تأملی کوتاه در معانی پنج واژه مهم فارسی

زریر عباسی


شناختن ریشه و معانی متعدد واژگان از کارهایی است که می‌تواند ما را با ژرفای فرهنگ خود آشناتر و هنرهای فرهنگمان را جلوه گر کند و عیوبش را نمایانگر و از این رهگذر ما را برای اصلاح و تعالی خویشتن مصمم تر. در این جستار کوتاه پنج واژه را که از بعد فرهنگ و اندیشه مهم اند آوردیم و با استفاده از لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین، معانی متعدد آن را وانمودیم. دعوی‌هایی که بیان می‌شود بیشتر حالت ِ حدس و گمان دارد نه حکم و ایقان و جای بررسی بیشتر مجالی موسع تر می‌طلبد. به نظر می‌رسد با درنگ و تامل در آن معانی، برخی وجوه پنهانی فرهنگ ایرانی نمایان شود امید که با نقادی خویشتن راه نجات از واپس ماندگی هموار شود.
1) گفت‌وگو
یک معنای گفت‌وگو، مکالمه و هم سخنی است که این معنا بی نیاز از توضیح است ولی معنای دیگر پرخاش و جنجال و مخاصمه و هنگامه است.
چو یک هفته بگذشت و ننمود روی
برآید بسی غلغل و گفت و گوی .( فردوسی )
پس از رفتن وی [مسعود] بر آنها روان شد و گفت‌وگوی بخاست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 260).
از دو معنای گفت‌وگو که یکی همین گفتگو و مکالمه است و یکی دعوا و جنجال و غوغا می‌توان حدس زد که در پیشینه ما احتمالا گفتگوی دوستانه و خردورزانه و منصفانه و دادگرانه جای و پایی نداشته است. البته همین امروز هم گفتگو گمشده ماست چرا که به وضوح می‌بینیم که حتی تعداد قابل توجهی از پدران و پسران و زنان و شوهران و امثال ایشان نمی‌توانند 10 دقیقه با هم مکالمه دوستانه و منصفانه داشته باشند و هر کس می‌کوشد حرف خود را پیش دارد و بر کرسی نشاند و به سخن مخاطب بی اعتناست و حتی اگر بطلان سخن خویش را آشکار ببیند به هزار گریزگاه می‌زند تا از پذیرفتن حقی که علیه اوست اجتناب کند.
2) سیاست
از معانی سیاست دو مورد مطمح نظر ماست: یکی تدبیر ملک کردن و یکی تنبیه و مجازات کردن.
الف) تدبیر ملک:
نام عمر به عدل و سیاست سمر شده ست
امروز هم بعدل و سیاست سمر تویی.(سوزنی)
مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست نپاید. (گلستان).
ب)مجازات. شکنجه. عذاب.
مردم که با وی بودند از این سیاست و حشمت بترسیدند و امان خواستند و از وی جدا شدند. (تاریخ بیهقی. این ناحیت جز به شمشیر و سیاست و ... نایستد که قاعده‌ها بگشته است. (تاریخ بیهقی ).
از دو معنای سیاست که یکی تدبیر ملک است و دیگری مجازات و شکنجه؛ می‌توان حدس زد که در پیشینه ما یکی از بهترین راههای تدبیر ملک و ملت، مجازات و شکنجه کردن مردمان قلمداد می‌شد البته این در حد حدس است. (البته برخی اندیشمندان دیگر نیز به این مساله و معنا اشارت کرده اند).
3) آزادی
دهخدا و دکتر معین معانی متعددی برای آزادی بیان کرده اند که دو مورد، مورد نظر ماست: یکی آزادی به معنای رهایی و خلاصی است و یکی آزادی به معنای شکر و سپاسگزاری. معنای آزادی به مثابه «حریت » که روشن است ولی معنای آزادی به مثابه «شکر و سپاسگزاری» در ابیات زیر مشهود است:
نیا طوس را دید و در بر گرفت
بپرسید و آزادی اندر گرفت (فردوسی)
ای گروه مومنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید (مولوی)
از دو معنای آزادی که یکی حریت است و دیگری سپاسگزاری؛ شاید بتوان حدس زد در فرهنگ ما آزادی نه حق فرد است که دادنش وظیفه است، بلکه عطا و منتی است که فردی فراتر می‌بخشد و بر عهده فرد فروتر، است که سپاسگزاری و شکرگویی کند چرا که منتی بر سرش گذاشتند و بخششی کردند، نه آنکه حقش را داده‌اند.
4) اندیشه
برای اندیشه دو معنا بیان شده است: الف) تفکر، تأمل. ب) ترس،اضطراب
الف)تفکر:
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد.(فردوسی)
ب) ترس. اضطراب.
هراس چو شب تیره گردد شبیخون کنیم
ز دل ترس و اندیشه بیرون کنیم .( فردوسی ).
از دو معنای اندیشه که یکی تفکر است و دیگری ترس می‌توان حدس زد که در پیشینه ما تفکر آزادانه و عقلانیت بی عصبیت، همواره همراه ترس و اضطراب از حکومتگران سیاسی و فکری و اجتماعی بوده است. (احتمال می‌دهیم که این وجه شباهت را دیگران هم گفته اند).
5) داوری کردن
برای کلمه داوری چند معنا بیان شده است که دو مورد، مطمح نظر ماست:
الف) قضاوت کردن و حکمیت ب) ستیزه و منازعه.
الف) قضاوت. محاکمه.
میان دو تن چون کنی داوری
به آزرم کس را مکن یاوری. (اسدی)
ب.) ستیزه کردن . جدال کردن. مرافعه کردن:
کسی را که دولت کند یاوری
که یارد که بااو کند داوری. (نظامی)
دیدیم که داوری دو معنا دارد یکی حکمیت است و قضاوتگری و دیگری دشمنی و کینه گری؛ از این هم می‌توان حدس زد که در پیشینه ما به دلیل حاکمیت استبداد یا داوری‌هایی که می‌شده از سر عدل و داد و انصاف نبوده است که همین موجب دشمنی و عداوت می‌شده است یا اینکه افراد جنبه داوری علیه خود را نداشتند و همواره خود را حق می‌شمردند و دچار بیماری «خود حق مطلق پنداری» بودند و لذا پذیرش حکمی علیه خود بر ایشان گران بوده و لذا قضاوت به عداوت منجر می‌شده است.