۰
شنبه ۲۰ شهريور ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۱۵
مروری بر سینمای ایران به بهانه روز ملی سینما

سینمای ایران؛ از سینماتوگراف تا اکران آنلاین

در واپسین سالهای قرن دوازدهم، مظفرالدین شاه قاجار با خرید دستگاه سینماتوگراف نام خود را برای همیشه به تاریخ سینمای ایران گره زد و اهالی سینما نیز بعدها با ساخت آثار مختلف دینشان را به او و دودمان نه چندان خوشنامش ادا کردند تا جایی که ناصرالدین میرزا که به داشتن القابی همچون "قبله عالم"، "سلطان صاحبقران" و "شاه شهید" مفتخر بود به لطف مخملباف "آکتور سینما" هم شد.
سینمای ایران؛ از سینماتوگراف تا اکران آنلاین
در واپسین سالهای قرن دوازدهم، مظفرالدین شاه قاجار با خرید دستگاه سینماتوگراف نام خود را برای همیشه به تاریخ سینمای ایران گره زد و اهالی سینما نیز بعدها با ساخت آثار مختلف دینشان را به او و دودمان نه چندان خوشنامش ادا کردند تا جایی که ناصرالدین میرزا که به داشتن القابی همچون "قبله عالم"، "سلطان صاحبقران" و "شاه شهید" مفتخر بود به لطف مخملباف "آکتور سینما" هم شد.
به گزارش مردم سالاری آنلاین، سال 1279 شاه قاجار با دیدن دستگاه سینماتوگراف آنچنان مجذوب آن شد که بلافاصله دستور خرید آن را صادر کرد اما از فاصله خرید دوربین تا رویای ساخت اولین فیلم سینمایی در کشور، نزدیک به سه دهه طول کشید چراکه اولین سالن رسمی سینما در سال 1305 با عنوان "سینما ایران" در تهران افتتاح شد و چهارسال بعد "آبی و رابی" به عنوان اولین فیلم سینمایی ایرانی توسط "اوانس اوگانیانس" ساخته شد و در ادامه اردشیر ایرانی، اولین فیلم ناطق با نام "دختر لر" را به سال 1312 در بمبئی ساخت. اولین فیلمها حتی در ابتدایی ترین شکل ممکن با استقبال خوبی مواجه شدند اما صنعت سینما پس ازدهه بیست رونق گرفت. به نظر می رسد آغاز جنگ جهانی دوم، اشغال کشور، بحران سیاسی ناشی از وقوع رویداهای منتهی به حوادث شهریور 1320 و اتفاقات پس از آن از عوامل موثر در رکود صنعت نوپای سینما بوده اند، برای توده مردمی که غم نان داشتند، سینما رفتن و فیلم دیدن در روزگار قحطی چندان ضروری نبوده است.
 
سینمای ایران در دهه بیست و سی
 در اوایل دهه بیست با تاسیس چند استودیوی فیلمسازی توسط تعدادی از سرمایه گذاران فعالیتهای سینمایی نیز گسترش پیدا کردند. با رونق گرفتن سینما در دهه بیست و سی، سینمای ایران در آثار ضعیفی خلاصه شد که اگرعاشقانه بود، قدرت عشق آبکی فیلم بر اختلاف طبقاتی می چربید و اگر قرار بود کمدی باشد در نازل ترین سطح آن ساخته میشد. رقص و آواز نیز چاشنی همیشگی فیلمهایی از این دست بود که به تعداد زیاد در سال تولید میشدند. یکی از نکات حائز اهمیت درباره ساخت آثاری از این دست، استقبال مخاطب از این تولیدات ضعیف بود. به نظر می رسد در یک دادوستد پیوسته، تولیدکنندگان، آثار بدون محتوای خود را به خورد تماشاگرانی میدادند که به رسم عادت انتظاری بیش از این از سینما نداشتند. در واقع مخاطب به موجودی دست آموز تبدیل شده بود که سینمای تجاری با ارائه سناریوهای تکراری و رایج زمانه، ذائقه او را تعیین میکرد. اسماعیل کوشان و سیامک یاسمی از جمله افرادی هستند که نامشان با فیلمهای اینچنینی گره خورده است. دهها فیلم از اسماعیل کوشان به عنوان نویسنده، تهیه کننده و کارگردان به یادگار باقیمانده است. هرچند منتقدان او معتقدند که در تثبیت و رشد فیلمهای تجاری و بی محتوا تاثیر بسزایی داشته است اما نقش او در گسترش سینما غیرقابل انکار است.
انتقاد از سازندگان فیلمهای تجاری در این مقطع درحالی صورت میگیرد که همگان میدانند هنر و از جمله  سینما از شرایط اجتماعی و فرهنگی الهام می گیرند و بسیاری از کاراکترها برآمده از بطن جامعه هستند. تبدیل شدن محمدعلی فردین و ناصر ملک مطیعی به  به ستارگان عصر خود تاکیدی بر این واقعیت آشکار تاریخی و اجتماعی است که جوانمردی و لوطیگری بخشی از فرهنگ مورد پسند جامعه بوده است و جاهلان محبوبیت ویژه ای در بین مردم داشته اند و با تمسخر یا تحریف نمیتوان این حقیقت را نادیده گرفت. ابروهای درهم کشیده، لحن تاثیر گذار و منش لوطی وار ناصر ملک مطیعی نه تنها خوشایند مخاطب هم عصر او بوده است بلکه برای همیشه او را به یکی از دوست داشتنی ترین کاراکترهای سینمای ایران تبدیل کرد. واقعیت آن است که در ایران دهه بیست و سی، سینما صرفا یک سرگرمی برای توده مردمی محسوب میشد که شرایط اجتماعی و فرهنگی چندان مطلوبی نداشتند. نگاهی به آثار ادبی این دوران نیز حاکی از آن است که جامعه ایرانی همچنان با خرافات دست و پنجه نرم میکند و سطح سواد و آگاهی توده مردم، منهای اقشار تحصیلکرده و بعضا فرنگ رفته هنوز به حدی نرسیده است که به نقد و تحلیل آثار سینمایی بپردازند. انتقاد از این نوع سینما اولین بار توسط هوشنگ کاووسی آغاز شد و هم او بود که اصطلاح فیلمفارسی را برای این نوع آثار به کار برد و اصرار داشت که سرهم نوشته شود. کاووسی که دانش آموخته فرانسه بود در اوایل دهه سی به دعوت اسماعیل کوشان به ایران آمد اما در اولین تجربه فیلمسازی خود متوجه شد سینمای ایران کاملا از آنچه او تعلیم دیده، به دور است و اصول متعارف فیلمسازی در آنها رعایت نمیشود.
 
سینمای ایران در دهه چهل و پنجاه
در اواخر دهه چهل تعدادی از فیلمسازان  شیوه متفاوتی را برای فیلمسازی در پیش گرفتند كه بعدها تحت عنوان موج نو در سینمای ایران شناخته شد، هرچند برخی مخالف این عنوان بودند. این گروه از فیلمسازان درک ﺩﺭﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﻫﻨر ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. تاثیر پذیری آنها از ادبیات و ارتباط با محافل هنری در سطح داخلی و جهانی تحول شگرفی درساخت آثار سینمایی به وجود آورد. از طرفی ارتقاء جامعه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و تغییر در مناسبات سنتی باعث شد این تحول دوچندان شود. عده ای معتقدند موج نو با "جنوب شهر" اثر فرخ غفاری آغاز شده و عده ای "قیصر" و "گاو" را آغازگر این سینما دانسته اند. مروری بر سینمای ایران نشان میدهد فرخ غفاری با ساخت "جنوب شهر" که بعد از توقیف برای نمایش بازاری خود به "رقابت در شهر" تغییر نام داد، جزو اولین کارگردانانی بوده است که تلاش کرد، فیلمی متفاوت را ارائه دهد. همچنین "خشت و آینه" از ابراهیم گلستان نیز از اولین آثاری است که با سینمای رایج زمانه تفاوت داشت. "قیصر" از نمایندگان اصلی این نوع از سینما به کارگردانی مسعود کیمیایی که فرهنگ حاکم بر کوچه و خیابان را به خوبی میشناخت، با نقش آفرینی بهروز وثوقی به اثری ماندگار در سینمای ایران تبدیل شد. قهرمان معترض "قیصر" همچنان یکی از کاراکترهای جاودانه سینمای ایران است. "گاو" اثر داریوش مهرجویی نیز با هنرمندی عزت الله انتظامی در نقش "مش حسن" توانست اولین جایزه معتبر جهانی را نصیب ایران کند. کارگردانان موج نوی سینما در اوایل دهه پنجاه با ارائه آثاری همچون "آرامش در حضور دیگران" اثر ناصر تقوایی، "طبیعت بی جان" اثر سهراب شهید ثالث و ...  به راه خود ادامه دادند. سوزنبان آرام "طبیعت بی جان" و همسرش هرگز قهرمان محبوب مخاطب عام نبودند اما برای سینمای ایران اعتباری جهانی را به ارمغان آوردند. "سوته دلان" اثر علی حاتمی با دیالوگهای شاعرانه ای که از ایرانی ترین کارگردان سینما بر می آمد، "تنگسیر"، "رگبار"، "طوقی"، "گوزنها" و... از آثار شاخص این دوران محسوب میشوند.
 
سینمای ایران پس از بهمن 57
با وقوع انقلاب 57 سینمای ایران کاملا زیر و رو شد. تعطیلی طولانی مدت سینما امکانپذیر نبود اما تغییر محتوا کار آسانی بود که انجام شد. استفاده از واژه های "آبگوشتی" و "کاباره ای" و سوزاندن خشک و تر با هم در نقد سینمای پیش از انقلاب 57 از سوی جریان افراطی رایج شد. برخی بازیگران از جمله محمدعلی فردین، ناصر ملک مطیعی، فروزان، گوگوش، پوری بنایی و ... برای همیشه از سینما کنار گذاشته شدند و برخی نیز همچون بهروز وثوقی و سوسن تسلیمی، بهمن مفید و ... تصمیم به مهاجرت گرفتند. ظلم وستم اربابها به روستاییان، طبقه کراواتی ضد انقلاب، ماموران خشن ساواک، جنوب شهریهای فقیر و ...  به سرعت به موضوع اصلی آثار قابل پخش سالهای ابتدایی تبدیل شدند اما دیری نپایید که امیر نادری با ساخت فیلم "دونده" به سینمای ایران جان تازه ای بخشید. این جریان با ارائه آثار درخشان "هامون" و "اجاره نشینها" از مهرجویی، "ناخدا خورشید" از تقوایی و "خانه دوست کجاست" از کیارستمی در دوران اصلاح و سانسور ادامه یافت تا اینکه نسل جدید فیلمسازان همچون محسن مخلمباف، ابوالفضل جلیلی، رخشان بنی اعتماد، مجید مجیدی و ... قدم در این راه نهادند. در این میان برخی از آنان با تندرویهای خود تلاش کردند تا آثاری که به زعم خودشان مغایر با ارزشهای حاکم بود را از پرده بردارند تا جاییکه محسن مخلمباف در نامه ای دلسوزانه ضمن ابراز نگرانی از اکران فیلم "اجاره نشینها" از بستن نارنجک به  خود و بغل کردن مهرجویی و رفتن به آن دنیا خبر داد، هرچند با ساخت دو فیلم "نوبت عاشقی" و" شبهای زاینده رود" با انتقادات همراهان سابق خود مواجه شد و بعدها با تغییر مسیر ترجیح داد دلواپسیهای خود را از یاد ببرد.
با آغاز جنگ ایران و عراق، جنگ به یکی از موضوعات اصلی فیلمها در دهه شصت و بعد از آن تبدیل شد. "عقاب‌ها" ساخته ساموئل خاچیکیان، "عروسی خوبان" اثر محسن مخلمباف و "باشو غریبه کوچک" به کارگردانی بهرام بیضایی محصول این دوران هستند و سالها بعد با پایان یافتن جنگ ابراهیم حاتمی کیا توانست با ساخت آثاری درباره روزگار پس ازجنگ در قالب "از کرخه تا راین"، "بوی پیراهن یوسف"، "آژانس شیشه ای" و... سینمای دفاع مقدس را به نام خود سند بزند، سینمایی که به نظر میرسد نرگس آبیار هم علاقه خاصی به آن دارد. با پایان جنگ چهره های جدیدی در سینما ظهور کردند. نیکی کریمی با نقش آفرینی در فیلم "عروس" به کارگردانی بهروز افخمی از جمله بازیگرانی بود که توانست در زمره ستارگان بعداز انقلاب 57 قرار گیرد. جمشید هاشم‌پور با سر تراشیده که یول برینر را در یاد مخاطب زنده میکرد تا مدتها از جمله هنرمندانی بود که فروش گیشه را تضمین میکرد، هر چند همین شمایل تماشاگرپسند باعث شد تا مدتی ممنوع الکار شود. با آغاز دهه 70 و پایان