بود تا موج حمله به قائم‌پناه آغاز شود، حمله‌هايي که در آنها به جاي ورود به اصل پرسش او، شخص گوينده و نيت سخنش هدف قرار گرفت. مخالفان، اين اظهارات را نشانه ضعف، عقب‌نشيني در برابر آمريکا و زير سؤال بردن يکي از مؤلفه‌هاي قدرت کشور دانستند. اما پشت همه اين واکنش‌ها يک سؤال ساده همچنان باقي است: «آيا واقعاً پرسيدن از راه‌هاي کاهش هزينه‌هاي جنگ، اقدامي عليه منافع ملي است؟»

يک جمله و يک موج حمله
قائم‌پناه بحث خود را از يک فرض آغاز کرده بود؛ اگر مي‌دانستيم ادامه يک مسير مي‌تواند به هزينه‌اي بسيار سنگين براي کشور منجر شود، آيا نبايد براي جلوگيري از آن هزينه، گزينه‌هاي ديگري را بررسي مي‌کرديم؟
او در سخنانش تنها به مسئله غني‌سازي اشاره نکرد، بلکه از تبعات جنگ بر زندگي مردم گفت؛ از آسيب به پالايشگاه‌ها و صنايع و زيرساخت‌ها تا بيکاري و فشار اقتصادي. به بيان ديگر، حرف او اين بود که در تصميم‌گيري‌هاي کلان، بايد ميان «هدف» و «هزينه رسيدن به هدف» تناسب برقرار باشد. اما مخالفان او، اين سخنان را از زاويه ديگري ديدند. براي آنان، مسئله نه «کاهش هزينه» بلکه «عقب‌نشيني» بود. در برخي واکنش‌ها حتي اين بحث مطرح شد که قائم‌پناه نيازمند «هشدار کارشناسي» رئيس‌جمهور است و سخنان او با واقعيت‌هاي ميدان و مواضع دشمن همخواني ندارد.
د واقع اصل سؤال قائم‌پناه زير سايه حمله به خود او قرار گرفت.
به جاي اينکه پرسيده شود آيا واقعاً مي‌شد از بخشي از هزينه‌هاي جنگ جلوگيري کرد، دعوا بر سر اين رفت که چه کسي اين حرف را زده و آيا اساساً حق داشته چنين سؤالي را مطرح کند. اين همان نقطه‌اي است که ماجرا را از يک اختلاف سياسي معمولي فراتر مي‌برد.

وقتي پرسيدن، تابو مي‌شود
اگر يک مقام دولتي بگويد «آيا مي‌شد هزينه جنگ را کمتر کرد؟»، پاسخ منطقي چه بايد باشد؟ بايد به او نشان داد چرا چنين چيزي ممکن نبوده است. بايد درباره گزينه‌هاي موجود، شرايط تصميم‌گيري، تهديدهاي پيش رو و هزينه و فايده هر انتخاب توضيح داد. بايد جامعه را قانع کرد که تصميم اتخاذ شده، در آن شرايط، بهترين گزينه ممکن بوده است. اما اگر پاسخ به چنين سؤالي، حمله به پرسش‌کننده باشد، مسئله از يک اختلاف نظر سياسي فراتر مي‌رود. يوسف پزشکيان نيز در دفاع از قائم‌پناه دقيقاً روي همين نقطه دست گذاشت. او با تأکيد بر اينکه مسائل را نبايد «ناموسي» کرد، گفت هيچ موضوعي نبايد آن‌قدر مقدس و غيرقابل بحث شود که امکان ارزيابي آن از بين برود. از نگاه او، اگر غني‌سازي براي منافع کشور ضروري است بايد حفظ شود، اما اگر در شرايطي منافع ملي اقتضا کند درباره آن تجديدنظر شود، نبايد اصل بحث را ممنوع کرد.  اين سخنان نيز خود بهانه‌اي براي ادامه حملات شد. مخالفان تأکيد کردند که غني‌سازي مسئله‌اي مرتبط با حق، استقلال و قدرت ايران است و نمي‌توان آن را در برابر تهديد دشمن کنار گذاشت. البته اين استدلال را مي‌توان مطرح کرد و حتي از آن دفاع کرد. اما دفاع از غني‌سازي، موشک يا هر مؤلفه ديگري از قدرت ملي، يک چيز است و ممنوع کردن بحث درباره آنها چيز ديگر.

عقلانيت يعني چه؟
در سياست، عقلانيت الزاماً به معناي کوتاه آمدن نيست. همان‌طور که ايستادگي هم لزوماً عقلاني نيست. عقلانيت يعني بدانيم براي رسيدن به يک هدف، چه مقدار هزينه بايد پرداخت کنيم و آيا راهي کم‌هزينه‌تر وجود دارد يا نه.
اين قاعده در اقتصاد کاملاً پذيرفته شده است. هيچ مديري بدون محاسبه هزينه و فايده يک پروژه بزرگ را آغاز نمي‌کند. هيچ خانواده‌اي بدون توجه به درآمد و هزينه، تصميم اقتصادي نمي‌گيرد. حتي در جنگ نيز فرماندهان نظامي دائماً در حال محاسبه هزينه و فايده عمليات‌ها هستند. پس چرا وقتي نوبت به سياست خارجي و تصميم‌هاي امنيتي مي‌رسد، ناگهان سخن گفتن از هزينه و فايده به مسئله‌اي حساس تبديل مي‌شود؟
اگر يک تصميم امنيتي بتواند امنيت کشور را افزايش دهد اما همزمان ميلياردها دلار خسارت به اقتصاد وارد کند، بايد درباره اين هزينه حرف زد. و اگر راهي وجود داشته باشد که بدون از دست دادن هدف اصلي، هزينه کمتري به کشور تحميل کند، پيدا کردن آن راه نه خيانت است و نه عقب‌نشيني، بلکه وظيفه سياست‌گذار است.

مردم بخشي از امنيت ملي‌اند
يکي از نکات مهم در سخنان قائم‌پناه، توجه به همين مسئله بود، اينکه جنگ فقط در نقشه‌هاي نظامي اتفاق نمي‌افتد. وقتي پالايشگاه آسيب مي‌بيند، اثر آن در زندگي مردم ديده مي‌شود. وقتي کارخانه‌اي تعطيل مي‌شود، کارگر آن بيکار مي‌شود. وقتي زيرساختي از بين مي‌رود، هزينه بازسازي آن از منابع عمومي پرداخت مي‌شود. وقتي اقتصاد تحت فشار قرار مي‌گيرد، نتيجه آن در سفره مردم ديده مي‌شود. بنابراين نمي‌توان «مردم» را از مفهوم امنيت ملي جدا کرد.
امنيت فقط اين نيست که مرزها حفظ شوند يا يک تأسيسات نظامي پابرجا بماند. امنيت يعني مردم نيز بتوانند زندگي کنند، کار کنند، آينده خود را بسازند و از حداقل ثبات اقتصادي برخوردار باشند. اگر قرار است درباره قدرت ملي صحبت کنيم، بايد همه مؤلفه‌هاي آن را ببينيم. بايد به اين نکته توجه کنيم که اقتصاد قدرتمند، جامعه اميدوار، مردم راضي، زيرساخت سالم و امنيت پايدار نيز بخشي از قدرت ملي‌اند.

جنگ بر سر يک سؤال ساده
اکنون مسئله اصلي ديگر فقط اين نيست که قائم‌پناه درباره غني‌سازي چه گفته است. مسئله اين است که چرا يک سؤال درباره امکان کاهش هزينه‌هاي جنگ، تا اين اندازه واکنش برانگيخته است؟ مگر نه اينکه يکي از وظايف دولت، کاهش هزينه‌هايي است که بر کشور تحميل مي‌شود؟
مگر نه اينکه دولتمردان بايد تلاش کنند حتي در سخت‌ترين شرايط، کم‌هزينه‌ترين مسير را براي حفظ منافع ملي پيدا کنند؟ مگر نه اينکه اگر بتوان با مذاکره، توافق، تغيير تاکتيک يا هر ابزار ديگري از آسيب به مردم و زيرساخت‌هاي کشور جلوگيري کرد، بايد دست‌کم اين گزينه‌ها را بررسي کرد؟
پرسيدن اين سؤال به معناي آن نيست که پاسخ آن حتماً «دست کشيدن از غني‌سازي» است. اتفاقاً ممکن است پاسخ کارشناسان اين باشد که چنين اقدامي هيچ تأثيري در جلوگيري از جنگ نداشته يا هزينه آن بيشتر از فايده‌اش بوده است.

ايران بيش از هر چيز به عقلانيت نياز دارد
کشور در شرايطي قرار دارد که تصميم‌هاي بزرگ، هزينه‌هاي بزرگ دارند. در چنين شرايطي، بيش از هميشه به سياست‌گذاري عقلاني نياز است، سياست‌گذاري‌اي که نه از تهديد دشمن غافل باشد و نه هزينه‌هايي را که مردم مي‌پردازند ناديده بگيرد.
نمي‌توان هر عقب‌نشيني تاکتيکي را شکست دانست و هر ايستادگي را پيروزي. گاهي يک قدم عقب رفتن مي‌تواند مانع يک خسارت بزرگ‌تر شود و گاهي يک قدم جلو رفتن مي‌تواند بازدارندگي ايجاد کند. تشخيص اين نقطه، کار سياست‌گذار است؛ نه شعاردهنده.
اما مسلما ايران براي حفظ خود به قدرت نياز دارد، اما قدرت بدون عقلانيت مي‌تواند به ضد خود تبديل شود. غني‌سازي مهم است. موشک مهم است. بازدارندگي مهم است. اما هيچ‌کدام نبايد آن‌قدر مقدس شوند که نتوان درباره نسبت آنها با  منافع ملي  سؤال کرد. منافع ملي در نهايت بايد به يک مفهوم قابل لمس تبديل شود: ايران بماند و مردم ايران بتوانند در آن زندگي کنند.
از اين منظر، شايد بد نباشد به جاي آنکه بر سر قائم‌پناه و چند جمله او بجنگيم، به پرسشي که مطرح کرده پاسخ دهيم. اگر مي‌شد از بخشي از هزينه‌هاي جنگ جلوگيري کرد، چرا نکرديم؟ و اگر امروز راهي براي کاهش هزينه‌هاي آينده وجود دارد، چرا نبايد درباره آن گفت‌وگو کنيم؟
اينها پرسش‌هاي ضد امنيت ملي نيستند. اتفاقاً شايد در شرايط امروز ايران، مهم‌ترين پرسش‌هاي امنيت ملي باشند.
چرا که کشوري که مي‌خواهد بماند، بيش از آنکه به تابو نياز داشته باشد، به عقلانيت، گفت‌وگو، محاسبه و شجاعت در بازنگري تصميم‌ها نياز دارد. و شايد مهم‌تر از همه اين باشد که بدانيم دفاع از ايران، فقط دفاع از يک فناوري، يک تأسيسات يا يک تصميم نيست، دفاع از زندگي مردمي است که قرار است ايران براي آنها باقي بماند.
 
کد مطلب: 270382
برچسب ها: مانیا شوبیری
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *