ادامه از صفحه 1
فناوریهای نوین نهتنها منبع خلق ارزش اقتصادی هستند، بلکه ظرفیت شکلدهی به موازنه قدرت در سطح جهانی را نیز در اختیار دارند. کنترل بر زیرساختهای دیجیتال، دادهها، تراشهها و فناوریهای پیشرفته، بهمنزله تسلط بر شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی است. ازاینرو، رقابت فناورانه بیش از آنکه رقابتی اقتصادی باشد، ماهیتی راهبردی و امنیتی یافته و مرز میان نوآوری، بازار و سیاست قدرت را بهشدت کمرنگ کرده است. در این فضا، اقتصاد جهانی بیش از گذشته به میدان رقابتهای گزینشی و بلوکی تبدیل میشود. دولتها بهجای اتکا به قواعد فراگیر و چندجانبه، بهسمت طراحی شبکههای محدود، همسو و قابلکنترل حرکت میکنند. این روند، اگرچه میتواند تابآوری برخی اقتصادها را افزایش دهد، اما در سطح کلان به تضعیف اعتماد، افزایش نااطمینانی و کاهش کارایی نظام اقتصادی جهانی منجر میشود.
نبرد ژئواکونومیک بهتدریج هزینه تعامل اقتصادی را بالا میبرد و منطق همکاری را تحتالشعاع ملاحظات امنیتی قرار میدهد. کشورهای متوسط و در حال توسعه در این میان در موقعیتی شکننده قرار دارند. این کشورها اغلب ابزارهای لازم برای مقابله متقارن با فشارهای ژئواکونومیک را فاقد هستند و در عین حال، خروج از شبکههای اقتصادی جهانی نیز برای آنها امکانپذیر نیست. در نبود راهبردی منسجم، این کشورها به عرصه رقابت قدرتهای بزرگ بدل میشوند و هزینههای ناشی از این رقابت را بدون برخورداری از منافع آن متحمل میشوند. فشار بر منابع ارزی، بیثباتی سیاستی و محدود شدن گزینههای توسعهای، از جمله پیامدهای این وضعیت است.
با این حال، ژئواکونومی صرفاً عرصه تهدید نیست و میتواند به فرصتی راهبردی نیز تبدیل شود. کشورهایی که قادر باشند مزیتهای نسبی خود را به داراییهای راهبردی بدل کنند، امکان افزایش قدرت چانهزنی در این نبرد خاموش را خواهند داشت.
موقعیت جغرافیایی، انرژی، ترانزیت، نیروی انسانی ماهر و ظرفیتهای فناورانه، در صورتی که در قالب یک راهبرد منسجم اقتصادی – سیاسی سامان یابند، میتوانند نقش سپر دفاعی و حتی اهرم نفوذ را ایفا کنند. در این چارچوب، توسعه اقتصادی دیگر صرفاً به معنای رشد کمی نیست، بلکه به معنای ارتقای جایگاه کشور در معماری قدرت جهانی است.
نبرد خاموش قدرتها همچنین آینده نظم اقتصادی بینالملل را با ابهامهای جدی مواجه کرده است. قواعدی که پس از جنگ جهانی دوم بر مبنای تجارت آزاد، نهادهای چندجانبه و تفکیک نسبی اقتصاد از سیاست شکل گرفتند، امروز با چالشهای بنیادین روبهرو هستند. استفاده ابزاری از اقتصاد، این قواعد را فرسوده کرده و اعتماد به آنها را تضعیف کرده است. نتیجه این روند، حرکت تدریجی بهسوی نظمی است که در آن، منطق قدرت بر منطق قواعد پیشی میگیرد و تصمیمات اقتصادی بیش از هر زمان دیگری تابع ملاحظات ژئوپلیتیک میشوند. در چنین شرایطی، سیاستگذاری اقتصادی ناگزیر از بازتعریف اهداف و ابزارهای خود است. دولتها دیگر نمیتوانند اقتصاد را صرفاً بر پایه شاخصهای کارایی و رشد تنظیم کنند، بلکه باید پیامدهای امنیتی و راهبردی تصمیمات اقتصادی را نیز در نظر بگیرند.
این تغییر نگاه، به افزایش مداخله دولت، بازگشت سیاست صنعتی و تقویت نقش حاکمیت در بخشهای حساس منجر شده است.
اگرچه این روند میتواند در کوتاهمدت ثبات ایجاد کند، اما در بلندمدت خطر کاهش رقابتپذیری و تشدید ناکارآمدی را نیز به همراه دارد.
ژئواکونومی زبان غالب قدرت در قرن بیستویکم است و نبرد خاموش قدرتها واقعیتی انکارناپذیر در اقتصاد سیاسی جهان معاصر به شمار میرود. این نبرد، بدون خشونت آشکار، اما با تأثیرگذاری عمیق بر مسیر توسعه، استقلال و حاکمیت کشورها پیش میرود.
فهم منطق این رقابت و سازوکارهای آن، پیششرط طراحی سیاستهای اقتصادی واقعبینانه و پایدار است. کشورهایی که بتوانند اقتصاد خود را با منطق ژئواکونومیک هماهنگ کنند، قادر خواهند بود هزینههای این نبرد را مدیریت کنند و حتی از آن بهعنوان فرصتی برای تقویت جایگاه خود در نظم جهانی بهره ببرند؛ در حالی که غفلت از این تحول، به فرسایش تدریجی ظرفیتهای اقتصادی و کاهش قدرت ملی خواهد انجامید.