۰
يکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۴۵

چرا زنان دست به خشونت می زنند؟

ایستگاه هر لحظه شلوغ تر می شود تا اینکه قطار از راه می رسد، با موج جمیت سوار می شوم. همهمه و ازدحام به اندازه یی است که هر صدایی را در خود گم می کند اما صدای فریادها و جیغ ها و ناسزاهای 2 مسافر زن در آن طرف واگن نگاه همه را به خود می کشاند، کار به جایی می رسد که با یکدیگر گلاویز و سرانجام با دخالت دیگر مسافران جدا می شوند.
ایستگاه هر لحظه شلوغ تر می شود تا اینکه قطار از راه می رسد، با موج جمیت سوار می شوم. همهمه و ازدحام به اندازه یی است که هر صدایی را در خود گم می کند اما صدای فریادها و جیغ ها و ناسزاهای 2 مسافر زن در آن طرف واگن نگاه همه را به خود می کشاند، کار به جایی می رسد که با یکدیگر گلاویز و سرانجام با دخالت دیگر مسافران جدا می شوند. آری، این قصه یی است که هر روز نه فقط در مترو، بلکه در صف خودپرداز بانک ها، اتوبوس ها، نانوایی، ورودی آسانسورهای عمومی و ... تکرار می شود و مساله یی نوپدید در جامعه سربرمی آورد. به راستی افزایش چنین صحنه هایی از خشونت زنان در سطح جامعه ناشی از چیست؟ چه علت هایی در بروز رفتارهای خشن از سوی زنان در جامعه نقش دارند؟ چرا خشونت که تا پیش از این پدیده یی مردانه به شمار می رفت، امروز زنان را نیز درگیر خود کرده است؟ چه راهکارهایی برای کنترل این پدیده ی ناخوشایند می توان ارایه کرد؟ این پرسش ها و مشاهده های مستقیم از خشونت زنانه در عرصه های عمومی ما را بر آن داشت که در پی یافتن چرایی و چگونگی این مساله به سراغ «سیما فردوسی پور» روانشناس و «مجید ابهری» آسیب شناس اجتماعی برویم تا پاسخ پرسش های خود را نزد آنان بیابیم. ***خشونت، مرز جسنیتی نمی شناسد خشونت پدیده یی منفی و ناخوشایند است که به خودی خود رخ نمی دهد و عامل های گوناگونی در شکل گیری آن نقش دارند. این پدیده به عنوان نوعی آسیب اجتماعی و ناهنجاری رفتاری است که در شکل ها و شیوه های گوناگون در جامعه بروز می یابد. نگاه جنسیتی به خشونت، آن را مساله یی مردانه می داند و نه زنانه. تا پیش از این اگر از سوی زنان خشونتی دیده می شد، پنهان از نگاه جامعه و در حریم های خصوصی صورت می گرفت اما اکنون خشونت زنان به عرصه های عمومی کشیده شده است. بر پایه ی باورهای خطی و سنتی جامعه، بروز رفتارهای خشونت آمیز زنان در جامعه باعث چند هنجارشکنی می شود. از یک طرف، ظرافت و زنانگی آنان در سایه ی سیاه خشونت، به کنار می رود. از زاویه ی دیگر به کارگیری خشونت به ویژه در سطح جامعه و عرصه های عمومی، به خودی خود نوعی هنجار شکنی اجتماعی و رفتاری است. دیگر این که در جامعه ی سنتی ایرانی بروز رفتارهای خشونت آمیز از سوی زنان به دلیل مردسالار بودن جامعه نوعی تابوشکنی به شمار می آید. همچنین یکی از ویژگی های برجسته ی جامعه ی ایرانی، مردسالاری است که به رغم قرارگرفتن در شرایط گذار هنوز در برخی مناطق کشور پابرجا است. همین ویژگی موجب شد که زنان افرادی ناتوان، ضعیف و متکی به مردان قلمداد شوند و این باور به عنوان فرهنگ غالب و نهادینه در لایه های گوناگون جامعه نفوذ کند. اما اکنون با ورود ارزش ها و باورهای جهان نوین و به دنبال آن فروریختن دیوارهای سنت، زنان دارای هویتی شناخته شده و نو در عرصه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شده اند و نسبت به موقعیت خود در جامعه آگاهی یافته اند. همین امر موجب شده است تا آنان دیگر در برابر زورگویی ها و تحمیل ها سکوت نکنند و واکنش نشان دهند. می توان خشونت کنونی زنان در عرصه های عمومی را پاسخی به شرایط دانست. باید این موضوع را در نظر داشت که هویت و وجود زن را در هیچ کجای جهان نمی توان نادیده انگاشت و با درپیش گرفتن رویه های نادرست وجود وی را خدشه دار کرد. خشونت و افزایش آن اگر چه مرز جنسیتی نمی شناسد اما در مورد زنان، به کارگیری خشونت چه علیه زنان و چه از طرف آنان به ویژه در عرصه های عمومی، موضوعی است که ظرافت، زنانگی و قدرت منطق و تصمیم گیری درست را از وی می گیرد و زن را به عنوان موجودی هر چه ناتوان تر در گرفتن حقوق خود در جامعه معرفی می کند. ***خشونت زنان در عرصه های عمومی؛ چرا؟ بروز ناهنجاری و آسیب های اجتماعی در جامعه نیازمند ریشه یابی و شناسایی علت ها است. افزایش خشونت زنان در عرصه های عمومی نیز مساله یی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. وقتی در یک جامعه، به نوع ها و شکل های گوناگون خشونت دیده می شود و این مهم نه فقط قشر یا جمعیتی خاص بلکه گروه های سنی و جنسی را نیز فرا می گیرد. باید به جستجوی علل یا عوامل ایجاد آن پرداخت زیرا که ریشه یابی علت ها یا دلایلی که به بروز خشونت منجر می شود می تواند به حل و کنترل این مساله کمک کند. زن، انسانی است که می تواند با شناخت از حقوق خود و ارج نهادن به ارزش های وجودی خویش به تحصیل بپردازد، شغل اختیار کند و با حضور در تمامی عرصه های اجتماعی نه تنها هم جنسان خود بلکه مردان را نیز به رعایت حقوق انسانی خویش وادار سازد اما چه چیز باعث می شود که او با پرخاشگری، گلاویز شدن و بر زبان راندن کلمه ها و عبارت های زشت و سخیف، ظرافت و زنانگی خود را کنار گذارد و از خود خشونت نشان دهد. در همین پیوند مجید ابهری با بیان اینکه خشونت و پرخاشگری 2 بعد از ناهنجاری های رفتاری هستند که هر روز در سطح جامعه به چشم می خورند، به پژوهشگر ایرنا گفت: افزایش خشونت زنان و آمار درگیری های فیزیکی و لفظی بین آنان و بانوان دیگر یا سایر اقشار جامعه، دارای 2 گروه از دلیل ها است. گروه اول را علت های محیطی مانند آلودگی های صوتی و تنفسی تشکیل می دهند که به صورت مستقیم بر سیستم عصبی تاثیر گذاشته و باعث افزایش پرخاشگری و تنش های عصبی می شود. فشارهای اقتصادی، تورم، گرانی و مشکل های زندگی هم دیگر دلیل های شکل گیری خشونت هستند. کمبودهای مادی، ناکامی ها و سرخوردگی ها هم باعث پرخاشگر شدن افراد می شوند. این آسیب شناس اجتماعی در بیان علت های افزایش خشونت زنان بیان کرد: در بررسی های میدانی مشخص شده که بیشتر درگیری ها میان بانوانی است که یا در شرایط غیرعادی زندگی خانوادگی بودند یا به تازگی از همسران شان جدا شده بودند. گروه دوم از دلیل های رفتارهای خشونت آمیز توسط زنان از نداشتن مهارتِ کنترلِ خشم و مدیریت هیجان های رفتاری سرچشمه می گیرد که از خانواده شروع شده و در جامعه ادامه می یابد. شرایط کنونی جامعه به گونه یی است که زنان افزون بر مسوولیت های خانواده، بیرون از خانه نیز کار می کنند و در برخی مواقع به عرصه های کاری مردانه وارد می شوند و همین امر طاقت و توان آنان را برای رویارویی با مشکل ها کاهش می دهد و موجب می شود که در رویارویی با مسایل پیش پا افتاده از خود واکنش نشان دهند که گاهی این واکنش ها، پرخاشگرانه و همراه با خشونت است. همچنین مساله یی که در عرصه های عمومی به عنوان خشونت زنان با آن روبه روهستیم، گاه از ستمی که در سال های طولانی بر این قشر رفته است، ریشه می گیرد. احساس تعدی و ظلم باعث شده است تا برخی از آنان با باز شدن جامعه و کمرنگ شدن باورهای مردسالارانه زمینه را مهیا دیده و به نوعی با سکوت نکردن و بروز رفتارهای پرخاشگرانه اعتراض و ابراز وجود کنند. جدا از عامل جنسیت در خشونت باید دانست که توجه به فرهنگ و وظایف شهروندی، خلایی است که در جامعه ی ایران به خوبی احساس می شود. نهادینه نشدن فرهنگ شهروندی، ناآگاهی مردم از حقوق خود و نبود تعهد و احساس شهروندی باعث شده است تا مردم اجازه ی نادیده گرفتن حقوق دیگران را به خود بدهند و ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را زیرپا بگذارند. همین مساله به عنوان عاملی در افزایش و گسترش خشونت در جامعه به شمار می رود. در همین زمینه ابهری می گوید: بروز خشونت یا رویارویی زنان و مردان، کمرنگ بودن حقوق شهروندی را نشان می دهد. یعنی در کنار ضعف مدیریت کنترل رفتار، بی توجهی به حقوق شهروندی و به شمار آوردن «زرنگی» به عنوان برتری اجتماعی باعث می شود تا بسیاری از زنان در برابر پایمال شدن حقوق اجتماعی خود مقاومت کنند و زمینه ی بروز برخورد و پرخاشگری آماده شود. سیما فردوسی پور نیز با تاکید بر نقش یادگیری در خشونت به ایرنا گفت: خشونت دارای زاویه های گوناگونی است. از یک زاویه، بروز خشونت به یادگیری افراد بازمی گردد. اینکه چه افراد یا الگو های رفتاری در فرایند یادگیری آنان تاثیر داشته اند؟ در خانواده های آنان چه رفتارهایی وجود داشته است؟ چرا که الگوها و روش های تربیتی والدین و اعضای خانواده نقش مستقیم در شکل گیری رفتار و شخصیت فرزندان دارد تا اندازه یی که نوع رفتار و ویژگی های شخصیتی افراد را تعیین می کند. به گفته ی این روانشناس، ناکامی ها، غم زدگی ها و افسردگی ها می تواند منشا خشونت در جامعه باشند زیرا که افراد افسرده از خود خشونت های فیزیکی و کلامی بروز می دهند و از طرفی ریشه ی افسردگی ها هم ناشی از فشارهای محیطی در زندگی افراد است. این روانشناس در ادامه افزود: خشونت زنان در بسیاری اوقات وسیله یی برای بیان خواسته ها و و مشکل های درونی آنان است که در جامعه به آن توجهی نمی شود. همچنین دستیابی به هدف ها یا به اصطلاح «زرنگی کردن» برای رسیدن به هدف با نشان دادن رفتارهای خشن نیز از دیگر دلیل های افزایش خشونت در میان زنان است. نبود حمایت های عاطفی و اقتصادی در فضای اجتماعی و خانوادگی هم از دیگر علت های بروز خشونت در میان افراد بخصوص زنان است. ***چه می توان کرد؟ فردوسی پور معتقد است که هر چند خشونت پدیده یی است که در سطح جامعه رخ می دهد اما این مساله افزون بر راهکارهای اجتماعی به راهکارهای فردی هم نیاز دارد. ارایه ی مشاوره های روانی و اجتماعی، ورزش کردن و به کارگیری روش های سالم و بی خطر برای تخلیه ی خشم می تواند این پدیده را در سطح اجتماع به ویژه میان زنان که از ظرافت بیشتری برخوردارند،کنترل کند. همچنین مددکاران اجتماعی نیز باید وارد عمل شوند و مراکز مدیریت و کنترل خشم در جامعه در جامعه گسترش یابند. ابهری نیز راهکارهای کاهش خشونت زنان را در 2 گروه دسته بندی کرد. به بیان وی، گروه نخست دولت است که با کاهش گرانی و تورم، اشتغال زایی، کاهش طلاق، افزایش ازدواج و ارایه ی طرح های حمایتی برای بانوان سرپرست خانوار می تواند تا اندازه ی زیادی به حل این مساله کمک کند. وی راهکارهای رفتاری را در دسته ی دوم جای داد و افزود: آموزش مهارت کنترل هیجان های رفتاری، پررنگ کردن ارزش های معنوی و آموزش حقوق شهروندی از راه رسانه ها، مدارس و خانواده ها می تواند خشونت را در میان زنان به صورت چشمگیری کاهش دهد. باید گفت در بروز خشونت زنان بسیاری از عامل های روانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی وجود دارند. افزایش این مساله در میان زنان به دلیل جایگاه مهم و ارزشمند در نهاد خانواده و جامعه از حساسیت بیشتری برخوردار است. این در حالی است که در سال های گذشته و حتی اکنون، به دلیل خشونت به کارگرفته شده علیه زنان همواره این انتظار از آنان وجود دارد که در برابر دشواری ها و ناملایمتی ها سکوت کنند و بی چون و چرا بپذیرند اما اکنون که رفتارهای خشونت آمیز در میان زنان گسترش یافته است و نگاه جنسیتی به آنان در جامعه یکی از دلیل های بروز خشم و ناهنجاری های رفتاری است، رسیدگی به چالش ها و مشکل های این قشر از جامعه را بیش از پیش آشکار می سازد. *از:فاطمه دوله (گروه پژوهش و تحلیل خبری)
کد مطلب: 53913
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *