ضرورت مدیریت تغییر

علی اکبر مختاری

با یکدست شدن نیروهای سیاسی در قوای سه گانه، تمرکز و چینش نخبگان در مناصب به موضوع اساسی جناح اصولگرا و تشکل جبهه انقلاب تبدیل شده است. قطار شتابان تغییرات مدیریتی از سطح بالا به لایه‌های میانی رسیده و سهم‌خواهی و قدرت‌طلبی نیروهایی که در ستادهای انتخاباتی رئیس‌جمهور فعالیت داشته‌اند موجب برخی اختلافات و جناح‌بندی‌های درونی است. اعمال سلیقه در انتصابات جدید در برخی موارد آنقدر شخصی و خانوادگی و رفاقتی است که در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی موجب واکنش تند هواداران دولت شده است. مسلما تغییر دولت با گردش نخبگان همراه است و این تغییرات در هر نظام سیاسی امری عادی و منطقی است ولی کیفیت این تغییرات و مدیریت صحیح و کارآمد آن با سنجش دقیق ظرفیت و توان نخبگان اجرایی امری مهم و ضروری است. در شرایط تغییر دولت‌ها وتحول اساسی نیروی انسانی که در دوره‌های قبل در جناح اصلاحات نیز سابقه داشته است چه رویه‌ای بهتر و سودمند است و پرسش اساسی این است که الگوی مطلوب بکارگیری نخبگان در مناصب سیاسی چیست؟
درگذشته در حکومت‌های سنتی پادشاهی الگوهای خانواده‌سالاری، قومی و قبیله‌ای مبنای تغییرات سیاسی بوده است و سنت‌های ولیعهدی و شبکه هزار فامیل ساختار سیاسی را تحت سیطره خود داشته است و نمونه حکومت‌های عربی حوزه خلیج فارس از همین الگوها تبعیت می‌کند. در مدل کشورهای توسعه یافته تغییرات در مناصب سیاسی به صورت دقیق تر و علمی دنبال می‌شود و با بهره‌گیری از علم مدیریت و روانشناسی گردش نخبگان و تغییرات در مناصب حکومتی براساس مطلوبیت، شایسته‌سالاری و توانایی افراد دنبال می‌شود. الگوهای انتخاب مدیران در اسلام نیز براساس آموزه‌های دینی یعنی اصل عدالت، تقوا، شجاعت و تدبیر تعیین شده است. در جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته قاعده و الگوی مشخصی برای پرورش و گزینش نخبگان وجود ندارد در ابتدا شاید مراکز دانشگاهی همچون دانشگاه امام صادق، دانشگاه مفید و دانشگاه باقرالعلوم جهت نخبه پروری و کادرسازی تاسیس شدند ولی اکثر انتصابات بر اساس توافقهای محفلی، شخص و رفاقتی تعیین گردیده و این مراکز براساس سلایق نخبگان صاحب قدرت در حاشیه قرار گرفتند. این نابسامانی و عدم توجه به منافع عمومی در واقع ریشه در فرهنگ سیاسی تبعیت و آمریت دارد و فرهنگ خودمحوری و حذف رقیب نیز دلیل عمده این مشکل است. به همین سبب خودیاری و حذف دیگران مسئله ای مهمتر از خود جابجایی ظهور پیدا می‌کند و این دغدغه موجب به انحراف رفتن شایسته‌سالاری و مطلوبیت گزینش شده است. تداوم این رویه‌ها و عدم وجود الگویی مناسب برای تعیین افراد حائز صلاحیت گاها موجب تحمیل هزینه‌های سنگینی برای نظام حکمرانی بوده است.
در دوره گذشته نقد جدی و اساسی که از سوی دو جناح اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دولت قبل وارد بود شبکه مدیران کهنسال کم تحرک بود و علت تشدید تحریم‌ها و مشکلات فراوان اقتصادی و اجتماعی را ناکارآمدی و ناتوانی نخبگان اجرایی عنوان می‌کردند. درمقابل دولت سیزدهم با شعار مدیریت جهادی و بهره‌گیری از نیروهای جوان و انقلابی به میدان آمده است. در این روزها پس از گذشت چند ماه مسلما مردم باید تغییرات ملموسی از به روی کار آمدن نیروهای جدید در شرایط بازار و وضعیت معیشت خود احساس کنند و چنانچه مدیریت تغییر به خوبی انجام شده باشد رضایت جامعه را بدنبال دارد. شوربختانه شرایط اقتصادی و بازار بر همان وضعیت گذشته دچار تورم‌های متوالی است و تیم جدید سرگرم انتصابات و سهم خواهی است و امید چندانی به تغییر وجود ندارد.
مدیریت تغییر از اصول مهم و اساسی در مدیریت سازمان‌ها است و حوزه وسیعی مدیران از جزیی‌ترین ساختار مدیریتی تا کل نظام سیاسی را در بر خواهد گرفت لذا توجه به این امر در تغییرات بنیادین با تاکید بر تکثر گرایی و حفظ و حراست از منافع ملی می‌باید الگوی حاکمان و سیاستمداران باشد.