۰
پنجشنبه ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۰۰

از اندلس تا خاورمیانه: رنج، خیانت و بازی قدرت

رحمان پرورش
از اندلس تا خاورمیانه: رنج، خیانت و بازی قدرت
رنج، در ساحت انسانی، تجربه‌ای است که می‌تواند دو راه پیش روی قربانی بگذارد: راه همدلی یا راه انتقام. راه همدلی، رنج را به پلی بدل می‌کند به سوی دیگری؛ زیرا آن‌که درد کشیده، درد را می‌فهمد و نمی‌خواهد دیگران همان درد را بکشند. راه انتقام اما، رنج را به سپری بدل می‌کند که پشت آن، هر ظلمی قابل توجیه است.
تاریخ یهودیان، سرشار از رنج است. از آوارگی تا تفتیش عقاید اسپانیا، از هولوکاست تا امروز، این قوم بارها قربانی سیاست‌های قدرت شده است. اما تراژدی بزرگ‌تر آن است که همین رنج، در دست صهیونیسم سیاسی، به ابزاری برای سلطه بدل شده است. صهیونیسم، رنج یهودیان را نه به‌عنوان درس همزیستی، که به‌عنوان سرمایه مشروعیت‌سازی به کار گرفته است. و در این راه، همان منطقی را بازتولید کرده است که روزگاری خود قربانی آن بود: منطق انحصار حقیقت، منطق حذف دیگری.
این مقاله، فراتحلیلی است بر داده‌های تاریخی که در جریان یک تبادل نظر آکادمیک و تطبیقی به اشتراک گذاشته شد؛ داده‌هایی که نشان می‌دهد چگونه قدرت‌های مسلط، از اسپانیای قرن پانزدهم تا انگلستان قرن بیستم، از یهودیان استفاده کردند، سپس آن‌ها را قربانی کردند، و اکنون، صهیونیسم، همان چرخه را در خاورمیانه ادامه می‌دهد.

اندلس، الگوی همزیستی و خیانت
مطالعات تاریخی روایت مهمی را نشان می‌دهد: یهودیان در اندلس، تحت حاکمیت مسلمانان، در صلح زندگی می‌کردند. آنها حقوق برابر نداشتند، اما آزادی زیستن داشتند. این تصویر، با آنچه بعدها در اسپانیای مسیحی رخ داد، تفاوتی بنیادین دارد.
در سال ۱۴۹۲، ایزابلای کاستیل، برای تأمین مالی سفر کلمب، به جامعه یهودی متوسل شد. یهودیان، از جمله دون آبراهام سنیور و لوئیس د سانتانخل، منابع مالی را فراهم کردند. اما همان‌ها، تنها چند ماه بعد، با فرمان گرانادا روبه‌رو شدند: یا تغییر دین، یا ترک کشور بدون دارایی، یا مرگ. این، الگوی کلاسیک قدرت است: استفاده از قربانی در زمان نیاز، و حذف او در زمان بی‌نیازی.
این خیانت تاریخی، فقط یک واقعه منفرد نبود؛ الگویی بود که در قرن‌های بعد نیز تکرار شد. قدرت‌های استعماری، از یهودیان به‌عنوان ابزار مالی استفاده کردند، سپس آن‌ها را به قربانی بدل کردند. و در این میان، رادیکالیسم دینی، با منطق «انحصار حقیقت»، خشونت را توجیه می‌کرد. سیسنروس و تورکمادا، با استدلال دینی، شکنجه و مصادره را اخلاقی می‌کردند. این، همان بیماری‌ای است که بعدها در قالب صهیونیسم، و در شکلی دیگر در قالب داعش، ظاهر شد.

صهیونیسم، از قربانی به ابزار سلطه
صهیونیسم سیاسی، نه یک جریان دینی، که یک ایدئولوژی قومی سرزمینی است. و مانند هر ایدئولوژی، برای بقا به دشمن نیاز دارد. به درستی اشاره شده است که صهیونیست‌ها خود را رهبری قوم یهود جا می‌زنند؛ «گرگی که گوسفندان را راه می‌برد.» همه صهیونیست‌ها یهودی نیستند و همه یهودیان صهیونیست نیستند. یهودیت فرهنگ است؛ صهیونیسم ایدئولوژی سیاسی است.
اما همین ایدئولوژی، با بهره‌گیری از رنج تاریخی یهودیان، هر انتقادی را «یهودستیزی» می‌نامد. این برچسب‌زنی، نه برای دفاع از حقیقت، که برای خفه‌کردن حقیقت است. در ایالات متحده، لابی صهیونیستی با قدرت مالی و رسانه‌ای خود، نمایندگان کنگره را با خود همراه می‌کند و افکار عمومی را شکل می‌دهد. این، دقیقاً همان منطقی است که روزگاری در اسپانیای قرن پانزدهم، سیسنروس و تورکمادا به کار می‌بردند: هر کس با ما نیست، دشمن است؛ و هر دشمنی، شایسته حذف است.
اما تراژدی بزرگ‌تر، در خاورمیانه رقم خورده است. صهیونیسم، برای مشروعیت‌بخشی به خود، به دشمنی نیاز دارد که آن را «تنها نقطه امن در منطقه‌ای خطرناک» جلوه دهد. و بهترین دشمن، نه یک دولت عقلانی، که یک اسلام خشمگین و بی‌سر است. این‌جاست که رابطه شوم میان صهیونیسم و رادیکالیسم شکل می‌گیرد: هم‌زیستی نامرئی دو جریان که به ظاهر دشمن یکدیگرند، اما در عمل، به هم مشروعیت می‌بخشند.

داعش، سایه‌ای که در خدمت صهیونیسم رشد کرد
داعش، در نگاه سطحی، یک پدیده ضدصهیونیستی بود. اما اگر به رفتار میدانی‌اش بنگریم، می‌بینیم که در تمام سال‌های حیات خود، حتی یک حمله جدی به اسرائیل انجام نداد. در عوض، انرژی خود را صرف نابودی دولت‌های منطقه، کشتار مسلمانان، و ایجاد هرج‌ومرج کرد.
رادیکالیسم داعش، زاییده منطق صهیونیسم در خاورمیانه بود. نه به این معنا که داعش را اسرائیل ساخته است؛ بلکه به این معنا که داعش دقیقاً در همان بستری رشد کرد که صهیونیسم برای بقای خویش بدان نیاز داشت: بستر دشمنی میان مسلمانان، خلأ قدرت، و نفرت کور. هر انفجاری که به نام اسلام رخ می‌دهد، پروژه صهیونیستی را مشروع‌تر جلوه می‌دهد. هر سر بریدن، این روایت را تقویت می‌کند که «اسرائیل تنها نقطه امن در منطقه است.» و هر جنگی میان مسلمانان، این امکان را به صهیونیسم می‌دهد که در سایه آن، به توسعه‌طلبی خویش ادامه دهد.
این، همان الگویی است که در تاریخ بارها تکرار شده است: قدرت‌های مسلط، از رادیکالیسم به‌عنوان ابزار استفاده می‌کنند. وقتی می‌خواهند کشوری را تضعیف کنند، گروه‌های افراطی را در آن می‌پرورانند. وقتی می‌خواهند جنبشی را منحرف کنند، شعارهایش را به سمت خشونت می‌کشانند. و وقتی می‌خواهند افکار عمومی را بترسانند، یک «دشمن خیالی» می‌سازند.

نقشه تازه، هدف‌های بزرگ‌تر
اکنون، پس از شکست داعش، صهیونیسم مترصد فرصتی تازه است. و این بار، هدف‌ها بزرگ‌ترند: ایران و ترکیه. صهیونیسم، در پی ایجاد رادیکالیسم مذهبی یا رادیکالیسم قومی و ملی در برابر حاکمیت‌های این دو کشور است. این خطر را باید جدی گرفت.
چرا؟ زیرا ایران و ترکیه، هر دو، دولت‌ملت‌هایی با حاکمیت قوی و هویت ملی ریشه‌دارند. این دو، موانع اصلی پروژه صهیونیستی در منطقه‌اند. برای تضعیف آن‌ها، باید از درون، شعله اختلاف را روشن کرد.
در ایران، این نقشه از مسیرهای گوناگونی دنبال می‌شود. گاه از رهگذر تحریک برخی جریان‌های رادیکال مذهبی، و گاه از رهگذر دامن‌زدن به احساسات قومی در میان برخی از اقوام مرزنشین؛ از کرد و بلوچ گرفته تا دیگر جوامعی که قرن‌ها در همسایگی و درهم‌تنیدگی با ملت ایران زیسته‌اند. در کنار آن، به تحریک ناسیونالیسم مرکزنشین نیز می‌پردازند؛ همان ناسیونالیسمی که اگر از مسیر خرد دور شود، می‌تواند به‌جای آن‌که وحدت ملی را پاس بدارد، خود به ابزاری برای تشدید شکاف‌ها بدل شود.
در ترکیه، دامن‌زدن به شکاف‌های قومی و سیاسی. و در هر دو کشور، ایجاد این توهم که «حاکمیت ملی، دشمن آزادی است.»
این، نقشه‌ای است که صهیونیسم در سایه قدرت رسانه‌ای و مالی خویش دنبال می‌کند. و ما اگر هوشیار نباشیم، ممکن است بار دیگر شاهد ظهور داعش‌هایی جدید باشیم؛ این‌بار نه با پرچم سیاه، که با ادعای «آزادی‌خواهی» یا «حقوق اقوام». و تراژدی این است که بسیاری از نیک‌اندیشان، ناخواسته در این بازی، مهره می‌شوند.

سنت عقلانی در برابر موج رادیکالیسم
در برابر این نقشه، تشیع، در کانون نظری خود، می‌تواند یک سپر باشد. نه از سر تعصب، که از سر پژوهش: تشیع، تاریخی دارد که در آن، عقلانیت بر هیجان مقدم بوده است. ائمه شیعه، در مقاطع بحران، همواره به گفت‌وگو و خرد دعوت کرده‌اند. بنیان‌های کلامی تشیع، بر این اصل استوار است که ایمان بدون معرفت، و معرفت بدون تعقل، پذیرفته نیست.
در عین حال، هر سنت زنده‌ای در بستر تاریخ، خوانش‌های گوناگون می‌پذیرد و آنچه در برخی مقاطع از سوی برخی جریان‌ها رخ نموده، در نسبت با اصول بنیادین این سنت، همواره محل گفت‌وگو و تأمل اندیشمندان بوده است. آنچه در این میان ماندگار مانده، نه هیجان، که همان دعوت دیرینه این مکتب به خردورزی و پرهیز از تکفیر است. و همین ویژگی است که می‌تواند در برابر رادیکالیسم مذهبی و قومی، به‌مثابه یک منطق دفاعی عمل کند.

فرجام: خطری که باید جدی گرفت
رادیکالیسم داعش، زاییده رادیکالیسم صهیونیسم در خاورمیانه بود. و اکنون، همان پروژه، در جست‌وجوی فرزندان تازه است: رادیکالیسم مذهبی و قومی علیه حاکمیت ایران و ترکیه. این خطر را باید جدی گرفت؛ نه با توهم توطئه، که با هوشیاری راهبردی.
تنها راه مقابله، بازگشت به عقلانیت و انسجام ملی است. ملتی که حقیقت را در انحصار هیچ‌کس نمی‌داند، بازیچه هیچ قدرت خارجی نمی‌شود. و دولتی که بر پایه منطق و گفت‌وگو بنا شده باشد، از درون فرو نمی‌پاشد.
تشیع، در کانون خود، یکی از راه‌های همین عقلانیت است. و اگر از آن دفاع می‌کنیم، نه از سر تعصب، که از سر پژوهش است؛ زیرا تاریخ نشان می‌دهد که در این سنت، خدا هرگز به گروگان گرفته نشده است. و این، شاید بزرگ‌ترین میراثی است که می‌توان در روزگار رادیکالیسم به آن تکیه کرد.
 
کد مطلب: 270977
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *