۱۱
۱
جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۱۶
گزارش «مردم‌سالاری آنلاین» به بهانه‌ی زمینه‌چینی برای اعطای فناوریِ هسته‌ای به عربستان

چرا غرب هیچ‌گاه ایران را متحد خود ندانسته است؟

بر پایه‌ی گزارشِ کنگره‌ی امریکا، ترامپ و دیگر مقامهای بلندپایه‌ی این کشور بر آن شده‌اند تا فناوریِ هسته‌ای را به عربستانِ سعودی بدهند، آن‌هم در زمانی که جنگِ این کشور با یمن و نیز قتلِ خاشقچی پیکان انتقادهای افکارِ عمومیِ جهانیان را علیه این کشور تیز کرده بود، ولی مسئولانِ امریکایی بی‌اعتنا به این واکنشها و عواقبِ خطرناکِ چنین تصمیمی بر‌آن‌اند تا متحدِ قدیمیِ خود در منطقه را به همه‌ نوع تسلیحاتی مجهز کنند. این برخوردی که غرب در رأسِ آن امریکا با متحدانِ منطقه‌ای خود دارد هرگز با ایران نداشته است.
چیرگی و پیروزیِ شاپورِ یکمِ ساسانی بر والرین و فیلیپ عرب و زانو زدن فیلیپ عرب، امپراتورِ روم، برابرِ پادشاهِ ایران، نقشِ رستم.
چیرگی و پیروزیِ شاپورِ یکمِ ساسانی بر والرین و فیلیپ عرب و زانو زدن فیلیپ عرب، امپراتورِ روم، برابرِ پادشاهِ ایران، نقشِ رستم.
بر پایه‌ی گزارشِ کنگره‌ی امریکا، ترامپ و دیگر مقامهای بلندپایه‌ی این کشور بر آن شده‌اند تا فناوریِ هسته‌ای را به عربستانِ سعودی بدهند، آن‌هم در زمانی که جنگِ این کشور با یمن و نیز قتلِ خاشقچی پیکان انتقادهای افکارِ عمومیِ جهانیان را علیه این کشور تیز کرده بود، ولی مسئولانِ امریکایی بی‌اعتنا به این واکنشها و عواقبِ خطرناکِ چنین تصمیمی بر‌آن‌اند تا متحدِ قدیمیِ خود در منطقه را به همه‌ نوع تسلیحاتی مجهز کنند. این برخوردی که غرب و در رأسِ آن امریکا با متحدانِ منطقه‌ای خود دارد هرگز با ایران نداشته است.
به گزارش «مردم‌سالاری آنلاین»، غرب، فارغ از آنکه چه حکومتی با چه ایدئولوژی‌ای در ایران بر سرِ کار باشد، هیچ‌گاه به ایران به چشمِ یک متحد، همچون عربستانِ سعودی، مصر و ترکیه، نگاه نکرده است و نیز نخواهد کرد.
هر چند این نگاهِ غرب به ایران ریشه در تاریخی چند هزار ساله و از زمانِ هخامنشیان در درگیری با شهرهای یونانی و سپس اشکانیان و ساسانیان در نبرد با رومیان که جانشینِ یونانیان بودند و پس از آن نیز در قامتِ جنگهای صلیبی رخ نموده، این نگاه در تاریخِ معاصر نیز بسیار پررنگ است.
در زمانِ شاه که ایران نزدیک‌ترین رابطه را با غرب، به ویژه با امریکا، داشت، و شاه به اشتباه غرب را متحدِ خود می‌پنداشت، ایالاتِ متحده حتی حاضر نشد پیمانی دفاعی با ایران امضا
غرب، فارغ از آنکه چه حکومتی با چه ایدئولوژی‌ای در ایران بر سرِ کار باشد، هیچ‌گاه به ایران به چشمِ یک متحد، همچون عربستانِ سعودی، مصر و ترکیه، نگاه نکرده است و نیز نخواهد کرد
کند یا دانشِ انرژیِ هسته‌ای را هر چند به صورتِ محدود در دسترسِ ایران بگذارد، یا دستِ کم فناوریِ ذوبِ آهن را به ایران بدهد. آنها نه تنها این کار را نکردند که در این راه مانع‌تراشیهایی گسترده نیز کردند که ذوب‌آهن نمونه‌ی از آن است که اگر شوروی پا پیش نگذاشته بود ایران نمی‌توانست حتی کارخانه‌ی ذوب‌آهن داشته باشد. غرب به ایران، به ویژه در زمان دولتهای کندی و کارتر، به مثابه‌ی یک آزمایشگاه‌ِ آزمون و خطا نگاه می‌کرد که می‌بایست طرحهای خود را پیش از اجرا در دیگر کشورها در ایران عملی کند.
غرب، به رغم اتحادش با ایرانِ آن روزگار، هیچ‌گاه پشتِ ایران نایستاد. زمانی که جمال عبدالناصر، رهبر پان‌عربِ مصر، به یمن حمله کرد و آنجا را اشغال کرد صدای هیچ کس بلند نشد، اما وقتی که شاهِ ایران، به درخواستِ سلطانِ عمان، برای سرکوبِ شورشیانِ چپ‌گرای ظفار نیرو به آن کشور فرستاد جهانِ آن روز این حرکت را به عنوانِ «امپریالیسمِ پارسی» نکوهش کرد؛ بسان همین وضعی که در سوریه و عراق افتاد و زمانی که جمهوریِ اسلامی به درخواستِ حکومتهای وقتِ این کشورها برای سرکوبِ داعش، که از سوی برخی کشورهای منطقه و چه بسا اسرائیل نیز حمایت می‌شد، نیرو به آن کشورها فرستاد تا آنجا که اگر یاریهای ایران نبود این دو کشور سقوط کرده و به دستِ داعش افتاده بودند، در این هنگام، غرب به جای سپاسگزاری
سیاستِ غرب این است که ایران را در لبه‌ی پرتگاه نگه دارد، ولی آن را پایین نیندازد تا هرگاه بخواهد به بازیِ خود واردش کند
برای رفعِ این خطر، ایران را به «توسعه‌‌طلبیِ شیعی» محکوم کرد. در برابر، در همین زمان که سعودی به یمن حمله کرده و پیشِ چشمانِ جهانیان فجایعی دهشتناک برای مردمانِ آن کشور رقم زده است غرب نه تنها چشم خود را بسته داشته که با پشتیبانی های گسترده‌ی تسلیحاتی، یاری‌رسانِ این کشور در جنگِ نظامی‌اش علیه یمن نیز بوده است.
این وضعیتِ ایران برای غرب را سفیرِ بریتانیا در ایرانِ دهه‌ی ۶۰ میلادی، سر دنیس رایت، به خوبی توضیح داده است. او گفته است که ایران نه آن اندازه برای بریتانیا ارزش دارد که همچون هند آن را مستعمره کند و نه آنقدر هم بی‌ارزش است که این کشور را به حالِ خود رها کند!
پیروِ این سیاستِ انگلیسی، بریتانیا و دیگر کشورهای قدرتمندِ غرب، از جمله امریکا، به ایران همچون برگه‌ی بازی در رقابت با روسیه و به تازگی نیز چین می‌نگرند. شاید رویکردهای آنها در مقاطعی عوض شده باشد ولی سیاستِ کلیِ آنها، در درازای همه‌ی این سالها، بی ‌هیچ دگرگونی مانده و آن‌ سیاست هم این است که ایران را در لبه‌ی پرتگاه نگه دارند، ولی آن را پایین نیندازند تا هرگاه بخواهند به بازیِ خود واردش کنند.
ایران، در درازای تاریخِ پر فراز و نشیبش، هیچ‌گاه جز خود دوستی نداشته است و تاریخ به ما می‌گوید که ایران باید بر گوهرِ خویش و خویشتنِ خود تکیه کند و از آن نیرو گیرد تا نیرومند گردد.
کد مطلب: 109689
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *


إبن نادر
United States
نکات جالبی مطرح شده اما فکر می‌کنم نظر مؤلف از لحاظ تاریخ کمی ساده‌بین است. ایران امروزه را نمی‌توان با ایران باستان و شرایط دوران پیش از اسلام مقایسه کرد. ملی‌گرایی ایرانی و هویت ایرانی به سبکی که امروز وجود دارد هرگز در تاریخ وجود نداشته است. مثلا امروز ما ایرانیان فقط یک زبان رسمی داریم: فارسی. هخامنشیان سه زبان رسمی داشتند: پارسی باستانی، آرامی و عیلامی. زبان رسمی بین المللی در دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی آرامی بوده است و ضمنا باعث شد که ما و دیگر اقوام شرق الاوسط یک زبان مشترک داشته باشیم. حتی زبان یونانی هم رایج بود و فارسی امروزه کلمات یونانی الاصل زیاد دارد: پول، قانون، دفتر، قلم، اقیانوس و غیره (البته بسیاری از این‌ها تعریب شده‌اند). در دوران پس از اسلام هم زبان مشترک عربی بوده و همه فرهیختگان و دانایان دوران پس از اسلام تا حمله مغول‌ها کم و بیش عربی بلد بودند و عربی را برای کل امور استفاده می‌کردند. منظورم این است که شاید احساس تنهایی ملت ما بر این است که خودمان را از بقیه منطقه با ملی‌گرایی (مجعول) محروم کردیم. بحث طولانی است...
ایرانی
United Kingdom
درست است که ایران باستان را نمی‌توان با ایران پس از اسلام مقایسه کرد، ولی اینکه غرب، ایران را دشمن خود می‌داند ریشه‌هایی تاریخی و از زمان هخامنشیان دارد؛ بسنده است که به نوشته‌های نویسندگان غربی از هرودوت تا هگل نگاهی بیندازیم که موید این گفته است.
ملی‌گرایی ایرانی برخلاف گفته‌ی شما چیزی تازه نیست. ایران یگانه‌ ملتی در جهان است که تاریخی پیوسته و بیش از پنج هزار سال دارد. از زمان اوستا ایرانیان به خویشتن خود به عنوان یک هویت ملی و بر کشور خویش، «ایرانویج» و سپس «ایرانشهر»، به مثابه‌ یک حوزه‌ی تمدنی و فرهنگی اشراف و آگاهی تاریخی داشتند. آنان خود را ایرانی و دیگران را انیرانی می‌دانستند. پس از اسلام نیز با آنکه ایران سیاسی از هم پاشید ولی این آگاهی در نوشته‌های ادیبان و دانشمندان و در پرتو زبان پارسی بر جای ماند. این است که بیش از هزار بار در شاهنامه نام ایران و ایرانیان آمده است. یا «نظامی گنجه‌ای»، هشتصد و اندی سال پیش، درباره‌ی «ایران»، زمانی که وجود خارجی نداشت، چنین سروده است:
همه عالم تنست و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بُوَد یقین باشد
زان ولایت که مهتران دارند
بهترین‌ جای بهتران دارند
اینها همه‌ نشاندهنده‌ی آگاهی کهن و ژرف ملی در ایران است.
ایرانی ۲
United Kingdom
دیگر اینکه آگاهی‌تان درباره‌ی زبان پارسی اندک و نادرست است. زبان پارسی از زمان هخامنشیان تا به امروز زبان ملی، دیوانی و آموزشی بوده است. در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز زبان آرامی زبان رسمی نبوده است و یک سند نیز در تأیید این گفته وجود ندارد و همین بس که همه‌ی اسناد و نوشته‌های ساسانی به زبان پارسیگ (پهلوی) بوده است و پس از اسلام نیز تنها دوره‌ای کوتاه عربی چیرگی گرفت ولی بی‌درنگ با حکومتهای ملی صفاری و سامانی و ... که روی کار آمدند پارسی جایگاه خود را دوباره به دست آورد.
اینکه در زبان پارسی باستان یا پارسی میانه واژه‌های یونانی بسیاری است مرغ لای پلو را هم به خنده می‌اندازد. شاید چند واژه‌ی انگشت‌شمار همچون دیهیم یا الماس از یونانی به پارسی میانه راه یافته باشند ولی در برابر دهها واژه‌ از پارسی به یونانی رفته است.
آری، ایران کشوری کهن، با آگاهی ملی ژرف و طولانی است و زبانِ پارسی (باستان، میانه و نو) نیز، دستِ کم از ۲۶۰۰ سالِ پیش، بستر و ظرف این آگاهی بوده و خواهد بود.
إبن نادر
United States
اقوام آریایی حدود هزار سال قبل از میلاد وارد فلات شدند که اسمش هم ایران نبود. قومی به نام عیلامیان و دیگر اقوام غیر هندواروپایی می‌زیستند. پارسیان اکثر فرهنگ و حتی خط زبان میخی را از عیلامیان گرفتند و به مرور زمان پس از شکست آشوریان ملل فلات ایران را متحد کردند. وقتی بابل را فتح کردند زبان آرامی را بعنوان یکی از سه زبان رسمی شاهنشاهی انتخاب کردند. تمدن از آریایی‌ها نیامد. تمدن در فلات ایران (که نام عیلامیش «هَلتَمتی» بود) و بین النهرین بوده و پارسیان فرهنگ را از آن مناطق جذب کردند. حتی نشانه فروهر یک نشانۀ بابلی بوده. لطفاً احساسات را کنار بگذارید و بیشتر به کتب تاریخ مراجعه کنید. در دوران ساسانیان نه تنها خط زبان آرامی بود بلکه به حدی فارسی و آرامی درهم آمیخته شده بود که کلماتی بسیار (هوزواریشن) به آرامی نوشته می‌شده ولی فارسی خوانده می‌شدند.
امروز آزمایش‌های فراوان دی‌ان‌ای ثابت کرده که اکثر ایرانیان آریایی نیستند همانطوریکه اکثر آناتولیان ترک نیستند. ملی‌گرایی دوران فردوسی قابل مقایسه با ملی‌گرایی دوران پهلوی نیست. عباسیان و بعداً مغول‌ها خرج‌های بسیاری کردند که هویت «عجم» را بازسازی و برای اهداف سیاسی خود استفاده کنند. زبان ما فارسی‌ست. ولی ما با بقیه اقوام شرق الاوسط فرق زیادی نداریم. متأسفانه خیلی‌ها هنوز دنبال احساسات برتری و نژادپرستی‌اند. این آخرین کامنت من در این موضوع است. شکی ندارم که ایرانیان با مطالعه بیشتر سمّ ملی‌گرایی را کنار می‌گذارند و از هویت ارگانیک و حقیقی کل منطقه استقبال می‌کنند. فرهنگ ایران زیباست. تاریخ‌مان هم وسیع و پرنشاط است. در عین حال ما کاملاً با بقیۀ شرق الاوسط درهم آمیخته‌ایم و فرهنگ ما نتایج سالیان دراز جنگ، تجارت، سیاست، مذاهب و زبان‌های مشترک است.
در مورد سیاست غرب هم نمی‌شود سیاه و سفید نگاه کرد. گاهی همان یونانی‌ها (مانند اسپارتا) با ایران متحد بودند و هردو با آتن جنگیدند. غرب امروزه و فرهنگ غربی تقلبی‌ست و نتیجۀ چند صده بازبینی و بازنویسی تاریخی‌ست. ایتالیائی‌ها با سوئدی‌ها چه ربطی دارند؟ اکثر آن‌چه که ما امروز بعنوان فرهنگ غربی یا اروپایی تصور می‌کنیم در واقع فرهنگ فرانسه و آمریکاست که آن‌ها بر بقیه اروپا تحمیل کرده‌اند. درست است که در یشتر دوران تمادن اروپا مخالف شاهنشاهیان ایران بودند، ولی این بخاطر دلایل سیاسی-جغرافیایی‌ست. این نتایج تحقیقات شخصی من است. می‌گذارم بقیه برای خودشان تصمیم بگیرند.
سلامت باشید والسلام.
ابن ابی العوجا
United Kingdom
نظریه‌های تازه در حوزه‌ی انسان‌شناسی و باستان‌شناسی به روشنی نشان می‌دهد که آنچه آریایی خوانده می‌شود به فلات ایران مهاجرت نکرده است بلکه این جابه‌جایی از بخشی از فلات ایران به بخشی دیگر از این فلات بوده است. ایلامی، کاسی، مادی، پارسی، پارتی و ... هم بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ ایران هستند و کسی نمی‌تواند آنان را از هم جدا کند و میان آنها مرز بگذارد.
دیگر اینکه، بر پایه‌ی متون بر جای مانده از ایران باستان، آریایی بودن به نژاد نیست که به فرهنگ است. آنان کسی را که زردشتی بود آریایی می‌گفتند.
اینکه عباسیان یا مغولان به «عجمان» بال و پر دادند با تاریخ همخوانی ندارند. آنها تنها کاری که کردند این بود که هر چه که نشان از فرهنگ و تمدن ایرانی داشتند درو کردند!
دیگر اینکه، هزاروش یک مسئله‌ی خطی است نه زبانی و همین بس که در نوشته‌های سغدی، پارتی و پهلوی مانوی این هزوارشها دیده نمی‌شود.
نمی‌فهمم ملی‌گرایی برای دیگر ملتها خوب است ولی وقتی به ایران می‌رسد که کهن‌ترین ملت جهان است و کهن‌ترین ملی‌گرایی تاریخ را هم دارد می‌شود سم! بگذارید این «سم» یک بار به ریه‌های ایرانی امروز اندر شود تا ببینید که چگونه می‌تواند نه تنها ایران که جهان را بر پایه‌ی فرهنگ کهن خویش آباد و آزاد کند.
آریایی
Russian Federation
جالب است که آدمی با چه اعتماد به نفسی می‌تواند دروغ بگوید.
ایرانیان از لحاظ نژادی نیز آریایی هستند. تنها کسی که در این‌باره کار کرده است دکتر مازیار اشرفیان بناب در دانشگاه پورتموث - انگلستان است. او به صراحت گفته است: «عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.»
نگاه کنیده به: توضیح در مورد نتایج یک تحقیق پیرامون نژاد ایرانیان
http://www.bbc.com/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification
آنتی انتر
Iran, Islamic Republic of
ملی‌گرایی ایرانی سه پایه دارد: زبان پارسی، تاریخ ایران، فرهنگ ایران. کنون بفرمایید که ملی‌گرایی ایرانی زمان فردوسی چه تفاوتی با ملی‌گرایی ایرانی در دیگر زمانها دارد؟!
دختر كوروش
Iran, Islamic Republic of
دوست عزيز كه مى گويى ملى گرايى سم است پس لابد وطن فروشى نوشدارو است؟!! چطور وقتى آمريكاييها كودكان گواتمالايى و مكزيكى را از پدر و مادر جدا ميكنند و در قفس مي اندازند، خانه به خانه مي گردند و مهاجران را از داخل خانه بيرون ميكشند صدايى از دنيا در نمى ايد، چطور وقتى يك ايرانى را در انگليس آتش مي زنند كسى نمى گويد انگليسى ها نژاد پرستند اما فقط كافى است يك افغانى (كه با تعداد بسيار زيادشان تقريبا بى سر و صدا ايران را اشغال كرده اند) در ايران به زمين بخورد و خراش بردارد يا نه اصلا ايرانيها يك حركت ميهندوستانه كنند آن وقت است كه داد و فرياد رسانه هاى زنجيره اى فاسد انگليسى سعودى لندن نشين مثل من تو و صداى آمريكا و راديو فردا و دهها افعى ديگر به هوا مى رود كه ببينيد ايرانيها چه نژاد پرستند!!
نخير دوست زرنگ، اينها اتفاقا نشان ميدهد كه ايران چقدر در خطر است و ملى گرايى و محكم كردن علاقه مردم به كشور چقدر لازم است همه مي دانند كه شاه را براى چه ساقط كردند براى اينكه داشت ايران را به قدرت جهانى تبديل مى كرد پاسخ عنوان پرسشى اين مقاله هم همين است براى اينكه نمى خواهند يك كشور تاريخى و كهن و سرشار از منابع انرژى، منابع انسانى مستعد، مسلمان و شيعه و سرشار از غرور تاريخى (كه بسيار از همين هراسانند) به يك قدرت تبديل شود كه اگر شود بدجور منافع كثيفشان از هر بابت در خطر است
جانم فداى ايران عشقم ايران روحم ايران
پاينده ايران
خوار و زبون و رسوا باد دشمنان ايران
مردمسالارى منتشر كن
Iran, Islamic Republic of
به نظر می رسد شما درگیر احساسات ملی گرایانه از نوع پانترکی هستید
Iran, Islamic Republic of
از معدود مطالبی بود که این روزها در رسانه های فارسی زبان منتشر می شود و ارزش خواندن دارد . متشکرم .
United Kingdom
اگر این مقاله را با دقت بخوانیم آن وقت است که می فهمیم برای اینده ایران چه باید کرد.