۰
دوشنبه ۹ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۰۰

درسی برای قوام و دوام

سهیل مُلک‌آرای
درسی برای قوام و دوام
در تاریخ معاصر ایران، کمتر دوره‌ای به اندازه‌ی سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، آزمونی چنین جدی برای عقلانیت در حکمرانی بوده است. ایران در میانه‌ی بحرانی چندلایه قرار داشت؛ اقتصاد فرسوده بود، امنیت داخلی شکننده، تمامیت ارضی در معرض تهدید و سیاست خارجی کشور زیر فشار رقابت قدرت‌های بزرگ قرار داشت. در چنین شرایطی، احمد قوام‌السلطنه، با همه‌ی پیچیدگی‌ها و تناقض‌های کارنامه‌اش، کوشید میان الزامات داخلی و ملاحظات قدرت‌های خارجی، فضای مانوری برای ایران ایجاد کند. قوام را نمی‌توان سیاستمداری بی‌نقص یا فارغ از تصمیم‌های بحث‌برانگیز دانست. او سابقه، محدودیت‌ها، تناقض‌ها و خطاهای خاص خود را داشت و بسیاری از تصمیم‌هایش همچنان موضوع بحث تاریخی‌اند. اما اهمیت او در این نیست که همیشه درست تصمیم گرفت؛ اهمیت او در این است که در یک مقطع تاریخی، توانست عقلانیت را بر فضای هیجانی و پرتنش سیاست مقدم کند و در برابر بحرانی که می‌توانست پیامدهای جبران‌ناپذیری برای ایران داشته باشد، مجموعه‌ای از انتخاب‌های واقع‌گرایانه و پرریسک را در کنار یکدیگر قرار دهد.
قوام به‌خوبی دریافته بود که در شرایط بحران، کشور نه به شعار، بلکه به ظرفیت تصمیم‌گیری نیاز دارد. از همین رو، برای ساماندهی حوزه‌هایی چون اقتصاد و نیروهای انتظامی و نظامی، از دانش و تجربه‌ی کارشناسان خارجی استفاده کرد. حضور آرتور میلسپو در حوزه‌ی مالی و تلاش برای ایجاد نظم در حسابداری، بودجه و هزینه‌های دولت، و نقش ژنرال شوارتسکف در سازمان‌دهی و آموزش ژاندارمری، نشان می‌داد که قوام میان «استفاده از دانش خارجی» و «واگذاری اختیار سیاسی» تفاوت قائل بود. استفاده از تخصص خارجی، لزوماً به معنای وابستگی سیاسی نیست؛ یک دولت می‌تواند از دانش و تجربه‌ی جهان بهره گیرد، بی‌آنکه تصمیم‌گیری ملی خود را به قدرتی خارجی واگذار کند.
این تمایز امروز نیز اهمیت فراوان دارد. استقلال استراتژیک به معنای بی‌نیازی از جهان نیست؛ به معنای توانایی استفاده از ظرفیت‌های جهان بدون از دست دادن قدرت انتخاب است.
قوام در عرصه‌ی سیاست خارجی نیز همین منطق را دنبال کرد. او در برابر اتحاد شوروی، به جای آنکه ایران را در موقعیت وابستگی کامل به یک قدرت خارجی قرار دهد، کوشید با ایجاد «نیروی سوم» و برقراری موازنه میان قدرت‌های رقیب، فضای مانور ایران را افزایش دهد. مذاکره با استالین، استفاده از ظرفیت آمریکا و پیگیری مسئله ایران در محیط بین‌المللی جدید، مجموعه‌ای از اقداماتی بود که در نهایت به خروج نیروهای شوروی از ایران کمک کرد، این سیاست را می‌توان در یک اصل خلاصه کرد:
نه انزوا، نه وابستگی
استقلال، الزاماً به معنای ایستادن در برابر همه‌ی قدرت‌ها نیست؛ همان‌گونه که تعامل با یک قدرت نیز الزاماً به معنای وابستگی نیست. دولت مستقل دولتی است که بتواند میان گزینه‌های مختلف انتخاب کند، هزینه‌ها و منافع هر گزینه را بسنجد و در نهایت تصمیمی را برگزیند که بیشترین سازگاری را با منافع ملی دارد. از این منظر، «نیروی سوم» قوام را می‌توان نه صرفاً یک تاکتیک تاریخی، بلکه نمونه‌ای از استقلال استراتژیک دانست؛ استقلالی که بر انزوا بنا نشده، بلکه بر افزایش قدرت انتخاب و کاهش وابستگی یک‌جانبه استوار است.
البته نباید تجربه‌ی قوام را به یک روایت قهرمانانه تقلیل داد. همان سیاستمداری که توانست در یک بحران تاریخی موازنه ایجاد کند، دارای سابقه، محدودیت، تناقض و تصمیم‌های بحث‌برانگیز نیز بود. اما همین نکته، اتفاقاً ارزش تاریخی تجربه‌ی او را بیشتر می‌کند. تاریخ الزاماً به ما سیاستمداران بی‌خطا معرفی نمی‌کند؛ گاهی نشان می‌دهد که حتی سیاستمداری با کارنامه‌ای پیچیده می‌تواند در یک مقطع تاریخی، تصمیمی عقلانی‌تر از فضای سیاسی زمان خود اتخاذ کند. بنابراین، درس قوام لزوماً این نیست که باید «قوام دیگری» پیدا کنیم. درس مهم‌تر آن است که عقلانیت نباید به ویژگی استثنایی یک فرد وابسته بماند. قوام نشان داد که عقلانیت می‌تواند کشوری را از بحران عبور دهد؛ مسئله‌ی امروز ایران این است که عقلانیت را از یک ویژگی فردی به یک ظرفیت نهادی تبدیل کند.
ایران امروز با مجموعه‌ای از بحران‌های درهم‌تنیده مواجه است؛ تورم، ناکارآمدی بخشی از ساختار مدیریتی، فساد، ناترازی انرژی، فرسایش محیط زیست و منابع طبیعی، کاهش اعتماد عمومی، ضعف در برخی ظرفیت‌های نهادی و امنیتی و دشواری‌های سیاست خارجی، مسائلی نیستند که با یک تصمیم مقطعی یا ظهور یک مدیر استثنایی حل شوند، این مسائل بیش از هر چیز نشانه‌ی یک پرسش بنیادی‌ ترند:
 
آیا ساختار حکمرانی ایران از ظرفیت نهادی لازم برای شناخت، مدیریت و اصلاح مسائل پیچیده برخوردار است؟
در چنین شرایطی، مسئله فقط پیدا کردن مدیران خوب نیست؛ مسئله ساختن نهادهایی است که حتی در غیاب مدیران استثنایی نیز بتوانند تصمیم درست را شناسایی کنند، خطا را تشخیص دهند و خود را اصلاح کنند.
حکمرانی عقلانی، حکمرانی‌ بدون اشتباه نیست، چنین حکمرانی‌ اساساً وجود ندارد. حکمرانی عقلانی حکمرانی‌ای است که اگر تصمیمی اشتباه بود، بتواند آن را تشخیص دهد، اصلاح کند و بدون فروپاشی خود را بازتنظیم کند.
اینجاست که تخصص، نقدپذیری، شایسته‌سالاری، گردش نخبگان، ارزیابی عملکرد و نهادهای پاسخگو اهمیت پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که در آن خطا به‌جای آنکه اصلاح شود، انکار می‌شود و نقد به‌جای آنکه ابزار اصلاح باشد، تهدید تلقی می‌شود، به‌تدریج توان یادگیری خود را از دست می‌دهد و در همین نقطه نیز، مسئله سرمایه انسانی ایران اهمیت پیدا می‌کند.
امروز ایران، برخلاف بسیاری از مقاطع تاریخی گذشته، برای دسترسی به دانش و تخصص الزاماً نیازمند مستشار خارجی نیست. هزاران ایرانی متخصص، تحصیل‌کرده، پژوهشگر، مدیر، کارآفرین و حرفه‌ای در معتبرترین دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و نهادهای بین‌المللی جهان فعالیت می‌کنند. بخش مهمی از این سرمایه انسانی، نه به دلیل بی‌وطنی، بلکه به دلیل فقدان اعتماد و پیش‌بینی‌پذیری، امکان یا تمایل بازگشت دائمی به کشور را ندارد.
ترس برخی از نخبگان خارج‌نشین، نه از بی‌وطنی، بلکه ناشی از بی‌اعتمادی است.
این بی‌اعتمادی فقط به امنیت شخصی محدود نمی‌شود. اعتماد به آینده، اعتماد به قواعد، اعتماد به نهادها، اعتماد به امکان فعالیت حرفه‌ای و اعتماد به اینکه تخصص فرد بر روابط و ملاحظات غیرحرفه‌ای غلبه خواهد کرد، همگی در تصمیم یک نخبه برای بازگشت یا مشارکت مؤثرند. از این رو، نمی‌توان صرفاً از نخبگان خواست که برگردند. پرسش مهم‌تر این است که چه ساختاری باید ساخته شود تا بازگشت برای آنان ممکن، معقول و قابل اعتماد باشد؟
سرمایه‌ی انسانی بدون سرمایه‌ی نهادی بازنمی‌گردد. اگر فرد متخصص بداند که دانش او مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، تصمیم حرفه‌ای او وابسته به روابط غیرتخصصی است، قواعد دائماً تغییر می‌کنند و آینده‌ی شغلی و شخصی او قابل پیش‌بینی نیست، حتی بالاترین میزان وطن‌دوستی نیز الزاماً به بازگشت دائمی منجر نخواهد شد. بنابراین شاید مسئله را نباید فقط در قالب «بازگشت نخبگان» دید.
در جهان امروز، مرزهای جغرافیایی دیگر تنها شکل ارتباط سرمایه انسانی با سرزمین مادری را تعیین نمی‌کنند. اگر بخشی از نخبگان ایرانی در خارج از کشور زندگی و فعالیت می‌کنند، می‌توان از ظرفیت آنان برای انتقال دانش، سرمایه، تجربه مدیریتی، شبکه‌های بین‌المللی، آموزش، پژوهش، مشاوره و همکاری‌های اقتصادی و علمی استفاده کرد؛ حتی اگر همه‌ی آنان امکان یا تمایل بازگشت دائمی نداشته باشند. مسیر مطلوب می‌تواند به Brain Connection دست یابد، یعنی تبدیل «خروج سرمایه انسانی» به «گردش سرمایه انسانی» و سپس «اتصال پایدار سرمایه انسانی به کشور».
در این نگاه، یک ایرانی متخصص در دانشگاه یا شرکت بین‌المللی در اروپا، آمریکای شمالی یا هر نقطه‌ی دیگری از جهان، لزوماً سرمایه‌ای از دست‌رفته نیست؛ اگر ساختارهای مناسب وجود داشته باشند، می‌تواند بخشی از یک شبکه‌ی ملی دانش، تخصص و تجربه باشد. اما ایجاد چنین شبکه‌ای نیز بدون اصلاح نهادی  و ایجاد محیطی که تخصص را جذب کند، اختلاف نظر را تحمل کند، نقد را به رسمیت بشناسد، خطا را اصلاح کند و از حذف سرمایه انسانی جلوگیری نماید، ممکن نیست.
کشوری که برای متخصص خود فقط در صورت هم‌فکر بودن او جایگاه قائل شود، در بلندمدت با کمبود تخصص مواجه خواهد شد. اما کشوری که بتواند میان «اختلاف نظر» و «بی‌تعهدی ملی» تفاوت بگذارد، می‌تواند از گسترده‌ترین طیف نیروهای متخصص خود بهره ببرد. این همان جایی است که تجربه قوام می‌تواند بار دیگر معنا پیدا کند. او در شرایطی که کشور با فشار قدرت‌های بزرگ روبه‌رو بود، تلاش کرد فضای مانور ایجاد کند؛ امروز نیز ایران برای عبور از بحران‌های پیچیده، نیازمند ایجاد فضای مانور در عرصه‌ی دانش، مدیریت و سرمایه انسانی است.
آن زمان مسئله، استفاده از دانش و تجربه‌ی خارجی برای تقویت ظرفیت دولت بود؛ امروز مسئله، علاوه بر استفاده هوشمندانه از دانش جهانی، بازیابی و اتصال سرمایه انسانی ایرانی در داخل و خارج از کشور است. در هر دو حالت، اصل یکی است:
منفعت ملی نباید قربانی پیش‌داوری‌های سیاسی، انحصار نهادی یا ترس از تخصص شود.
 
قوام نشان داد که در شرایط بحرانی، گاهی عقلانیت یعنی انتخاب میان گزینه‌های نامطلوب و یافتن کم‌هزینه‌ترین مسیر برای حفظ منافع اساسی کشور. امروز اما مسئله از مدیریت یک بحران فراتر رفته است. ایران به ساختن نهادی نیاز دارد که بتواند بحران‌های بعدی را نیز مدیریت کند.
تفاوت این دو بسیار مهم است. مدیریت بحران، کشور را از سقوط نجات می‌دهد؛ ظرفیت نهادی، کشور را برای بحران بعدی آماده می‌کند.
از این منظر، «دوام» مرحله‌ی بعدی «قوام» است.
قوام می‌تواند نمادی از لحظه‌ای باشد که یک تصمیم عقلانی، کشوری را از یک بحران عبور می‌دهد؛ اما دوام زمانی حاصل می‌شود که آن عقلانیت در ساختارها، نهادها و رویه‌های حکمرانی تثبیت شود و دیگر به حضور یک فرد استثنایی وابسته نباشد.
ایران امروز بیش از هر چیز به چنین ظرفیتی نیاز دارد: حکمرانی‌ای که به‌جای حذف نیروهای متخصص، آنان را جذب کند؛ به‌جای انحصار، مشارکت ایجاد کند؛ به‌جای انزوا، استقلال استراتژیک را دنبال کند؛ به‌جای وابستگی، قدرت انتخاب داشته باشد؛ به‌جای ترس از خطا، امکان اصلاح خطا را فراهم کند؛ و به‌جای آنکه از شهروندان و نخبگان خود بخواهد صرفاً اعتماد کنند، نهادهایی بسازد که اعتماد کردن را عقلانی کند.
مسئله امروز ایران یافتن یک قوام تازه نیست؛ ساختن ساختاری است که برای دوام ایران، به یک قوام استثنایی وابسته نباشد.
قوام نشان داد که عقلانیت می‌تواند کشوری را از بحران عبور دهد؛ امروز باید کاری کنیم که عقلانیت، نه یک استثنا در تاریخ سیاسی ایران، بلکه به ظرفیتی پایدار در حکمرانی ایران تبدیل شود.
 
 
کد مطلب: 270334
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *