مطلوبیت توسعه همه جانبه

علی‌اکبر مختاری
اخیرا شهردار تهران با اشاره به حضور تعداد کثیری از شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم در گلزار شهدای بهشت زهرا اظهار داشته‌اند بهشت زهرا باید به قطب فرهنگی کشور تبدیل شود.
هر ساله به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس برنامه‌های متنوعی از سوی نهادها و سازمان‌های نظامی و دولتی اجرا میگردد و سعی شده در این سال‌ها از جنگ هشت ساله بین ایران و عراق الگوهایی در حوزه فرهنگ، اجتماع، مدیریت و حکمرانی ارائه شود. اظهارات شهردار تهران نیز در همین راستا است.
جنگی که اگرچه زمینه‌ساز ظهور و بروز رشادت و فداکاری دلیرمردان این آب و خاک شد؛ اما بنا به ماهیت جنگ که ویرانگری است، هزینه‌های مادی و معنوی سنگینی برای ایران داشت. این جنگ از سویی موجب افزودن تجربه‌های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی شد و تقویت بنیه نظامی و مردمی شدن دفاع از محسنات این رویداد بود و از سویی دیگر همچون هر جنگ دیگری در هر زمان و مکانی، موجب تباهی و ویرانی سرمایه‌های مادی و معنوی شده است و ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. همچنین این جنگ هشت ساله تاثیرات شگرفی بر ارزش‌های نظام حکمرانی و رفتار نخبگان سیاسی داشته است. هم اکنون پس از چند دهه کماکان ادبیات جنگ و مقاومت در همه امور از فرهنگ و آموزش تا ارزشیابی افراد و بهره‌مندی از امتیازات دولتی تعیین‌کننده است.
حال باتوجه به جمیع این جهات، این سوال را می‌توان پرسید که با توجه به تغییرات بین نسلی و تحول فضای اجتماعی آیا می‌توان برای همه دوران‌ها از الگوهای جنگ برای توسعه بهره برد؟ تجویزات فرهنگی سیاستمداران همانند قرار دادن بهشت زهرا بعنوان قطب فرهنگی و تقدس سازی چنین اماکنی به چه اندازه به توسعه، رشد اخلاق اجتماعی و ارتقای حسن رفتار شهروندان کمک می‌کند و پرسشی اساسی تر مطرح است که الگوهای نظام حکمرانی بر پایه جهاد و جنگ به چه اندازه موثر بوده و آیا می‌تواند در همه شرایط و دوران‌ها موفق باشد؟
در دوران معاصر جنبش‌های اسلامی که در خاورمیانه ظهور کرده‌اند چنانچه پیروز شده و فرصت حکومتداری یافته‌اند اکثرا با تفسیرهای گوناگون رهبران خود، قصد توسعه و گسترش نفوذ خود در جهان دارند. این عقیده برگرفته از متون دینی و تفاسیری است که با برداشت‌های فرقه‌ای همراه می‌شود و پیروان را متقاعد می‌کند که بر پایه گسترش اسلام به همه بلاد(بلادکفر) یا کمک به محرومان و مستضعفان جهان و یا مقابله با اغیار و دیگر ادیان نیازمند روحیه جنگجویی و سلحشوری باشند و باید آماده جنگ و دفاع بود. این اندیشه در ابتدای جنگ و در شرایط روحیه انقلابی اوایل دهه شصت در ایران استمرار داشت و برخی بدنبال صدور انقلاب و فتح دیگر سرزمین‌ها بودند. اندیشه و گفتمانی که امروز در افغانستان توسط گروه طالبان ترویج می‌شود نیز مصداق دیگر و متفاوتی از جهانگیری و اسلامی‌سازی همه عالم است. با این توصیف چنانچه این عقیده به عنوان پایه و اساس توسعه قرار گیرد به جز درگیر شدن دائم و فرسایشی با گروه‌ها و دولت‌های غیر خودی و عادت به موضعگیری و دشمن سازی و انحراف از تعالی و توسعه راه به جایی نخواهد برد.
واقعیت این است که توسعه در شرایط آرامش و صلح و عقلانیت شکل می‌گیرد.
تاکید بر الگوهای جنگ هشدار نسبت به دشمن بیرونی و آمادگی برای مقابله همیشگی با آن را ترویج می‌کند. در واقع تمرکز افکار جامعه را از درون نگری و بررسی آسیب‌های تاریخی و چرایی توسعه نیافتگی دور کرده سعی دارد حواس جامعه به برون و دشمن بیرونی متمرکز شود و افرادی مطیع و سلحشور و قانع تربیت کند. این شرایط جایگزین رشد اخلاق اجتماعی، نوع دوستی، صلح و همبستگی اجتماعی شده است که بیش از پیش جامعه ایران بدان نیازمند است.
نکته دیگر درخصوص الگوپذیری از دفاع مقدس در نزد نخبگان اجرایی و تبعیت عملی از شهدا و فرهنگ ایثار است. افرادی که مروج الگوهای جهادی و انقلابی هستند برای باورپذیری نسل جوانی که هیچ درکی از گذشته جنگ ندارند باید از تضاد رفتاری بپرهیزند. افرادی که ظاهر کوخ نشینی دارند ولی در باطن کاخ نشین‌اند چگونه می‌توانند افراد را به معنویت و زندگی ارزشی براساس الگوه‌های فرهنگ ایثار و شهادت دعوت کنند. در این سال‌ها بسیاری از طرح‌هایی که بر پایه الگوهای جنگ و مقاومت شکل گرفته به سبب رفتار متناقض مجریان به جز اتلاف منابع و تشدید رفتارهای ضد فرهنگی بهره‌ای نداشته است.