۱
۰
سه شنبه ۳۱ فروردين ۱۴۰۰ ساعت ۰۳:۰۷

ایرانیان ؛ ملتی با شروع خوب و پایان ضعیف!

رضا مهریزی
آنچه که قصد داریم در این جستار کوتاه بدان پردازیم شاید چندان تازه و نوآیین نباشد و اساتید ما و نیز افراد و افواه مختلف به گونه های متفاوت آن را بیان کرده باشند اما ما نیز سر و برگ آن داریم که به اختصار بدان بپردازیم شاید در خودشناسی ما ایرانیان موثر افتد.
ایرانیان ؛ ملتی با شروع خوب و پایان ضعیف!
آنچه که قصد داریم در این جستار کوتاه بدان پردازیم شاید چندان تازه و نوآیین نباشد و اساتید ما و نیز افراد و افواه مختلف به گونه های متفاوت آن را بیان کرده باشند اما ما نیز سر و برگ آن داریم که به اختصار بدان بپردازیم شاید در خودشناسی ما ایرانیان موثر افتد.
با مرور تاریخ معاصر نکته ای ذهن ما را به خود مشغول می دارد و آن همین عنوان جستار حاضر یعنی «شروع خوب و پایان بد» است .
این شروع خوب را در دوره معاصر ما ابتدا در اصلاحات امیر کبیر می بینیم . اصلاحات امیر کبیر در اواخر دهه 1840 میلادی آغاز می شود و این اصلاحات در ایران ، حدود ده تا بیست سال زودتر از اصلاحات میجی در ژاپن است ولی با کمال تاسف می بینیم که اصلاحات امیر کبیر شکست می خورد ولی اصلاحات میجی ژاپن را به بالاترین چکادهای علم و فناوری می رساند . واقعا دلیل این امر چیست ؟
نمونه دیگر انقلاب مشروطه ایران است . انقلاب مشروطه ایران در سال 1906 میلادی پیروز می شود و این تنها یک سال پس از انقلاب مشروطه 1905 روسیه است . جالب است بدانیم انقلاب مشروطه در ایران زمانی پیروز می شود که برای مثال کشور بزرگ هند سالها بعد از آن در 1947 تازه موفق می شود استقلال خود را از انگلستان کسب کند یا کشور نسبتا بزرگ دیگری یعنی اندونزی در سال 1945 از هلند استقلال می یابد یا مالزی در 1957 مستقل می شود و حتی کشور امارات متحده عربی در سال 1971 تاسیس می شود ، که امروزه یکی از بهشت های اقتصادی است. براستی چرا این کشورها پیشرفت مادی شایانی کردند و ما که مفتخریم هیچگاه مستعمره نبودیم، گرفتار مشکلات عدیده هستیم؟ آیا این جای تامل ندارد؟!
البته داستان بدینجا ختم نمی شود. ملی شدن صنعت نفت مورد دیگری است که در سال 1951 در ایران محقق می شود و الگوی بسیاری از کشورها می گردد ؛ مثلا کشور نسبتا بزرگ مصر و رییس جمهور آن یعنی جمال عبدالناصر صریحا اعلام می کنند که آنها به تاسی از ایران، کانال سوئز را ملی کردند. اما سرانجام آن ملی کردن چه شد و آیا به کودتا و قرارداد کنسرسیوم ختم نشد؟ براستی چرا چنین است ؟!  حتی در مورد انقلاب اسلامی نیز تا حدودی این امر وجود دارد چرا که انقلاب ایران در 1979 پیروز شد و سودای اصلاحات ژرف در همه زمینه ها داشت و اصلاحات اقتصادی دنگ شیائو پینگ در چین یک سال پیش از آن در 1978 شروع شد. حال ببینید چین به کجا رسیده و ما کجاییم ؟ جالب است بدانیم چین در همین مدت وضع کشاورزان خود را 54 برابر بهتر کرده و وضع کلیه مردم خود را 22 برابر بهبود بخشیده است . حالی آنکه بسیاری از مردم ما در مشکلات اقتصادی به سر می برند. شاید بیان شود انقلاب و کشور ما دچار جنگ تحمیلی 8 ساله شد اما باید بگوییم در این 32 سالی که از اتمام جنگ می گذرد دولتهای پس از جنگ از لحاظ اقتصادی نتوانستند موفقیت پایداری داشته باشند. وضع امروز ما را مقایسه کنید با آلمانی که با تمام خساراتی که در جنگ جهانی اول دید در عرض حدود 20 سال موفق شد خود را چنان بازسازی کند که بتواند جنگ عظیم دوم جهانی را راه اندازد و در ابتدا فتوحات چشمگیری کسب کند .
دیگر مثال کره جنوبی است که در سال 1960 درآمد سرانه اش حدود 80 دلار بود و به شدت فقیر بود ولی امروزه به یک غول اقتصادی بدل شده و ما آرزویمان مصرف کالاهای ساخت شرکتهای کره ای است و از لحاظ فرهنگی نیز مصرف کننده پر وپا قرص سریال های کره ای هستیم .
 حقیقتا چرا ما با وجود این شروع های خوب نمی توانیم خوب به پایان برسانیم؟! شاید عده ای علت آن را فشارهای خارجی برشمرند و شاید گروهی دلیل آن را نداشتن اعتماد به نفس کافی در وجدان جمعی ملت ایران بدانند (یعنی اینکه ما خودمان تاب دیدن پیشرفت خودمان را نداریم). شاید دلیل دیگر نداشتن فلسفه تاریخ خاص خودمان برای توضیح تکامل تاریخ باشد و همین است که ما همیشه مشغول گذشته ایم و گاهی مانند کشی که به زور نخبگان کشیده می شود کش می آییم ولی بعد از مدتی که کمی فشار شل می شود، دوباره به حال اول در می آییم. البته دلیل دیگر چه بسا نداشتن یک نظام فکری قوی برای تبیین وضع امروزمان و ارائه نظریه برای ترقی است و این باعث شده ما دایم مثل مرغ نیم بسمل سرگردانیم و شاید هم دلیل آن کمبود مدیران قوی و لایق باشد و شاید هم وجود فساد عمیق و نیز ترجیح منافع فردی و گروهی و باندی و قومی و قبیلگی بر منافع ملی باشد و شاید ... .
هر چه باشد باید توجه داشته باشیم که وضعیت نامطلوب اقتصادی امروز موجب تقویت شدن نیروی گریز از مرکز و قوی شدن قومیت گرایی شده است.در واقع ملی گرایی که با انقلاب اسلامی تضعیف شد ولی گفتمان پیروز نیز با صد افسوس حداقل تا امروز نتوانسته شعارهای خود را محقق کند و دین و دنیای مردم را اصلاح کند لذا این امر سبب سرخوردگی مردم و نیز قوم گرایی در میان اقوام دور از مرکز شده است. به نظر می رسد اگر حکومت مرکزی دیر بجند و کاری برای بهبود وضعیت معیشت مردم نکند (مخصوصا برای مردم ساکن در استانهای مرزی که یک چشم به خود دارند و یک چشم به بیرون) دیر یا زود شاهد اتفاقات غیرقابل جبرانی خواهیم بود که این هشدار بسیار جدی و از سر دلسوزی است و امیدواریم که نخبگان (متاسفانه نخبگان ما در تولید نظریه برای ترقی کشور شدیدا کاهلند) و نیز مسئولان  تا بیشتر دیر نشده فکری برای برون رفت از وضع موجود کنند .    
 
کد مطلب: 148095
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *


كارون
Iran, Islamic Republic of
ايكاش براى حرفهاى حق شما گوش شنوايى بود. ما كه بر باد رفتيم عمرمان و زندگى و جوانى و آرزوهايمان همه به فنا رفت، فقط از خدا ميخواهم ايران را نگهدارد