۰
يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۳۷

رعیت را چه به فضولی؟!

محبوبه امین پور
یکشنبه، دهم جمادالاولی سنة یکهزارو چهارصد و چهل و دو.
رعیت را چه به فضولی؟!
یکشنبه، دهم جمادالاولی سنة یکهزارو چهارصد و چهل و دو.
از خواب که برخاستیم، هوا سرد بود، پتو بر سرمان کشیدیم و تلگراف داخل ندیمه ی الیکتریغی مان را بررسی کردیم.
در احوالات ولایات ایران کنکاش می نمودیم که حکم حاج عیسی شریف السلطنه، نائب بلدیه ی طهران به چشم مبارکمان خورد، بنده ی خدا که همیشه در خدمت خلق بود، حالیه توسط عدلیه ی طهران، موظف گردیده بود پانصد میلیون کرور تومان به خزانه بپردازد و بلادرنگ، تحت الحفظ به محبس برود و  بیست سال آینده را در محبس روزگار بگذراند.
هنوز بر هضم خبر به محبس رفتن این شریف بزرگوار فائق نیامده بودیم که، خبر چک خوردن سرباز قشون راهور در دروازه دولت، کاسه کوزه ی صبحانه مان را به هم ریخت و بِنکُل اشتهای مبارکمان کور شد!
پرس و جو کردیم، روشن شد که نوازنده ی سیلی، وکیل الملة ی ایالت سبزوار در طهران، علی اصغرخان عنابستانی بود. ندیمه به رسم مألوف و عادت یومیه، عریضه های امرا و وکلا و خوانین را به محضر مبارکمان آورد، لابلای نامه ها چشممان به مهر علی اصغرخان عنابستانی که خورد، در همان وهله مرقومه اش را گشودیم، سراسر سیاست، کیاست، ذکاوت، تدبیر و آینده نگری مشهود بود.
علی اصغرخان نگاشته بود؛ چه غافل از احوال رعیت نشسته اید، که این جماعت پررو شده و در مملکت محروسه مان راه بر کالسکه ی وکیل الملة می بندند و درشکه چی مان را بچه خوشگل صدا می کنند.
زنهار!
که اگر چهارتا از این فلان فلان شده های لا...یاغی را جلوی عمارت بهارستان فلک نکنید فردا نوبه ی شماست.
رعیت را چه به فضولی در خط سیر ارباب! انگار که بزرگتر کوچکتری نمی فهمند این مردم!
این چک که خواباندیم در گوش سرباز شاید درس عبرتی بشود یرای سایر رعایای این مملکت محروسه، که اگر منبعد اربابی را دیدند چشمشان را بدوزند بر نوک چاروق و مبادا سر بلند کرده و در چشم ارباب زل بزنند، فلان فلان شده های چشم سفید.
کذا و کذا...
با خواندن نامه ی علی اصغرخان، از اینهمه آینده نگری و روشن بینی، کیفور شدیم و اشتهایمان برگشت، دستور دادیم شکممان را به یک شاپوری فرد اعلاء مهمان کنند.
 
 
کد مطلب: 144157
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *