۰
چهارشنبه ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۰۰
«مردم سالاری» انتقاد پزشکیان از عملکرد صدا و سیما را بررسی می‌کند

ما هم همین‌طور آقای رئیس‌جمهور

مسعود پزشکیان وقتی در جلسه هیأت دولت خطاب به پیمان جبلی، رئیس سازمان صداوسیما، گفت «اصلاً صداوسیما را نگاه نمی‌کنم، وقتی می‌بینم اعصابم خراب می‌شود»، شاید نمی‌دانست این جمله برای بخش قابل توجهی از مخاطبان تلویزیون، نه یک اظهارنظر شخصی، که روایتی آشنا از تجربه روزمره آنهاست. رئیس‌جمهور حتی یک گام فراتر رفت و گفت اگر او که «زندگی‌اش را می‌خواهد برای نظام بگذارد، چنین نگاهی پیدا کرده، باید دید مردم چه نگاهی دارند.»
ما هم همین‌طور آقای رئیس‌جمهور
گروه سیاسی- مانیا شوبیری: و پاسخ رئیس صداوسیما چه بود؟ جبلی بدون نام بردن از پزشکیان گفت دیدن صداوسیما یک افتخار است و کسی که این رسانه را نمی‌بیند، از این افتخار دور است. او صداوسیما را «آینه افتخار یک ملت» خواند و تأکید کرد که باید به دیدن و شنیدن آن افتخار کرد. اینجا اما یک سؤال ساده باقی می‌ماند: اگر مردم صداوسیما را نمی‌بینند، آیا مشکل از مردم است یا باید در عملکرد رسانه‌ای که قرار بوده «ملی» باشد، جست‌وجو کرد؟

فاصله مخاطب از صداوسیما
اما بخش قابل توجهی از مردم که مدتهاست مخاطب صدا و سیما نیستند با مسعود پزشکیان همنظر بودند. در واقع ما هم تلویزیون را نگاه نمی‌کنیم آقای رئیس جمهور. شاید نه دقیقاً به همان دلیلی که شما گفتید، اما نتیجه یکی است. تلویزیون برای بسیاری از مردم دیگر نخستین انتخاب برای فهمیدن اتفاقات کشور، دیدن اخبار، شنیدن تحلیل و حتی سرگرمی نیست.
مسئله این نیست که مردم دیگر به خبر علاقه ندارند. اتفاقاً مردم بیش از هر زمان دیگری اخبار را دنبال می‌کنند. مسئله این است که دیگر برای دریافت خبر، تحلیل و روایت زندگی خود، سراغ صداوسیما نمی‌روند. چرا؟ چون رسانه‌ای که قرار بود «ملی» باشد، باید می توانست تصویر متنوعی از جامعه ارائه کند. جامعه ایران یکدست نیست. مردم سلیقه‌های مختلف دارند، دیدگاه‌های سیاسی متفاوت دارند، درباره اقتصاد، سیاست خارجی، فرهنگ، حجاب، سبک زندگی، انتخابات و حتی شیوه اداره کشور اختلاف‌نظر دارند. طبیعی هم هست. جامعه زنده، جامعه‌ای متکثر است.
اما وقتی مخاطب احساس کند تنها یک صدا در رسانه رسمی کشور امکان شنیده شدن دارد و صداهای دیگر یا حذف می‌شوند یا بسیار کم‌رنگ‌اند، به تدریج احساس می‌کند این رسانه متعلق به او نیست، و در این خلا مرجعیت رسانه ملی متاسفانه رسانه‌های خارج نشین و معاند تبدیل به مرجعی می شوند که فکر و ذهن مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهند و این درست نقطه آغاز فاصله است.

 رسانه ملی، صدای اقلیت است نه اکثریت
یکی از جدی‌ترین نقدهایی که امروز به صداوسیما وارد است، همین است: رسانه‌ای که باید نماینده همه مردم باشد، در عمل تنها صدای یک بخش محدود از جامعه را بازتاب می‌دهد. در چنین شرایطی، اکثریت جامعه نه اینکه لزوماً مخالف آن صدا باشد، بلکه احساس می‌کند صدای خودش در آنجا جایی ندارد. این تفاوت بسیار مهم است.
ممکن است بخشی از مردم با یک رویکرد سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی موافق باشند و صداوسیما نیز همان رویکرد را پررنگ کند. اما «رسانه ملی» بودن به معنای این نیست که رسانه فقط برای کسانی ساخته شود که با همان رویکرد موافق‌اند. رسانه ملی باید جایی باشد که حتی مخالف، منتقد، اصلاح‌طلب، اصولگرا، جوان، پیر، کارگر، کارمند، استاد دانشگاه، فعال اقتصادی و شهروند عادی هم بتواند بخشی از خودش را در آن پیدا کند. اگر فقط یک گروه از جامعه احساس کند که صداوسیما سخنگوی اوست و گروه‌های دیگر احساس کنند جایی در این قاب ندارند، طبیعی است که مخاطب به تدریج از آن فاصله بگیرد. مخاطب حذف‌شده از صدا و سیما، الزاماً مخاطب مخالف نیست، مخاطبی است که دیگر خودش را مخاطب نمی‌داند.

مسئله صداوسیما فقط
«رقیب» نیست

در سال‌های اخیر، هر بار که بحث کاهش مخاطب صداوسیما مطرح شده، بخشی از پاسخ‌ها به سمت وجود شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های خارج از کشور، پلتفرم‌های اینترنتی و تغییر ذائقه مخاطبان رفته است.  البته همه این عوامل مؤثرند. جهان رسانه‌ای تغییر کرده و تلویزیون دیگر تنها منبع دریافت خبر و سرگرمی نیست. اما این تمام ماجرا نیست. اگر رسانه‌ای مخاطب خود را از دست می‌دهد، نخستین سؤال باید این باشد که چرا مخاطب ترجیح داده جای دیگری را انتخاب کند؟ این سؤال مهم‌تر از این است که رقیب چه کسی است.
پیمان جبلی خود در اظهارات اخیرش درباره عملکرد پنج‌ساله سازمان، از فراز و فرودهای مخاطب سخن گفته و پیش‌تر نیز اعلام کرده بود در دوره جنگ، مخاطبان تلویزیون ۱۴ درصد افزایش یافته‌اند.
همین افزایش مخاطب در شرایط بحران، اتفاقاً نکته مهمی را روشن می‌کند: مردم هنوز به تلویزیون نیاز دارند.  پس مسئله این نیست که مردم دیگر تلویزیون نمی‌خواهند. مسئله این است که چه تلویزیونی می‌خواهند؟
مردم وقتی احساس خطر می‌کنند، وقتی کشور درگیر جنگ است، وقتی نیاز به اطلاعات سریع و رسمی دارند، دوباره سراغ تلویزیون می‌آیند. یعنی هنوز برای رسانه رسمی کشور اعتبار و کارکردی قائل‌اند، اما این اعتماد اگر قرار است پایدار باشد، نمی‌تواند فقط در شرایط بحران ساخته شود.

آقای جبلی، افتخار کافی نیست
جبلی گفته است دیدن صداوسیما افتخار است. ممکن است چنین نگاهی از سوی رئیس یک سازمان قابل فهم باشد. طبیعی است که مدیر یک مجموعه بزرگ رسانه‌ای از عملکرد همکاران خود دفاع کند و تلاش‌های آنان را ارج بنهد، اما یک رسانه برای ماندن، فقط به افتخار مدیرانش نیاز ندارد؛ به بلکه به انتخاب مخاطب نیاز دارد.
نمی‌توان به مردم گفت چون صداوسیما «آینه افتخار ملت» است، پس باید آن را تماشا کنید. سؤال مخاطب این است که این آینه چه تصویری از من نشان می‌دهد؟ اگر یک خانواده درگیر گرانی، اجاره خانه، بیکاری، آینده فرزندش و هزار مسئله روزمره است، آیا تصویر زندگی او در قاب تلویزیون دیده می‌شود؟ اگر یک جوان درباره آینده شغلی و اجتماعی خود سؤال دارد، آیا صدای او شنیده می‌شود؟ اگر یک شهروند درباره سیاست خارجی، مذاکرات، انتخابات یا تصمیم‌های اقتصادی دولت نظر متفاوتی دارد، آیا امکان شنیده شدن نظرش وجود دارد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی یا بسیار محدود باشد، مشکل با شعار «افتخار» حل نمی‌شود.

آینه‌ای که فقط یک تصویر نشان دهد
آینه قرار است تصویر مقابل خودش را نشان دهد؛ نه اینکه به صاحب تصویر بگوید چه شکلی باید باشد. وقتی جبلی صداوسیما را «آینه افتخار یک ملت» می‌خواند، اتفاقاً همین تعبیر مسئولیت رسانه را سنگین‌تر می‌کند. ملت فقط تصویر قدرت و پیروزی نیست. ملت، همزمان، شادی و نگرانی است، موفقیت و شکست است، امید و ناامیدی است، موافق و مخالف است، اکثریت و اقلیت است. اگر در قاب صداوسیما فقط یک بخش از این تصویر دیده شود، طبیعی است که بخش‌های دیگر جامعه به دنبال آینه دیگری بگردند. این همان جایی است که می‌توان ریزش مخاطب را فهمید. وقتی صدای اکثریت جامعه کمتر شنیده شود و صدای یک اقلیت سیاسی یا اجتماعی بیش از اندازه در قاب حضور داشته باشد، رسانه به تدریج مرجعیت خود را از دست می‌دهد و وقتی مرجعیت از دست رفت، مخاطب هم می‌رود.

حذف رقیب، جای جذب مخاطب را نمی‌گیرد
حتی اگر همه رقبای رسانه‌ای صداوسیما هم محدود شوند، باز نمی‌توان مسئله اصلی را حل کرد، راه بازگشت مخاطب، بازگرداندن اعتماد است. اعتماد هم زمانی برمی‌گردد که مردم احساس کنند رسانه رسمی کشور فقط برای یک گروه خاص سخن نمی‌گوید. اگر صداوسیما می‌خواهد دوباره رسانه ملی باشد، باید صدای آنهایی را هم بشنود که با آن موافق نیستند، باید اجازه دهد منتقد هم دیده شود. باید مشکلات را همان‌قدر که موفقیت‌ها را نشان می‌دهد، جدی بگیرد، باید اجازه دهد مردم درباره عملکرد مسئولان سؤال کنند. و مهم‌تر از همه، باید بپذیرد که «ملی بودن» یک عنوان نیست، اعتماد و رابطه‌ای است که با مخاطب ساخته می‌شود. شاید بهتر باشد به جای اینکه به کسی که تلویزیون نمی‌بیند بگوییم «از افتخار دور مانده‌ای»، از خودمان بپرسیم چه کرده‌ایم که او دیگر تلویزیون را انتخاب نمی‌کند.
آقای رئیس‌جمهور، ما هم تلویزیون را نگاه نمی‌کنیم، چون می‌خواهیم رسانه‌ای را ببینیم که صدای همه ایران باشد، نه فقط صدای بخشی از ایران.  مردم را نمی‌توان مجبور به تماشای یک رسانه کرد، اما می‌توان رسانه‌ای ساخت که مردم بخواهند آن را ببینند.
 
کد مطلب: 270758
برچسب ها: مانیا شوبیری
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *