۱
دوشنبه ۱۶ فروردين ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۰۱

دغدغه ای به نام حذف سیاه بودن سیاه!

فاطمه مشهدی باقر
حذف سیاه بودن سیاه یا حاجی فیروز توسط معاونت فرهنگی و هنری شهرداری تهران، از جایگاهی که قدر مسلم وظیفه ی حفظ و حراست  میراث و گنجینه های فرهنگی را بر عهده دارد، جای بسی تامل است!
دغدغه ای به نام حذف سیاه بودن سیاه!
حذف سیاه بودن سیاه یا حاجی فیروز توسط معاونت فرهنگی و هنری شهرداری تهران، از جایگاهی که قدر مسلم وظیفه ی حفظ و حراست  میراث و گنجینه های فرهنگی را بر عهده دارد، جای بسی تامل است! اشاره کنم به نظریه بسیار مهم از جریانی که یک سده  پیش نگاه بشر را به هستی و تعریف آن، درنوردید. ساختارگرایی جریان بسیار مهمی بود در ادب و هنر که جهان انسان را به تفسیر کشید. ساختارگرایی با نام دانشمند بزرگ کلود لوی اشتروس پیوند نا گسستنی دارد. اشتروس در پی کاوش ها و هم زیستی های سالیانش در بین بومیان و قبایل بدوی به یک مهم انکار ناپذیر دست یافت و آن مهم این بود که انسان برای فهم جهان خود و تعریف و تفسیر آن، پایگاه دو قطبی، قائل است. بدین معنا که انسان برای تعریف خود و جهان خود ناگزیر از بخش کردن دو معنا؛ خوب و بد است. انسان نمی تواند جهان خود را جدای از نیک و بد یا خیر و شر به تعریف و تفسیر بکشد. از این رو در تمام اساطیر جهان بدون هیچ استثنایی، بشر برای تعریف خود و جهان از دو قطب نیک و بد، سود جسته است. اگر رد  این بخش بندی را بگیریم که از دیرباز، انسان از میتوس؛ اسطوره تا لوگوس؛ قانون، قرار داد کرده است به فلسفه فیثاغورس می رسیم، که در ادامه با افلاطون و سپس فیلسوفان دیگر امتداد یافته است تا این که در جنبش پساساختارگرا این دسته بندی مورد واسازی و یا واکاوی دریدایی قرار گرفت.  اشتروس جایگا ه خوب و بد را که خدا بر بخش راست می نشیند؛ خوب، و شیطان در بخش چپ می نشیند؛ بد، مورد مطالعه قرار داد. در ایران این دو بخش دو مسند معنایی را به وجود آورده اند؛ اهورا مزدا و اهریمن. اهورامزدا که خرد و خردمندی است، آگاهی دارد که اهریمن که جهل و تاریکی است، قصد دارد بتازد و تمام جهان را به سیاهی و تباهی بکشد در نتبجه اقدام به آفرینش جهان مینوی می کند و در زمانِ نخست ِآفرینشِ این جهان؛ روز ازل، تمام موجودات نیک را می آفریند تا در برابر تازش اهریمن به مبارزه بایستند.
در این دو قطبی، اهورا مزدا نشان نور، گرما، راستی و شادی است و اما اهریمن نشان سیاهی، تباهی،کژی و بیماری. در باور نیاکان ما این مهم وجود داشته است که با رسیدن سرما و کوتاه شدن روز و نبود نور، اهریمن پا به بساط هستی گذاشته است و اما با آغاز بهار، اهورا در نبردی نفسگیر اهریمن را به عقب رانده و پیروز شده است.
در هنگام نزدیک شدن به نوروز، حاجی فیروز و یا حاجی پیروز که پسوند پیروزی و ظفر را دارد مژدگانی می آورد که از دل سیاهی آمده است و نغمه شادی سر می دهد که اهورامزدا پیروز شده است و  نور و سپیدی به زندگی پا می گذارد. سیاه بودن چهره حاجی فیروز نه نشان هیچ نژادی که نشان بنیاد فکری غیر قابل حذف از تفکر انسان دارد. سیاه در شخصیت به جا مانده از دل باورهای ما پیام تحول و دگرگونی است از دل سیاهی به دل روشنایی از این رو در زمان نزدیک به آمدن بهار آن را در سطح شهر می بینیم. او پیام آور انقلاب است او پیام می آورد که سرانجام سیاهی رخت بر بسته است و مژده می دهد که نور و گرما در راه است.
خلق اثر هنری به منظور تقویت هویت، صورت می گیرد از این رو نیاز است تا بیش از پیش، به این تولید مهم، توجه و دقت داشته باشیم. تولید فرهنگ از مهم ترین تولیدات یک سرزمین است که می تواند مانند یک دژ مستحکم در برابر تجاوز فرهنگی عمل کند.  برای تولید به جا و درست فرهنگ و هنر باید مدیرانی را بر مسند مدیریت فرهنگی و هنری گذاشت که منادی فقدان نیستند، مانع زدایی در امر فرهنگ را باید در چنین معضلی بررسی کرد. از رخدادهای نامیمونی که سال ها آفت فرهنگ و هنر شده است، عدم پردازش آثار کهن فلسفی و عرفانی ایران زمین به عنوان بسترهای  مهم در مراکز آموزشی است. ما نیاز به مدیرانی داریم که علاوه بر نگاه آموزشی و تدبیر پژوهش گرانه در جان و جهان اساطیر سرزمین، وضع قوانین را در جهت ترویج باورهایی که مدتی است از طرف مدیران پیشین مورد بی مهری قرار گرفته است، در نظر داشته باشند. تولید فرهنگی به واسطه این که مانع از بی هویتی و سرگشتگی نسل می شود، حائز اهمیت است.  عدم تولید فرهنگ، بنیاد خانوداه ها را از هم گسیخته، خواهد کرد. تمنا و توسل جوان و نوجوان  این دیار برای طلب معنای زندگی، از قبله گاه شدن فرهنگ غرب یا شرق به واسطه ی خودزنی های ما، چیزی جز ویرانی نخواهد داشت. مانع زدایی را باید با بکار گماردن مدیرانی آغاز کرد که در کسوت اندیشمندِ پژوهش گر، نام نیک از خود بجا گذاشته اند. با کمترین آگاهی از ارزش های مهم این کهن بوم، کژی دامن گیر جوانان این سرزمین خواهد شد. قبله گاه مسحور شده  بیگانگان فرهنگی از خاور دور تا باختر با کم کاری ما، کنون معضل بزرگی است که روز به روز بر شمار جوانان بیگانه با فرهنگ این سرزمین، می افزاید. از تلخ ترین فقدان ها در امر آموزش در دانشگاه ها و مراکز آموزشی که سال هاست آفتی جدی شده است، عدم پردازش کافی با رویکرد های فلسفی و عرفانی در نماد های ادبی و اساطیر این دیار است. برای هر کدام از شاکله های ادبی و هنری باید پژهش های قابل توجه در مراکز د انشگاهی ارائه شود که چنین آفتی به پیکر ما وارد نشود. عناصر بی شماری مانند حاجی فیروز که  نشانه های مهم برای سرزمین به شمار  می آیند باید توسط مدرسان و اساتید حوزه ی هنر و ادب، تاویل، تفسیر و تحلیل و سپس کاربردی شود که حامل چه پیامی از دل هزاره های دور نیاکان ما هستند. چنین پردازشی در آثار بجا مانده باعث می شود تا مورد تازش و یورش توسط افراد داخلی هم قرار نگیریم. این در حالی است که ما شاهد جهانی کردن نشانه ها و عناصر فرهنگی هنری سرزمین هایی هستیم که نه تنها سابقه و افتخار تاریخی این کهن بوم و بر را ندارند بلکه با پیشینه ای کم قدرت با قدرت مدیران صالح و همبستگی حوزه دانش و هنر، میراث های خود را در سطح جهانی معرفی کرده و اسوه های خود را جهانی سازی می کنند.
ما اما چه می کنیم؟ خودمان بیش از پیش به حذف خودمان می پردازیم. هنوز زخم دهان باز کرده آماسیده ی آشنایی کودکان و نوجوانانمان با هر فرهنگی به جز فرهنگ سرزمین شان از رسانه های ملی و بیگانه سازی نیروی آینده ساز به فر هنگ و هنر، درمان که هیچ، تشخیص داده نشده است که این چنین به بیمار کردن خود ادامه می دهیم. جامعه جوان ما درگیر از خود بی خود شدن است چرا که جوانان ما از کودکی فرهنگ و نشانه های سرزمین خود را در برنامه سازی کلان و رسانه های ملی ندیدند از ای کیو سان تا چوبین تا لین چان تا یانگوم و شوربختانه معرفی بیگانگان بی شمار، شخصیت های برخاسته از شرق و غرب به جز آرایه ها و ارزش های سرزمین مادری. سرزمینی که به واسطه داشتن یکی از پنج گنج حماسه جهان؛ شاهنامه، نشان دلاوری و قهرمانان شامخ را در این مرز پر گهر دارد. با تولید فرهنگ این مهمترین تولید به مبارزه با از خودبیگانگی برویم.       

 
کد مطلب: 147270
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *