پلیس نمی‌تواند مرشد خوبی باشد

ابوالقاسم کواکبیان
قریب به پنجاه‌شصت سال قبل در محلۀ قدیمی ما صدها زن و دختر زندگی می‌‌کردند که هیچ‌کدام بی‌حجاب، کم‌حجاب یا بدحجاب نبودند. اگر دو نفری هم که کارمند اداره بودند و با مینی‌ژوپ و لباس مخصوص به اداره می‌رفتند، ضمن اینکه خجالت می‌کشیدند، در حالت عادی حجاب را رعایت می‌‌کردند؛ چون یاد گرفته بودند حجاب یعنی پوشاندن بدن خود در برابر نامحرم و آن را از احکام ضروری دین اسلام می‌دانستند؛ چنان که آیت‌الله مطهری نیز حجاب را به‌معنی پوشاندن دانسته است؛ البته پرده‌کردن به‌معنی پوشش معقول است و در آیین‌های دیگر چون زرتشت، مسیحیت و یهود نیز حجاب با تفاوت‌هایی وجود دارد.
در کشور ما در زمان رضا شاه طی چندین سال اصرار می‌‌کردند زنان حجاب خود را بردارند و حتی به زور متوسل می‌شدند و محمدرضا شاه نیز به نوعی دیگر، این مسیر را دنبال کرد؛ بااین‌حال، در آن عصر زنان پابه‌سن‌گذاشته روسری سپیدی همچون شکوفه داشتند که به چارقد معروف بود و چادر گل‌منگلی می‌پوشیدند و جوان‌ترها روسری و چادر گل‌دار به سر می‌‌کردند. به‌طورکلی چادر مشکی چندان رسم نبود؛ مگر در میان افراد پولدار که چادر مشکی از جنس کلوکه داشتند؛ لذا بدیهی است برای حجاب بانوان رنگ مشکی اصل نیست؛ ولی پوشیدن رنگ مشکی سابقه‌ای بسیار دور نزد ما ایرانیان دارد. درهرحال، امروز شوربختانه در همان محل قدیم ما که بافت جمعیتی تغییر کرده، علی‌رغم گذشت چهل‌واندی سال از عمر جمهوری اسلامی، کمتر دختر یا زنی را پیدا می‌کنید که چادر یا چارقد داشته باشد و می‌بینیم که مانتو و شلوار و شال و روسری را آن هم به‌طور ناقص جایگزین کرده‌اند و جالب این است که در طی این سالیان متمادی بودجۀ کلانی برای آموزش احکام اسلامی صرف شده است و همۀ دختران و زنان زیر پنجاه سال ما در بطن نظام جمهوری اسلامی رشد کرده‌اند و از مدرسۀ ابتدایی تا دبیرستان و دانشگاه، معارف اسلامی را آموخته‌اند. از طرفی ده‌ها هزار روحانی و امامان جماعت و امامان جمعه و سازمان تبلیغات اسلامی و نیز شصت کانال تلویزیونی و مسئولان گزینش کارمندان زن در ادارات، همه در صدد آن بودند تا زنانی باحجاب پرورش داده و تحویل جامعه دهند؛ پس چطور است که عدۀ کثیری از همان زنان روی از این تربیت برتافته‌اند؟!
شاید برخی از افراد همۀ تقصیرها را گردن آمریکا و غرب و دیگران و تهاجم فرهنگی بیندازند و فضای مجازی را بهانه کنند.
پرسش این است که چرا در فضای حقیقی با این همه مرشدی که قصد ارشاد داشتند و صرف این همه هزینه، نتیجه این شد که پلیس ما باید تحت‌عنوان گشت ارشاد همین افراد تربیت‌شده را دستگیر کند و در محل خاصی آنان را توجیه و ارشاد نماید که بعضاً به سکته یا مرگ آنان منجر شود؟!
در اینجا باید گفت زنان ایرانی حتی قبل از اسلام، از دورۀ هخامنشیان گرفته تا اشکانیان و ساسانیان حجاب مخصوص به خود را داشتند تا آنکه به دستور پیامبر اسلام(ص) پوشش برای زنان مسلمان از ضروریات شد؛ ولی افراط و تفریط به وجود آمد؛ طوری‌که در دورۀ مغول، زنان از چادر و روبند ابریشمی استفاده می‌‌کردند و در مقابل، در دورۀ صفویه از روبندی استفاده می‌‌کردند که حتی مردمک چشم آنان دیده نمی‌شد!
در حال حاضر، برخی با احیای مجدد گشت ارشاد بر این باورند که پلیس می‌تواند نقش مرشد را بازی کند! مرشد همان مقتدا، ‌هادی، پیشوا، پیر، شیخ و... است و هرگز کسی نشنیده که پلیس بتواند با ارشاد موجب تربیت و راهنمایی یا هدایت کسی شود.
شایان ذکر است گذشته از تغییرات پوشش در دوره‌های تاریخی مختلف، پوشش زنان در مناطق جغرافیایی مختلف نیز متفاوت است؛ برای مثال، زنان سرخ‌پوست جاجیم بر خود می‌پیچند و زنان هندی ساری می‌پوشند.
زنان ژاپنی از کیمونو استفاده می‌کنند و زنان آمریکای لاتین لباسی مخصوص به خود دارند. در نواحی مختلف کشور ما نیز بسته به سابقۀ فرهنگی و عادات محلی هر دیار، تنوع پوشش وجود دارد؛ از لباس عشایر گرفته تا لباس کشاورزان خطۀ شمال، از رخت و لباس مردمان کرد گرفته تا طرز پوشش مردمان لر، از جامۀ خراسانی گرفته تا البسۀ سیستانی، همگی باهم تفاوت دارند؛ بنابراین، ما نباید برای همۀ مردم یک نسخه بدهیم و توقع داشته باشیم همۀ زنان ما یک نوع لباس بپوشند.
در پایان، نگارنده از همۀ کسانی که خود را متولی پوشش مردم به‌ویژه زنان می‌دانند، تقاضا دارد کمی در این موضوع منطقی‌تر باشند. به‌راستی در این چند دهه چقدر گشت ارشاد توانسته حجاب را به زنان این آب و خاک بیاموزد؟ آیا بهتر نیست به‌جای اینکه توسط نیروی انتظامی به زنان خود تحمیل کنیم چه بپوشند، روش خود را عوض کرده و طوری عمل کنیم که مفهوم حجاب و پوشش که سنتی الهی و ایرانی است، در کشورمان نهادینه شود؟