کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

روایت خانم خبرنگار از حضور در استادیوم آزادی

21 آبان 1397 ساعت 17:04

دل توی دلم نبود. هر چقدر که زمان می گذشت التهاب و استرس مان بیشتر می شد. همه اش فکر می کردم می شود یا نه! ذوق سرشاری در وجود همه مان بود. اما کمی کلافه و خسته بودیم. نمی دانم این انتظار چه مدت زمان طول کشید، اما می توان شیرین و به یادماندنی روایتش کرد.


دل توی دلم نبود. هر چقدر که زمان می گذشت التهاب و استرس مان بیشتر می شد. همه اش فکر می کردم می شود یا نه! ذوق سرشاری در وجود همه مان بود. اما کمی کلافه و خسته بودیم. نمی دانم این انتظار چه مدت زمان طول کشید، اما می توان شیرین و به یادماندنی روایتش کرد.
وِرد زبانِ من و بقیه ی خانم ها شده بود این سوال تکراری! پس کی اجازه ورود ما صادر می شود؟ و در نهایت با متانت و بردباری جوابی شبیه قبل می شنیدیم. خواهرم صبر کنید وقتش که بشود درب ورود باز می شود. بیشترین زمانی که برای کارهای شبیه به این موضوع وقت صرف کرده بودم زمان خریدهای شب عید بود. هرچه قدر خسته تر می شوی ذوق و لذتِ بیشتری نصیبت می شود. خسته و کوفته نشسته بودیم. صدایی از کسی در نمی آمد. به وضوح می شد مکالمات ماموران نیروی انتظامی را شنید. یکباره از پشت بی سیم جناب آقای پلیس اعلام شد که درب ورودی خانم ها باز شده و می توانند وارد استادیوم شوند. 
همه خوشحال  از اینکه  می توانیم بازی فوتبال تیم محبوب و نماینده کشورمان را از نزدیک ببینیم. چند گیت اولیه را با حوصله و وجد پشت سر گذاشتیم و نمی توانستیم حدس بزنیم که در نهایت چه خواهد شد. تعدادی از خانم ها را نگه داشته و گفتند که سهمیه ی خانم ها تمام شده و باید به خانه برگردند. وای چه اوضاع بدی بود! همین که اشکُ غم را در چهره شان می دیدی تماما خودت را می باختی. شاید آن زمان همه مان به این گیرو دارهای کوچک اعتراض کرده و بدبین بودیم . اما الحق و الانصاف باید جای نهاد های امنیتی و انتظامی بود و فهمید که چقدر کارشان سخت و طاقت فرساست. انگار از فدراسیونُ وزارتخانه گرفته تا پلیسُ طرفداران همه دست به دست هم داده بودند تا آنروز به یادماندنی و خاطره انگیز تماl شود. 
بالاخره بعد از حدود ۵ ساعت هماهنگی و تدبیر، اجازه ورود به ورزشگاه صادر شد. حس عجیبی داشتم،  صدای تشویق هواداران از یک سمت، و دریای سرخی که همه ورزشگاه را پوشانده بود.

آزادی را می شد در لحظه لحظه ی حضورمان حس کنیم. البته منظورم آن آزادی که بدخوهان انقلاب از آن دم می زنند نیست. آزادی که مرد و زن و دیگران را در کنار هم به مثال یک خانواده جمع می کرد.  نه ناسزایی شنیده می‌شد نه  حرف و خطایی. می شد این احساس آرامش را مدیون نهادهای امنیتی و انتظامی دانست اما هرچه که بود خوب بود و هیجان انگیز...
وقت حضور از جانب هواداران آقا مورد تشویق قرار گرفتیم و در قسمت بانوان مستقر شدیم. عده ای از خانم ها مشغول سلفی گرفتن بودند.تعدادی در حال آنالیز بازی بودند و چند نفری هم گزارش های لحظه به لحظه از این میعادگاه هواخواهان را برای اطرافیان روایت می کردند. 
در انتهای بازی نماینده ی کشورمان باخت اما خیلی چیزها به دست آوردیم که از ایران و ایرانی انتظارش می رفت. می شود گفت هرچه که بدخواهان انقلاب اسلامی رشته بودند پنبه شد و واقعیت این است اگر بخواهیم می توانیم با حفظ حریم و ارزش ها بانوان را دوشا دوش آقایان در محافل ورزشی ببینیم.
جامعه خبری تحلیلی الف/معصومه پورصادقی


کد مطلب: 97290

آدرس مطلب :
https://www.mardomsalari.ir/news/97290/روایت-خانم-خبرنگار-حضور-استادیوم-آزادی

مردم سالاری آنلاين
  https://www.mardomsalari.ir