یافتن جنگ سینماگران به سایر موضوعات همچون سینمای کودک نگاه جدی تری داشتند. "بادکنک سفید" به کارگردانی جعفر پناهی، "بچه های آسمان" به کارگردانی مجید مجیدی، "طعم گیلاس" به کارگردانی عباس کیارستمی از فیلمهای تحسین شده در این دهه و جشنواره های جهانی  محسوب میشوند. بعد از دوم خرداد و ایجاد اندک فضای باز سیاسی، سینمای ایران شاهد حضور ستارگان جوانی همچون هدیه تهرانی، میتراحجار، محمدرضا فروتن و... بود اما این هدیه تهرانی بود که به خوبی توانست سیمای زنی مستقل و البته سرکش را به تصویر بکشد که در سینمای بعد از انقلاب کمتر دیده شده بود. "دلشدگان"، "روسری آبی"، "پری"، "شوکران" و... از آثاری هستند که توانستند نظر منتقدان را جلب کنند.  سینمای ایران در دهه هشتاد نیز آثار قابل توجهی را ارائه داد. "من ترانه پانزده سال دارم" به کارگردانی رسول صدرعاملی، "میم مثل مادر" به کارگردانی رسول ملاقلی پور، "سنتوری"  به کارگردانی داریوش مهرجویی، "چهارشنبه سوری" ، "درباره الی" و "جدایی نادر از سیمین" از جمله آثار فاخر این دهه هستند که  توانستند جوایزارزشمندی را برای سینمای ایران کسب کنند. در دهه نود سینمای ایران کارگردانان و بازیگران جوانی را به خود دید که سعی در ارائه آثاری متفاوت داشتند. "آشغالهای دوست داشتنی" از محسن امیر یوسفی، "ماهی و گربه" از شهرام مکری، "در دنیای تو ساعت چند است" از صفی یزدانی، "ابد و یک روز" از سعید روستا، "قصر شیرین" از رضا میرکریمی  و... از جمله این آثار هستند. نماینده پرافتخار ایران در این دهه نیز اصغر فرهادی بود که با فیلم "فروشنده" و درخشش شهاب حسینی موفقیتی دیگر برای سینمای ایران به ارمغان آورد ."خورشید" به کارگردانی مجید مجیدی با موضوع کودکان کار از دیگر فیلمهای موفقی بود که موفق به دریافت جوایز معتبر جهانی شد و در نهایت سینمای ایران در قرن سیزدهم با اکرانهای آنلاین، تعطیلی های گاه و بیگاه و زیانهای مال ناشی از شیوع کرونا به کار خود پایان داد.
بی گمان نوشتن از سینمای ایران و نام بردن از هنرمندان واقعی این عرصه در چند خط و پاراگراف تلاش بیهوده ای است، نام های بزرگی که با نقدهای مغرضانه و اعمال سلیقه جریانهای حاکم هرگز فراموش نمیشوند. سیاست زدگی سینما آفت بزرگی است که آن را از رسالت اصلی خود در ارتفا فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه دور خواهد ساخت و به کاربردن واژه هایی همچون "سیاه نمایی" از سوی حکومتها در انعکاس واقعیات جامعه، تنها راه را برای هنرمندان دشوار خواهد ساخت و مهمتر آنکه گذر ایام ثابت کرده است تنها هنرمندانی در یادها باقی مانده اند که حقایق جامعه در آثارشان تبلور یافته است ...
گزارش: لیلا رحیمی خوشبخت 
 
 
 
کد مطلب: 155732
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *